علل وعوامل اجتماعی جرایم انتخاباتی از نظر جامعه شناسی    میرحسین تلاش


علل وعوامل اجتماعی جرایم انتخاباتی از نظر جامعه شناسی
 
چکیده
به رغم اینکه عوامل مختلف برای پدید آمدن جرم وجود دارد ولی بعضی از عوامل آن ناشی می شود از ارتباطات اجتماعی که انسان ها طبیعتاً با هم آن را دارند. این ارتباط از یک واحد کوچک اجتماعی به نام خانواده تا سطح گسترده آن به نام اجتماع میان انسان ها برقرار می شود. انسان ها انواع از عمل وعکس العمل را در برابر همدیگر در یک اجتماع دارند که بعضی های شان مورد پسند اجتماع است و قسمت دیگری آن از اینکه نظم اجتماعی را مختل می سازد به عنوان جرم قابل تعریف است. به همین صورت هر رفتار جرمی متعلق به یکی از موضوعات جرمی است که به صورت جداگانه در قوانین مشرح می گردد. با ظهور نظام های دموکراتیک رفتار جدیدی برای انسان ها بمیان آمد که بیشتر مربوط می شود به داشتن دولت وانتخاب متصدیان آن. به این مفهوم که طی یک روند خاصی شهروندان یک کشور برای داشتن دولت متصدیان آن را انتخاب می کنند. در این فرایند عمل هایی صورت می گیرد که به عنوان جرم پنداشته می شود وآن را در دسته بندی جرایم انتخاباتی قرار میدهند. جرایم انتخاباتی نیز علل وعوامل اجتماعی خود را دارد که در این پژوهش به آن پرداخته می شود که از نظر جامعه شناسی کدام عوامل برای مرتکب شدن جرایم انتخاباتی وجود دارد؟ گرچه بنظر میرسد فقر ورسیدن به قدرت از جمله عوامل اساسی برای مرتکب شدن جرایم انتخاباتی محسوب می شود ولی عوامل دیگری نیز محتمل خواهد بود.
 
واژگان گلیدی: جرم، انتخابات، علل وعوامل، جامعه شناسی واجتماع.
 
مقدمه
انتخابات فرایندی است که در نظام های دموکراتیک برای انتخاب زمامدار ونمایندگان مردم در شوراها تلقی می شود. در این فرایند انسان های که در یک جغرافیاسی سیاسی واحد زیست دارند با برخورداری از شرایط قانونی آن برای انتخاب کردن وانتخاب شدن سهیم می شوند. در این جریان اتفاقاتی زیاد رخ میدهد که بعضی از این واقعات به عنوان عمل ناپسند تحت عنوان جرم قرار می گیرد. ارتکاب جرایم انتخاباتی ممکن عوامل زیادی داشته باشد که در این پژوهش مطابق نظریات جامعه شناسی ببررسی آن می پردازم.  اهمیت این تحقیق در آن خواهد بود که عوامل ارتکاب جرایم انتخاباتی در افغانستان مطابق نظریه جامعه شناسی مطرح گردد بدلیل اینکه از نظر جامعه شناسانه آن بگونه محدود ممکن تحقیق شود. گرچه هدف تحقیق یک موضوع بنیادی خواهد بود ولی کابردی هم ممکن باشد بدلیل اینکه تا زمینه های اجتماعی آن به صورت درست درک گردد ودر برابر آن به صورت سالم مبارزه کرد. اینکه چه عواملی می تواند از نظر جامعه شناسی موجب ارتکاب جرایم انتخاباتی خواهد شود؟ در این تحقیق آن را دنبال خواهم کرد. گرچه بنظر میرسد که فقر وقدرت طلبی از جمله عوامل عمده آن است ولی ممکن عوامل دیگری هم داشته باشد. ممکن تحقیقات زیادی در مورد جرایم وانتخابات صورت گرفته باشد ولی علل وعوامل جرایم انتخاباتی از نظر جامعه شناسی احتمالاً به صورت ندرت وجود دارد.
تحلیل جرم از دیدگاه جامعه شناسان
۱.تحلیل جرم از دیدگاه دورگیم 
دورگیم جامعه شناس فرانسوی معتقد است كه هر عملی كه درخور مجازات باشد، جرم است به بیان دیگر،هر فعل یا ترك فعلی كه نظم ،صلح وآرامش اجتماعی را مختل سازد وقانون نیز برای آن مجازاتی تعیین كرده باشد «جرم» محسوب می شود. به نظردوركیم «ما كاری را بخاطر‹جرم› بودن محكوم نمی كنیم بلكه از آنجای كه آنرا محكوم می كنیم جرم تلقی می شود » (ستوده،1382،ص65).  جرم یك پدیده «معمولی» جامعه است زیرا كه بر حسب احساس تنفر وانزجاری كه بزهكار در جامعه بر می انگیزد معین می گردد.البته درجه بروز تنفر وانزجار در چار چوب جامعوی مشخص در افراد متفاوت می باشد هدف از كیفر بیشتر معطوف به افراد غیر مجرم است زیرا كه بیشتر احساس همبستگی و یگانگی افراد بی گناه را تقویت می كند ،پیش از اینكه مجرمان را متنبه سازد كیفر ممكن استن نقش عدم ترغیب وتضعیف ودلسردی مجرمان را نیز فراهم آورد لیكن احساس انزجار در قبال پاره ای ازاعمال كیفر پذیردر میان بعضی از مردم ضعیف است ودر نتیجه آنان در معرض ارتكاب جرم قرار می گیرند. بنابراین كیفرنمی تواند از وقوع جرم پیشگیری كند. هیچ جرمی جرم محسوب نمی شود مگر اینكه كیفری در كارباشد در نتیجه كیفرقانونی نمی تواند اعمال شود مگر اینكه در قبال اعمالی كه قانونا تعریف دقیق داشته باشند اگر اعمال ناپسند ومذموم از سوی قانون دقیقا تعریف نشده باشند ولی در میان افراد احساس انزجار وتنفر پدید اورند چنین اعمالی كه از سوی قانون محكوم نشده باشند جرم شمرده نمی شود.مثلا چند زنی در میان روشنفكران! شاید اغراق نباشد كه بگوییم تئوری جامعه شناختی جرم درپی طرح وتاكید دوركیم،امروزه بدین پایه رسیده است(شیخاوندی،1379،ص60).
دوركیم معتقد است كه جرم تا حدی یك پدیده طبیعی برای تمام جوامع است ،در تمام زمانها وجود داشته و ازفرهنگ وتمدن هر جامعه ناشی می شود وی در تعریف جرم می نویسد : « جرم ازنظرما عملی است كه حالت نیرومند و روشن وجدان جمعی را جریحه دار می كند». در بیان خصلت مشترك همه جرمها می نویسند : «جرمها اعمالی هستند كه همه اعضای یك جامعه آنها را به صورت عام محكوم می كند»(برهام،1369،ص86).
دوركیم علل بروز جرایم را در محیط اجتماعی ،مورد مطالعه قرار داده ومعتقد است كه جرم یك پدیده عادی اجتماعی است ونباید یك پدیده غیر عادی اجتماعی تلقی گردد. در هر اجتماعی بزهكاری وجود دارد وجامعه ای نیست كه دران بزه وجود نداشته باشد.بزه یك عامل سلامتی عمومی وجزء لاینفك هر اجتماع سالم است وعلل استثنائی درنوع جرایم تاثیری ندارد،چون جرایم ناشی از فرهنگ وتمدن هر اجتماع است. لذا بررسی انواع جرایم بدون توجه به خصوصیات فرهنگی وتمدن از دیدگاه جرم شناسی بی ثمر است،زیرا جرم مربوط به فرهنگ وتمدن بوده وتابع زمان ومكان نمی باشد .
دوركیم معتقد است كه جامعه قبل از فرد وجود داردواثرخود رادر فرد انباشته واو را تربیت كرده وبراو مسلط  می گردد. روحیه هر فرد مستقیما مربوط به تشكیلات ووظایف ودستورات والگوهای اجتماعی بوده ودر روابط خصوصی نیز عوامل مذكور تاثیر كلی دارند»(تاج زمان1364ص232).
دوركیم وبه طور كلی جامعه شناسان بر این عقیده اند كه پدیده بزه كاری وجرم را نمی توان با عوامل روانی وجسمانی افراد توجیه كرد زیرا این عوامل نقش چندانی در بزه كاری افراد نداشته بلكه عوامل اجتماعی از قبیل شرایط نامناسب خانواده وكمبود محبت،ناسازگاری والدین،طلاق ،بزهكاری والدین ،بیكاری،مهاجرت،وسایل ارتباط جمعی ،ضعف اعتقادات وباورهای دینی ،وضع بد اقتصادی خانواده عوامل سیاسی وجنگ و....است كه نقش تعیین كننده ای در بزهكاری واعمال مجرمانه افراد دارد.(نجفی توانا،1377،ص205).
دوركیم برای پدیده های اجتماعی در پی علل اجتماعی است ،نه روانی وزیستی وبر آن شده است تا حتی برای پدیده خودكشی ،كه شاید بارزترین پدیده روانی نزد دیگران محسوب  شود نیز علل اجتماعی بیابد . از اینرو ،او دركتاب خودكشی ،علت انتخاب افراد را كاهش یا نابودی اتحاد و همبستگی اجتماعی دانسته ومعتقد است كه هر قدر میزان همبستگی ،اتحاد وهمدردی در بین افراد یك جامعه كمتر شود ،میزان خودكشی افراد در آن جامعه بیشتر خواهد شد .
دوركیم عقاید تارد را در مورد تاثیر تقلید در رفتار اجتماعی رد نموده وبا مشخص كردن هدفها واسلوبهای خاص جامعه شناسی ،به ان جنبه علمی داده وعقیده دارد كه افكار ورفتار افراد تابع نمودهای اجتماعی می باشد واین نمودها مجموعه تجربیات وآرمانهای جامعه است وعقاید و روشهای انسان بطور ناخداگاه بدان بستگی دارد واین مجموعه ذخیره شده تجربیات در حقیقت ،یك منبع آراء و روشهایی است كه افراد از ان استفاده می كنند در حالی كه فكر می كنند كه این افكاروعقاید و روشها به خودشان تعلق دارد، نمودهای اجتماعی دارای وجودی مجزا ومستقل از افرادرا آگاهی دسته جمعی وشعور گروهی ونیز كاملا مستقل از آگاهی فردی است.»(تاج زمان،1364،ص233).
از نظر دوركیم كیفر برای این نیست كه احتمال كاهش جرم را در پی داشته باشد بلكه نقش كیفر،ارضای وجدان جمعی است زیرا همین وجدان جمعی  باكردار یكی از اعضای جامعه جریحه دار شده است . وجدان جمعی غرامت می طلبد و مجازات گنهكار غرامتی است كه به احساسات همگان داده می شود.
دوركیم بی هنجاری را را علت جرم می داند دوركیم مفهوم بی هنجاری را برای اشاره به این فرض به وجود آ‌ورد كه در جوامع امروزی معیارها وهنجارهای سنتی بی آنكه توسط هنجارهای جدیدی جایگزین گردند ، تعضیف می شود بی هنجاری هنگامی وجود دارد كه معیارهای روشنی برای راهنمایی رفتار در حوزه معینی از زندگی اجتماعی وجود ندارد.(صبوری،1373،ص140)
۲. تحلیل جرم از دیدگاه ماركس
 ماركس نیز همچون دوركیم به بررسی عوامل بیرونی پدیده های اجتماعی می پردازد  ماركس معتقد است كه زیربنای جامعه را اقتصاد تشكیل می دهد وسایر ابعاد اجتماعی از قبیل خانواده ،سیاست ،اخلاق ،فرهنگ وجرم روبناست ومعلول عوامل اقتصادی شمرده می شود بنابراین پدیده بزهكاری را ناشی از فقر می داند ومعتقد است تقسیم ناعادلانه ثروت ونابرابری اجتماعی موجب اعمال مجرمانه می شود از این رو بیشتر بزهكاران را مردم فقیر وكم درآمد جامعه می داند گروهی ازجرم شناسان كه عمدتا به مكتب كمونیستی تمایل دارند نیز همین اعتقاد را دارند .
 ماركس در تحلیل سرمایه داری مبارزه طبقاتی را سنگ زیربنا می داند در«بیانیه كمونیسم » می گوید تاریخ تمامی جوامع تا به امروز همانا تاریخ نبرد طبقات است :آزادمردان وبردگان ،نجبا واعیان استادكاران و شاگردان وخلاصه ستمگران وستمدیدگان در تضاد دائمی رو در روی یكدیگر ایستاده اند .
 ازنظر او تاریخ جوامع بشری تجلی ستیز گروههایی است كه ماركس آنها را طبقات اجتماعی می نامد. تضاد میان دو گروه متخاصم یعنی پرولتاریا و بورژوازی سرانجام به انقلاب كمونیستی می انجامد واز آنجا كه همه جوامع به طبقات متخاصم منقسم بوده اند جامعه كنونی یعنی جامعه سرمایه داری نیز به یك معنا با جوامع پیشین تفاوتی ندارد .(توسلی،1380،ص140)
 ماركس معتقد است كه جنایت،فحشا،فساد،رفتارخلاف اخلاق در درجه نخست ناشی از فقراست كه زاییده سیستم سرمایه داری است.بدین سان كه عده معدودی بادراختیار گرفتن وسایل تولید،ثروتها را به طور نامساوی قسمت می كنند وتناقضات را پدید می آورند.
 ماركس، هانری جرج،ویلیام بونگر ودیگران در شیوه های پیشنهادی خویش توصیه می كنند كه باید كوشش خود را در راه بهبود وضع توزیع درامد ها  بكاربریم وبه نابرابری های اقتصادی فائق آییم نه تنها به خاطر این كه این امربخود ی خود  زیبنده نیست بلكه به خاطر این كه نا برابری های اقتصادی زاینده فساد،تباهی وانواع كجروی هاست.(شیخاوندی،1379،ص)
 جرم به یك تعبیر دور شدن از ارزشها وقوانین حاكم بر جامعه  است كه در شكل ها وابعاد گوناگون ظاهر می شود یكی از اشكال  جرم سرقت ودزدی است  كه اگر با  دیدگاه جامعه شناسی اقتصادی عامل این جرایم را مورد بحث وبررسی قرار دهیم عامل مهم اقتصاد وبه تعبیر دیگر كسب درآمد و گذران زندگی در درجه اهمیت قرار می گیرند و به بیان دیگر دزد به این دلیل اقتصادی  به دنبال دزدی می رود كه كار سالمی نداشته واز آن گذشته  در آمدی ندارد. بنابراین تا زمانی كه ساختار اقتصادی  جامعه دگرگون نشده و زمینه های اشتغال سالم ومولد برای همه ویكایك افراد جامعه در سن كار چه زن و چه مرد فراهم نشود باید منتظر انواع جرائم سنتی یا مدرن باشیم.
 بنابراین در یك تحلیل ماركسیستی از جرم می توان گفت تضاد طبقاتی در جامعه باعث بوجود آمدن طبقات فقیر وثروتمند در مقابل یكدیگر شده است وطبقه فقیر با آگاه شدن ارتضاد وتفاوتهای خود نسبت به طبقه ثروتمند دچاریك حالت طغیان وسركشی شده وبه اعمال مجرمانه دست می زنند.
محیط خانوادگی
دوگرف در این باره مى نویسد: «اثرات سال هاى عمر بر روى تکوین و تحول آتى شخصیت افراد بسیار بدیهى بوده و اگر خانواده به وظایف تربیتى عمل نماید و اگر روابط بین والدین و فرزند طبیعى بوده و در محیط، جوّ عاطفى، دوستى و محبت حاکم باشد و در نهایت، اگر تمام نیازهاى طبیعى تأمین گردد، طفل به راحتى اجتماعى شده و همچنین در روابط خانوادگى و خارج از آن، رفتارهاى طبیعى و معتدل خواهد داشت. اما اگر شرایط و موقعیت به صورت دیگرى باشد ـ یعنى خانواده از نظر تربیتى دچار نقیصه شده و اگر طفل از کمبود شدید عاطفى رنج ببرد و اگر والدین از هم جدا شده باشند، بدیهى است نتایج ضرربار آن دیر یا زود در طفل مشاهده خواهد شد. خانواده نقش تعیین کننده و قاطعى در انگیزه شناسى بزه کارى جوانان ایفا مى نماید.» جرم شناس مذکور ضمن تأکید بر نقش عوامل مزبور، مى افزاید: «منش و رفتارهاى بزه کار در برابر جامعه تا حدود زیادى با توجه به ویژگى هاى محیط خانوادگى او رقم زده شده است.(نجفی، ۱۳۷۷: ۲۰۴-۲۹۵)».
رستون نیز در این باره مى نویسد: «موقعیت خانوادگى بدون شک، یک اثر جرم زایى بر روى افراد دارد». او براى اثبات نظر خود، بعد از انجام مطالعاتى در این زمینه مى گوید: «سه چهارم بزه کاران از خانواده هایى مى باشند که در آن شرایط طبیعى نبوده و جوّ و شرایط آنان مختل است.»(نجفی همان).بنابراین، در بررسى چگونگى اثرگذارى محیط خانواده بر افراد آن، باید وضعیت خانواده و روابط بین افراد و جایگاه کودک در آن مجموعه مورد توجه قرار گیرد:اگر بپذیریم که محیط خانواده در شکل گیرى شخصیت فرزند بسیار مؤثر است و کودکان آغاز رفتارشان با تقلید حرکات و سکنات والدین است، در این صورت، اعمال و کارهاى ناشایست والدین موجب مى شود که غریزه جنسى فرزندان آن ها پیش از بلوغ تحریک شده و موجب انحراف آنان شود. اعتیاد پدر یا مادر به مواد مخدّر و الکل تبعات زیان بار فردى و اجتماعى بر فرزندانشان مى گذارد و موجب اختلالات روانى آن ها مى گردد.(دانش، ۱۳۶۴: ص ۲۳۸).
قسمتی از موارد خانواده بر موضوع مرتکب شدن جرایم انتخاباتی وجود دارد که آن هم نقش تربیتی وذهنیت سازی بزرگان خانواده نسبت به فرزندان شان است. ممکن از نظر خونی ارتباط که میان شان از حیث رای دهنده ویا کاندیدا بودن وجود دارد مرتکب جرم انتخاباتی شوند ویا اینکه تحت مشوره های خانواده از نظر مذهبی، قومیت، زبان ویا حزبی قرار گرفته مرتکب جرم انتخاباتی شوند. در قوانین انتخاباتی نیز بعضی موارد را تذکر داده است بطور مثال اعمال فشار که در بند ۲ فقره ۱ ماده ۹۸ قانون انتخابات صراحت دارد قسماً می تواند مصداق پیدا کند مبنی بر اینکه اعضای خانواده تحت اعمال فشار بزرگان خانواده قرار گیرند.
محیط مسکن
همان محل سکونت یا خانه است که فرد در آن متولد مى شود و در آن جا رشد مى یابد و در آن به استراحت مى پردازد. وضع مسکن تا حد زیادى نشان دهنده وضع زندگى اقتصادى و اجتماعى والدین و محلى است که خانه در آن بنا شده، که در وقوع جرایم افراد آن مؤثر است. خانه هاى محقر که فضاى آن براى افراد ساکن در آن محدود است تأثیر فراوانى در انحراف افرادش دارد; زیرا والدین و فرزندان مجبورند در یک اتاق بخوابند و چه بسا فرزندان متوجه روابط جنسى والدین گردند که همین موجب بروز آثار ناخوشایند در مسائل جنسى فرزندان مى شود. همچنین در این خانه هاى کوچک به سبب شلوغى و سر و صداى زیاد و ناراحتى والدین، غالباً فرزندان به کوچه ها پناه مى برند و از این طریق، به بى راهه کشیده مى شوند. «تحقیقات مرکز ووکرسون فرانسه، 4/22 درصد موارد بزه کارى را ناشى از کثرت جمعیت داخلى منزل اعلام کرده است.»24 در منطقه و محله اى که فاقد بهداشت، نظافت، مراکز تفریحى سالم و وجود سکنه فراوان و شلوغ است، زمینه هاى بیش ترى براى ارتکاب اعمال مجرمانه وجود دارد. بنابراین، افراد ساکن در این مناطق بیش از مناطق دیگر در معرض آلوده شدن قرار دارند.
از این نظر تنها می تواند موضوع اقتصادی آن نقش در مرتکب شدن جرایم انتخاباتی وجود داشته باشد که آن هم خرید وفروش آراء صورت گیرد. در همین مورد بند ۱۵ فقره ۱ ماده ۹۸ قانون انتخابات نیز صراحت داده شده که خرید وفروش آراء به عنوان جرم پنداشته می شود که مطابق کود جزا اعمال می شود(کی نیا، بیتا: ۲۵).
 محیط شغل
 همان گونه که داشتن یک محیط خانواده شخصى هماهنگ و آرام و مورد وفاق یا به عکس متشنج و ناآرام به وجود مى آورد، به طور مستقیم، در پدید آوردن اعمال و رفتار مورد قبول و مورد انتظار یا خلاف انتظار و جرایم مؤثر است. شغلى را که فرد براى تأمین معیشت و گذران خرج زندگى خود انتخاب مى کند، اگر بر اساس خواست و رضایت قلبى اش نباشد، سبب نگرانى او شده، زمینه را براى ارتکاب اعمال خلاف و جرایم در او آماده مى کند. محیطى را که شخص در آن به انجام کار مشغول مى شود و در کنش با افراد مختلف قرار مى گیرد از ناحیه خرده فرهنگ ها و ارزش ها و باورهاى افراد متأثر مى شود; مثلاً، کارکنان در غذاخورى ها به سبب سر و کار داشتن با طبقات و اقشار گوناگون اجتماع، از جمله بزه کاران، بیش از دیگران در معرض ارتکاب جرایم قرار مى گیرند و به آن آلوده مى شوند.(دانش همان).
 محیط شغل آن طوری که از نظر جامعه شناسی یک محیط جرم زا تعریف شده است در موضوعات انتخابات نیز مصداق دارد. به همین لحاظ در قانون انتخابات بسیاری از موارد را صراحت داده است که اکثریت آن با محیط شغل ارتباط مستقیم دارد به ویژه کسانی که به عنوان کارکنان کمیسیون های انتخاباتی ایفای وظیفه می کنند مثلاً مداخله در سیستم نرم افزار، سرقت واز بین بردن اسناد اوراق رای دهی، کم وزیاد کردن آراء، تغییر وتبدیل اسناد های انتخاباتی و پنها کردن اعتراضات وشکایات انتخاباتی که همه را ماده ۹۸ قانون انتخابات تعریف کرده است وجزای ان مطابق کود جزا اعمال می گردد.
    ضمن اینکه فقره ۵ ماده ۵ لایحه مبارزات انتخابات ریاست جمهوری مربوط به کمیسیون مستقل انتخابات تذکر داده است که کارکنان دولت حق مداخله در امر مبارزه انتخاباتی را ندارند. ومطابق بند ۳۵ فقره ۱ ماده ۹۸ قانون انتخابات عدم رعایت لوایح وطرزالعمل های انتخاباتی تخلف پنداشته شده که جرایم نقدی بر آن وضع گردیده است. در وضع جرایم نقدی کمیسیون شکایات انتخاباتی صلاحیت دارد وبه حکم محکمه راجع نمی گردد. علاوه بر آن ماده ۷ این لایحه تمام موضوعات عدم مداخله کارکنان دولتی را در محیط کاری وفراتر از آن را تصریح نموده است.
محیط تحصیلى
 در تکوین و توسعه شخصیت کودک نقش فراوانى دارد. طفل در آشنایى با هم کلاسى هاى خود، طرز معاشرت و زندگى در اجتماع و سازگارى و احترام به دیگران را فرا مى گیرد و با رعایت نظم و انضباط در محیط مدرسه براى رعایت و اجراى قوانین و مقررات اجتماعى آماده مى شود، اما با صنعتى شدن کشورها، مدرسه به جاى پرداختن به دو مسؤولیت تعلیم و تربیت، فقط افراد را جهت رسیدن به شغلى خاص در جامعه هدایت مى کند و اصل رسالت خود را از یاد برده است. از سوى دیگر، وجود تعداد زیاد دانش آموزان در یک کلاس درس و عدم امکان توجه و بررسى کافى مربیان به ابعاد اخلاقى، عاطفى و عقیدتى کودکان، عامل دیگرى براى توجه نکردن به مسأله تربیت آن هاست که این عوامل در کنار عوامل دیگر، زمینه را براى انحراف کودکان فراهم مى کند(دانش همان).
محیط تحصیلی یک محیط کمپاینی وتبلیغاتی شمرده می شود به همین لحاظ قوانین انتخابات به ویژه لایحه مبارزات انتخاباتی، محل تحصیلی را برای کمپاین های انتخاباتی ممنوع کرده است. ولی به عنوان جرم آن را تصریح نکرده است. منتهی محیط تحصلی وتعلیمی در عمل تجربه از خود نشان داده است که محصلین، متعلمین وآموزگاران تحت اعمال فشار قرار می گیرند. اعمال فشار به عنوان جرم تعریف شده است.
 وسایل ارتباط جمعى
 مطبوعات، رادیو و تلویزیون، سینما و نمایش در هر جامعه اى، در واقع، ابزارهایى هستند براى جامعه پذیرى و فرهنگ پذیرى تا افراد آن جامعه بتوانند همدیگر را نسبت به رعایت قوانین و مقررات آن جامعه مقیّد بار آورند و از این طریق، جلوى ارتکاب جرایم را بگیرند و میزان آن را کاهش دهند. اما متأسفانه امروزه به دلیل توجه نکردن به مقتضیات زمان و مکان، آداب و رسوم، مبانى اخلاقى و اعتقادات مذهبى، سبب انحراف و گمراهى افراد جامعه شده و موجب بروز حالت خطرناک و ارتکاب جرایم مى شوند.مطبوعات براى جلب مشتریان بیش تر و کسب درآمد، اخبار مربوط به بزه کاران را به طور اغراق آمیز، برجسته و تخیلى مطرح مى کنند، به گونه اى که موجب معروف و مشهور شدن افراد مجرم مى شوند و این موجب مى گردد افرادى که آرزوى مشهور شدن را دارند این نوع رفتارهاى جرم زا را تقلید نمایند و همان اعمال را انجام دهند.
تولیدکنندگان فیلم هاى تلویزیونى و سینمایى نیز غالباً بدون توجه به جهات اخلاقى، تربیتى و آموزشى، براى جلب منافع بیش تر دست به ساخت فیلم هایى مى زنند که حاوى صحنه هاى خشونت بار، قانون شکن و شهوت زاست و موجب تهییج و تشویق جوانان مى گردد و زمینه را براى ارتکاب جرایم فراهم مى کنند.(دانش همان).
قانون انتخابات در زمینه رویدادهای انتخاباتی از طریق رسانه ها تصریح بر تخطی کرده است. ولی به عنوان جرم موردی را تذکر نداده است. چنانچه در قانون انتخابات مشعر است: رسیدگی به تخطی رسانه یی توسط کمیته رسانه ها صورت می گیرد.
 
مهاجرت
از اوایل قرن نوزدهم، تحولات و پیشرفت هاى صنعتى موجب شد که زندگى شهرى به کلى متحول شود; از یک سو، بهبود یافتن وضع راه ها و وضعیت حمل و نقل و توسعه رسانه هاى گروهى موجب شد که روستاییان به راحتى از مزایا و رفاه زندگى شهرى اطلاع کسب نموده و بیش تر متوجه محرومیت هاى خود شوند و در نتیجه، براى تحصیل این مزایا و داشتن زندگى پر زرق و برق، به شهرها مهاجرت نمایند. ولى با ورود به شهرها، با مشکلات عدیده اى مواجه شدند و معضلات فراوانى را پیش روى خود مشاهده نمودند; از قبیل تهیه مسکن مناسب، پرداخت اجاره بها و دست رسى به امکانات زندگى شهرى. در این حال، آن ها مجبور شدند به حاشیه شهرها کشیده شوند و درصدد تهیه آلونک برایند. از سوى دیگر، به دلیل نداشتن تخصص لازم براى انجام کارهاى مناسب و صنعتى، به سوى شغل هاى نامناسب از قبیل سیگار فروشى، روزنامه فروشى و خرید و فروش مواد مخدر روى آوردند که همین زمینه را براى ارتکاب کارهاى خطرناک و جرایم فراهم مى کند(علی نجفی همان). ولی این نظریه جامعه شناسی با موضوع جرایم انتخاباتی نمی تواند زیاد سازگاری داشته باشد.
وضعیت اقتصادی
بحث تأثیر وضعیت اقتصادى بر روى افکار، اخلاق و رفتار افراد از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده است. از افلاطون نقل شده: «تقواى واقعى و ثروت فراوان مانعة الجمع اند»; یعنى جمعشان امکان پذیر نیست.بعضى از دانشمندان تنها عامل مؤثر بر انسان را وضعیت اقتصادى مى دانند و سایر ابعاد انسانى را متأثر از شرایط اقتصادى مى دانند. گروهى از جرم شناسان، که عمدتاً به مکتب کمونیستى تمایل دارند، معتقدند زیربناى جامعه را اقتصاد تشکیل مى دهد و سایر ابعاد اجتماعى از قبیل خانواده، سیاست، اخلاق، فرهنگ و جرم روبناست و معلول عوامل اقتصادى شمرده مى شود. بنابراین، پدیده بزه کارى را ناشى از فقر مى دانند و معتقدند تقسیم ناعادلانه ثروت و نابرابرى اجتماعى موجب اعمال مجرمانه مى شوند. از این رو، بیش تر بزه کاران را مردم فقیر و کم درآمد جامعه مى دانند.
اما دسته دیگرى از جرم شناسان در مقابل این دیدگاه، معتقدند نه تنها فقر موجب بزه کارى نیست، بلکه رشد اقتصادى و توسعه آن و بالارفتن سطح زندگى موجب بزه کارى مى گردد.در منابع دینى نیز به این مسأله توجه شده، آن را یکى از عوامل اساسى در جهت تغییر و تحول انسان ها مى دانند; از یک سو، مال اندوزى و ثروت انباشتن از جمله عوامل انحراف و طغیان انسان ها به شمار آمده است; چون بسیارى از افراد اگر از لحاظ اقتصادى به مرتبه اى برسند که خود را در زمینه هاى مادى کاملاً مستغنى و بى نیاز احساس کنند، به تدریج بى نیازى و استقلال در زمینه اقتصادى موجب مى شود که خود را در زمینه هاى دیگر نیز از خدا بى نیاز بدانند و در این صورت زمینه براى طغیان و انحراف آن ها فراهم مى شود. چنین معنایى را مى توان از آیه ششم و هفتم سوره علق برداشت نمود. «اِنَّ الانسانَ لَیطغى اَن رَآهُ استَغنى»; به درستى که اگر انسان خود را از خدا بى نیاز بداند طغیان مى کند.از سوى دیگر، اسلام فقر و تنگدستى را نیز عامل بى توجهى به مسائل معنوى و ارزش ها و هنجارها مى داند و روایت مشهور «من لامعاشَ له لامعاد له» اشاره به مطلب مذکور دارد. روشن است که بسیارى از افراد اگر از لحاظ اقتصادى در شرایطى قرار داشته باشند که نتوانند مایحتاج اولیه و ضرورى زندگى خود را فراهم نمایند و گرسنه باشند، حرکت و رفتار در چارچوب ارزشى، اخلاقى و قانونى براى آن ها معنا و مفهومى ندارد و همه توجه و تلاش آن ها در جهت حل مشکلات معیشتى است.آنچه از مطالب مذکور مى توان نتیجه گرفت این است که در هر صورت، نباید اثرات عوامل اقتصادى را بر اعمال و رفتار مجرمانه نادیده گرفت. یکى از نویسندگان و اندیشمندان، توماس موریس انگلیسى، در این باره، در کتاب اتوپى، فقر را عامل مهم شورش ها و تخلف از قوانین و مقررات مى داند و براى پیش گیرى از بزه کارى، بهبود وضع اقتصادى، تعدیل ثروت، رفع اختلافات طبقاتى، اشتغال بیکاران و بزه کاران را توصیه نموده است.(دانش همان).
   وضعیت اقتصادی را چنانچه قبلاً هم تذکر دادیم می تواند اثر بر خرید وفروش آراء داشته باشد.
محیط سیاسى جرایم انتخاباتی
نوع رژیم سیاسى و عملکرد هیأت حاکمه مى تواند نقش بسزایى در میزان جرایم هر کشور داشته باشد. در نظام هاى سیاسى استبدادى که مردم قدرت انتقاد از عملکرد حاکمان را ندارند، دست به یک سلسله اعمالى مى زنند که جرم محسوب مى شود; کارهایى از قبیل ایجاد رعب و وحشت، انفجار، ایجاد حریق، قتل، هواپیماربایى و مانند آن. همین طور در صورت وجود سیاست غیرمنطقى در مسؤولان و اهمال در مسؤولیت ها و فقدان نظارت دقیق نیز ممکن است جرایم خاصى از قبیل فساد ادارى، تقلّب در انتخابات و مانند آن در جامعه شیوع پیدا کند.
به همین لحاظ قانون انتخابات کارکنان دولت را از ممنوع کرده است که به نفع ویا ضرر کاندیدا تبلیغ کرده نمی توانند وآن را تخلف شمرده است ولی به عنوان جرم تلقی نکرده است.
انقلاب
 معمولاً در انقلاب ها، به دلیل به هم خوردن نظم سازمان ها، به خصوص سازمان هاى امنیتى مانند نیروهاى ژاندارمرى، ارتش و مانند آن زمینه براى ارتکاب جرایم گوناگون از سوى افراد فراهم مى شود. ولی برگزاری انتخابات در یک محیط انقلابی برگزار شده نمی تواند پس این نظریه جامعه شناسی با جرایم انتخاباتی نمی تواند سازگاری زیاد داشته باشد.
جنگ
 بعضى معتقدند در دوران جنگ، از طرفى به دلیل اهتمام سازمان هاى امنیتى به جنگ و درگیر شدن با دشمنان و توجه جدى نداشتن به جلوگیرى از انجام اعمال مجرمانه و تعقیب مجرمان و از طرف دیگر، کاهش میزان تولید و جیره بندى و افزایش قیمت ها، تعداد بزه کاران و مجرمان افزایش پیدا                       مى کند.(دورگیم، ۱۳۶۹: ۹۳.۸۶» . این نظریه جامعه شناسی نیز با جرایم انتخاباتی نمی تواند زیاد سازگاری داشته باشد بدلیل اینکه جرم در یک محیط جنگی نمی تواند برگزار شود. ولی در انتخابات تجربه شده است که محیط جنگی به عنوان حوزه انتخاباتی که مراکز رای دهی در ان تعیین شده باشد صورت نگرفته وهمچنان بالای مراکز که حملات جنگی صورت گرفته مسدود شده است. البته جنگ در برابر دولت به عنوان جرم پنداشته می شود ولی نه به عنوان جرم انتخاباتی.
نظریه های کنترول اجتماعی در مورد جرم
نظریۀ کنترول نیز در تحلیل و تبیین کج‎رفتاریهای اجتماعی، از نظریه های بانفوذ حوزۀ جامعه شناسی، انحرافات اجتماعی و جرمشناسی بوده است. این نظریه، علت اصلی کج‎رفتاری را نبود کنترول اجتماعی میداند. فرض بر این است که همچنان که هیرشی گفته است: «افراد به طور طبیعی تمایل به کج‎رفتاری دارند و اگر تحت کنترول قرار نگیرند، چنین میکنند.» کج‎رفتاری اشخاص، بیش از آنکه ناشی از نیروهای محرک به سوی نابهنجاری باشد، محصول عدم ممانعت است. این درست نقطه مقابل فرض نظریههای فشار و یادگیری است که کج‎رفتاری را ناشی از شرایط اجتماعی خاص(شکاف اهداف و ابزار مقبول اجتماعی و تجربۀ یادگیری از دیگران) میدانند. (سروستانی، 1390: ص 53) نظریات در زمینۀ کنترول اجتماعی از سوی صاحب‎نظران متعدد ارائه گردیده است که در ذیل به چندمورد به صورت مختصر اشاره می‎شود:
الف- نظریۀ کنترول اجتماعی دورکیم: نظریه های کنترول اجتماعی، برای تشریح این‏که چگونه مردم از عمل در راه‎هایی‎که به ضرر دیگران است، بازداشته میشوند، همگی بر عواملی اجتماعی تکیه میکنند. نخستین تشریحات مربوط به این راه‎یافت، مربوط به امیل دورکیم(1985م) بود. او میگفت: «یک جامعه، همواره دارای شمار معینی از منحرفان است و انحراف در واقع، پدیدۀ «طبیعی» تلقی میشود. دورکیم با بررسی جوامع مختلف در این سو و آن سوی جهان، به این نتیجه رسید که همۀ جوامع دارای جرم اند. بنابراین، اگر چنین است، پس جرم باید دارای کارکرد در جامعه باشد. بر اساس این توصیف، جامعه بدون جرم و مجرم، جامعۀ غیرطبیعی است. افزون بر آن، انحراف به حفظ نظم اجتماعی کمک میکند؛ زیرا مرزهای اخلاقی مبهمی وجود دارد که نشان میدهد کدام اعمال مجاز و کدام تأییدنشده هستند. این مرزها موجب روشن‎کردن درجه‎های مختلف عدم تأیید اعمال گوناگون میشود که گسترۀ آن از ناخشنودی ساده شروع تا مجازات قانونی و زندانی‎شدن ادامه مییابد. از آنجاکه مرزهای فعلی روشن نیستند، این واکنش اجتماعی نسبت به عمل انحرافی فرد دیگر است که کمک میکند تا مردم بفهمند چه باید بکنند. لذا دورکیم استدلال کرد که رفتار به وسیلۀ واکنش اجتماعی (ناخشنودی، مجازات) کنترول میشود. مرزها در مورد جرایم انتخاباتی تنها در بحث اخلاق اجتماعی برای تعیین سرنوشت آینده امکان پذیر است.
دورکیم همچنان نابهنجاری را به وجود کنترولها ربط میدهد. یک جامعۀ عادی (بهنجار) جامعه یی است که در آن، روابط اجتماعی به خوبی عمل کرده و هنجارهای اجتماعی (مقررات)، به خوبی مشخص و متمایز شده است. زمانی‎که روابط و هنجارها شروع به شکسته‎شدن میکند، کنترولهایی‎که آن‎ها میآفرینند، شروع به ازمیان‎رفتن و خراب‎شدن مینمایند. دورکیم اشاره میکند که شکست این کنترولها، به جرم و خودکشی منجر میشود. او به ویژه به موقعیتهایی‎که در آن ظهور آرزوهای کنترول‎نشده، به خودکشی منتهی میشود، توجه میکرد. هرگاه، نابهنجاری در جامعه وجود داشته باشد، کنترولها شروع به ناپدیدشدن میکنند. (علی ربیعی، سایت انترنتی http://asibha.mcls.gov.ir/fa/news/31633) به عقیدۀ این جامعه‎شناس، کج‎رفتاری شهروندان برای جامعه مفید بوده و نیاز است برخی اوقات، اشخاص اجتماع برای خنثا‎نمودن برخی نیازها، دست به کج‎رفتاری بزنند.
ب- نظریۀ کنترول اجتماعی شخصیت‎محور: آلبرت‎رایس (1951م)، با کار مکتب شیکاگو برای ایجاد یک نظریۀ کنترول اجتماعی، مفاهیم شخصیت و جامعه پذیری را درهم آمیخت. اگر چه رایس از نظریه رواندرمانی استفاده کرد و مفصلاً در مورد اهمیت شخصیت، به نگارش پرداخت؛ اما نظریۀ او پیشنهاد میکرد که سه‎عامل کنترول اجتماعی، ارتکاب جرم را تشریح میکند. او عقیده داشت که ارتکاب جرم ممکن است از یکی یا تمام موارد زیر سرچشمه بگیرد: نبود کنترولهای درونی خاص که در دوران طفولیت توسعه یافته باشد، شکسته‎شدن این کنترولهای درونی و نبود یا منازعه در قواعد اجتماعی که به وسیلۀ گروهای مهم اجتماعی خانواده، نزدیکان، مدرسه و غیره فراهم آمده است. (همان: http://asibha.mcls.gov.ir/fa/news/31633) ولی در جامعه ما افغانستان نا بهنجاری وجود ندارد که جرایم انتخاباتی واقع نشود. هنجار های حقوقی حاکم بر روند انتخابات وجود دارد ولی انگیزه شخصی برای رسیدن به کسب قدرت حاکم است که کاربرد هنجارها را باتوسل به زور نا ممکن می سازند.
ج- نظریۀ کنترول اجتماعی مهار: رهیافت بعدی توسط والتررکلس ظاهر شد و با کارهای بعدی به کمک همکارش دینیتس ادامه یافت. این نظریه که به آن با عنوان نظریۀ مهار اشاره میشود، به تشریح ارتکاب جرم به عنوان نوعی بازی میان دو شکل از کنترول یعنی داخلی(درونی) و خارجی(بیرونی) میپردازد. رکلس، نظریهاش را به عنوان تشریح هر دونوع انطباق و انحراف تلقی میکرد. در همان حال، بر این ادعا نبود که نظریۀ مهار، همۀ انواع انحراف را تشریح میکند. قطعاً او به نظریهاش به عنوان یک نظریۀ « میان ‎برد» ارجاع میداد. رکلس رفتار ناشی از فشارهای درونی (روانی نابسامانیهای شخصیتی، اجبار و نابسامانی ارگانیک مغز و فشار عصبی) و از بازیگری نقشهای مورد انتظار (دیکتههای خرده‎فرهنگی، اشکال معین منازعۀ فرهنگ، و جرم سازمان‎یافته) حذف میکرد. با این  همه، میان‎بردبودن رفتار، پدیده‎یی بسیار گسترده است.
         در حالی‎که مهار درونی، هرگز از سوی رکلس به روشنی مشخص نشد و به عنوان جزوی از «خود»  معرفی شد. فهرستی از این مهار درونی شامل موارد زیر است: کنترول شخصی، مفهوم شخصی خوب، قدرت «من»، من برتر«خوب توسعه‎یافته»، تحمل بالای محرومیت، مقاومت بالا در مقابل انحرافات، احساس بالای مسؤولیت و توان یافتن ارضای جای گزین.
       مهار بیرونی، به عنوان محیط اجتماعی در نظر گرفته شده بود. مثالهایی از مهار بیرونی را میتوان بازتقویتی هنجارها و ارزشهای اجتماعی توسط خانواده و مدرسه، نظارت مؤثر و منظم، فرصتهای منطقی برای فعالیت اجتماعی، در دسترس‎بودن راه‎های بدیل برای انحراف و فرصتهایی برای پذیرش، هویت و تعلق دانست. رکلس با تأکید  بر مهار درونی، عقیده داشت که یک مفهوم شخصی در مردم وجود دارد و این مفهوم در زمان جوانی، در آن‎ها شکل  میگیرد. این مفهوم شخصی، ممکن است تصویر «خوب»  یا «بد» از خود را به وجود آورد. او عقیده داشت: «انواع گوناگونی از «فشارها و کششها»  به سوی رفتار انحرافی وجود دارد که تمام افراد آن را تجربه میکنند. تأثیر این تحریکها به سوی ارتکاب اعمال مجرمانه، به قدرت مهار درونی و بیرونی فرد بستگی دارد.» (همان: http://asibha.mcls.gov.ir/fa/news/31633) هر قدر شخص، قدرت بالا داشته باشد و مهار درونی و مهار بیرونیاش خوب تکامل یافته باشد، به همان اندازه میتواند از ارتکاب جرم در سطح اجتماع در وجود خویش جلوگیری نماید.
د- نظریۀ کنترول اجتماعی قیود اجتماعی: ماتزا (1946م)، معتقد به استفادۀ صریح از اصطلاح «مقید به نظم اخلاقی» بود. منظور او از این اصطلاح، قیدی بود که میان افراد و ارزشهای غالب اجتماعی وجود داشت. مسألۀ جرمشناسی، تشریح این مطلب است که چگونه این قید میتواند قویتر یا ضعیفتر شود. ماتزا از اصطلاح خنثاسازی، برای تشریح این‎که چگونه یک فرد میتواند برای رفتار مجرمانه آماده شود، استفاده کرد. به عقیدۀ او، زمانی‎که خنثاسازی مورد استفاده قرار گرفت، فرد در یک حالت برزخ یا «بی‎ارادگی»  قرار میگیرد که اعمال انحرافی را مجاز جلوه میدهد. از این نقطه است که بازگشت به انطباق یا ارتکاب عمل انحرافی ممکن خواهد بود. ورود در عمل یا محرک برای انجام عمل، گرد محور«اراده» انجام یک کار قرار دارد. اراده دارای دو شرط برای فعال‎شدن است: آمادگی که فراهم‎آورندۀ زمینه برای تکرار رفتار گذشته است و نا امیدیی که رفتار جدیدی را به وجود میآورد. این دو جزو نظری، فرد را از اراده خارج ساخته و امکان بروز یک رفتار را میدهد. با این همه، رفتار، چه حالت انطباقی داشته باشد یا انحرافی، به موقعیت و شکل خنثاسازی بستگی دارد. (همان: http://asibha.mcls.gov.ir/fa/news/31633) به نظر وی اراده در ارتکاب جرم، نقش مهم و اساسی خواهد داشت. اگر رفتار، شکل انطباقی با ارزشهای اجتماع داشته باشد، شخص در عملکردهایش مثبت بوده و مرتکب کج‎رفتاری یا ارتکاب جرم نمی‎گردد؛ ولی اگر شخص حالت انحرافی از نظر اراده داشته باشد، در این صورت قطعاً مرتکب جرم میشود.
    کنترول جرایم انتخاباتی به صورت مراحل آن می تواند موثر باشد که از خانواده، مکتب، دانشگاه ها ومحیط کار به جهت مثبت آن هدایت داده شود وافراد را متوجه انجام مسئولیت شان ساخت.
ه- نظریۀ کنترول اجتماعی هیرشی: معروفترین نسخۀ نظریۀ کنترول اجتماعی در دهۀ هفتاد و هشتاد قرن بیست، نسخه یی بود که از سوی تراویس‎هیرشی (1969م) ارائه شد. هیرشی، با ترکیب و کار روی کارهای نظریه‎پردازان کنترول اجتماعی، تصویری روشن از آن چه از قیود اجتماعی استنباط میشد، ارائه کرد. قطعاً، برخی از جرم‎شناسان، به این نظریه، به عنوان نظریۀ تقلید اجتماعی رجوع میکنند. هیرشی بهجای آن‎که مانند دورکیم، افراد را به عنوان منحرف یا منطبق ببیند، بر این باور بود که رفتار، بازتاب‎دهندۀ درجۀ مختلف اخلاقیات است. او چنین استدلال میکرد که قدرت هنجارهای درونی‏شده، آگاهی و تمایل برای تأیید رفتار رایج را تشویق میکنند. هیرشی مانند سایکس و ماتزا، بهجای استفاده از فنون خنثا‎سازی، به مقصردانستن قیود شکسته یا ضعیف‎شده نسبت به جامعه پرداخت. هیرشی، برخلاف نظریه‎پردازان کنترول اجتماعی، این تفکر را مردود میداند که وجود هر انگیزهیی برای ارتکاب رفتار انحرافی، ضروری است. (ربیعی: http://asibha.mcls.gov.ir/fa/news/31633)
       تراوس هیرشی، مهمترین صاحبنظر این روی‎کرد، علت همنوایی افراد با هنجارهای اجتماعی را پیوند اجتماعی آن‎ها دانسته است. وی مدعی است که پیوند میان فرد و جامعه، مهمترین علت همنوایی و عامل اصلی کنترول رفتارهای فرد است و ضعف این پیوند یا نبود آن موجب اصلی کج‎رفتاری است. هیرشی چهار جزو (عنصر) اصلی پیوند شخص با جامعه را که مانع کج‎رفتاری میشود، به شرح زیر توضیح داده است:
1. داشتن «تعلق خاطر» نسبت به افراد و نهادها در جامعه، یکی از شیوههایی است که فرد خود را از طریق آن به جامعه پیوند میزند. ضعف چنین تمایلات و پیوندهایی، موجب میشود که فرد خود را در ارتکاب کج‎رفتاری آزاد بداند. بیشترین افراد که مرتکب جرایم انتخاباتی می شوند بحث تعلقات قومی در افغانستان می تواند اثر گذار باشد. در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان هر قوم برای اینکه پیروزی خود را احساس کنند تلاش برای بدست آورد  رای می شوند.
2. افراد در هر جامعه، وقت و انرژی خود را صرف دست‎یابی به اهداف و کسب منزلت و حسن شهرت میکنند و به فعالیتهای متداول زندگی روزمره «متعهد» بوده، از کج‎رفتاری میپرهیزند تا موقعیت هایی را که به دست آورده اند، حفظ کنند.
3. افراد چنان خود را مشغول همنوایی میکنند که وقتی برای ارتکاب کج‎رفتاری یا حتا فکرکردن به آن برایشان باقی نمیماند. «درگیرشدن» در فعالیتهای مربوط به زندگی روزمره، وقت و انرژی آن‎ها را به خود اختصاص میدهد و این خود موجب تقویت تعهد میشود.
4. «اعتقاد» افراد به اعتبار اخلاقی نظام هنجارهای اجتماعی و رعایت قوانین و مقررات، موجب احساس وظیفۀ اخلاقی نسبت به دیگران میشود. ضعف چنین اعتقادی راه را برای کج‎رفتاری هموار میکند.
طبق این رویکرد، بین «تعلق خاطر» افراد به جامعه، «تعهد» آنان به امور متداول و زندگی روزمره همنوا با هنجارهای اجتماعی، «درگیرشدن» آن‎ها در فعالیت‎های مختلف زندگی و «اعتقاد» به نظام هنجاری جامعه از یک‎سو و همنوایی آنان با هنجارهای اجتماعی از سوی دیگر، رابطۀ مستقیم داشته و با احتمال کج‎رفتاری آنان رابطۀ معکوس دارد. (سروستانی، همان: صص 52-53) هیرشی در آثار بعدی خود، موضوع ارتباط بین کج‎رفتاری و «خودکنترولی» را مطرح ساخته است. هیرشی و گات فردسان، مدعیاند که جرم، موجد ارضای خاطر سریع و آسان فرد کج‎رفتار میشود و کسی مرتکب جرم میگردد که به دنبال ارضای خاطر سریع بوده که اهداف کوتاه‎مدت در زندگی داشته باشد. این گونه افراد، خلاف همنوایان، خودکنترولی ضعیفی دارند و نه تنها احتمال کج‎رفتاری در آن‎ها بیش‎تر است؛ بلکه به ارتکاب فعالیتهای جانبی آن مانند تصادف، سگرت‎کشیدن و مصرف الکول هم تمایل دارند. منشای خودکنترولی ضعیف را باید در خانواده و دوران کودکی و جامعهپذیری ناکارآمد یافت؛ خواه پیوند اجتماعی قوی یا ضعیف باشد. (سروستانی، 1390: ص 53) در دوران که طفل بزرگ می‎شود، باید در تربیت او بسیار کوشید؛ زیرا رفتاری‎که او امروز یاد میگیرد، ثمرش سال‎ها بعد در وجود شخص تبلور خواهد کرد. اگر در آن زمان، بتوانیم محیط های خوبی را برای طفل آماده سازیم، قطعاً خودکنترولی (درونی) را بر وی به وجود خواهیم آورد و نیاز نیست در آینده با کنترول و نظارت بیرونی، شخص را از کج‎رفتاری باز داریم.
شیوه های کنترول اجتماعی بر جرم
کنترول اجتماعی در جامعه به دوشیوۀ متفاوت صورت میگیرد:
الف- از طریق اجبار: بر اساس این شیوه، افراد را به پذیرش شیوههای زندگی و الگوهای رفتاری جامعه، با بکاربردن وسایل گوناگونی نظیر مجازات حقوقی و تنبیه، وا می‎دارند.
ب- از طریق اقناع: در این شیوه، افراد را با وسایل گوناگون اقناع از قبیل: تبلیغ، پاداش، اعتبار، اعطای درجه، تمجیدکردن، تشویق و قدردانی، وادار به پذیرش هنجارهای اجتماعی میکنند. (تاجریان، 1380: ص153)
انواع کنترول اجتماعی
کنترولهای اجتماعی را میتوان نظر به اهدافی‏که در جامعه دارند، به انواع زیر تقسیم کرد:
الف- کنترول غیررسمی: کنترول غیررسمی، شکلی از کنترول اجتماعی است که در عرصۀ رویارویی اجتماعی اعضای جامعه در خانواده، مدرسه و محل کار تحقق مییابد. افرادی‎که برخلاف هنجاریهای سنتی و معیارهای خانوادگی و اجتماعی رفتار کنند، از سوی دیگران برای همنوایی با هنجارهای اجتماعی تحت فشار قرار میگیرند؛ افراد ناهمنوا از جامعه طرد میشوند یا مورد تمسخر دیگران قرار میگیرند. (همان: ص153) این نوع کنترول، بیش‎تر در دهکدهها کارایی داشته و در شهرهای بزرگ از قبیل کابل، هرات و غیره آنقدر مفید نخواهد بود؛ زیرا در اطراف، اشخاص، معمولاً همدیگر را میشناسند و از ترس آبرو و عزت، دست به کج‎رفتاری نخواهند زد.
ب- کنترول رسمی: کنترول رسمی مبتنی بر عنصر حقوقی و قانونی کنترول اجتماعی است. در کنترول رسمی، قوانین جامعه، راهنمای اعضای آن است و گروههایی نیز وجود دارد که این قوانین و مقررات را در جامعه اعمال میکنند و کج‎روان اجتماعی و مجرمان را بازداشت می‎کنند. در کنار این گروهها، مؤسسه‎ها و سازمانهایی چون مدرسه، اداره و غیره موارد نیز وجود دارند که دارای معیارها و مقرراتی برای کنترول اجتماعی هستند. (تاجریان: ص153)
       جامعه، میتواند با درنظرگرفتن تفکیک قوا و ایجاد قوانین مناسب، سیاست جنایی مثبت به وجود آورده و از ارتکاب جرم جلوگیری نماید. البته باید خاطرنشان نمود که هر نظام حقوقی در میان کشورها، بخش جداگانه برای قوانین جزایی دارند؛ زیرا با توجه به شرایط، اوضاع حاکم بر اجتماع، عرف و اخلاق عامه سیاست جنایی خود را تغییر میدهند. برخی کشورها برای کنترول و نظارت شهروندان و اتباع، بیش‎تر اعمال کج را جرمانگاری نموده تا از این طریق اجتماع را منظم بدارند؛ اما برخی کشورها از راه‎های دیگر استفاده کرده و قوانین جزایی را برای حداقل کج‎رفتاری‎ها در نظر می‎گیرند. به عبارت حقوقیتر، اصل حداقل‎بودن یا اصل حداکثربودن حقوق جزا را با توجه به شرایط و اوضاع جامعه عیار می‎سازند.
ج- کنترول اجتماعی مثبت و منفی: در کنترول اجتماعی، اگر بخواهیم افراد جامعه را با هنجارها و ارزشهای اجتماعی همنوا سازیم، باید از میکانیزم کنترول اجتماعی مثبت استفاده کنیم که تشویق ها، آفرینها، قدردانیها و اعمال شوق‎انگیز در این میکانیزم جای میگیرد؛ اما اگر در کنترول اجتماعی بخواهیم افراد جامعه را از رفتارها و گرایش های ضد اجتماعی منصرف کنیم، باید از میکانیزم کنترول اجتماعی منفی بهره جویم که تنبیه، توبیخ، تهدید، بیاعتنایی، ریشخند، جریمه و زندان در این میکانیزم قرار دارد. (تاجریان: ص153) بر اساس این نظریه، تشویق‏کردن و ترغیب‏نمودن اشخاص برای ارتکاب اعمال، نقش مهمی خواهد داشت. اگر میکانیزم مکافات و مجازات در نظر گرفته شود، اشخاص ممکن است از کج‎رفتاری پرهیز نموده و بر اساس ارزش‎های جامعه عمل کنند. در بحث جرایم انتخاباتی نیز می شود این روش را به شیوه ذهن سازی وافکار سازی ایجاد کرد. برای اینکه انتخابات تعیین کننده سرنوشت یک ملت است که اثر آن می تواند از نظر کاکردی در آینده نیز وجود داشته باشد از این لحاظ یک اجتماع مشخص که انتخابات را برگزار می کند تلاش نمایند تا بوسیله انجام جرم انتخابات را به پیروزی نکشانند. چون موضوع جرم زا فساد آور است. هر آنچه به اساس فساد شکل بگیرد کارکرد آن نیز فساد آور خواهد بود. فلهذ ا نظام سیاسی نباید مفسد شود.
   در بحث کنترول غیر رسمی جرایم انتخاباتی تنها ذهنیت عام می تواند جرایم را کاهش دهد. این ذهنیت درک اجتماع نسبت به سرنوشت شان است تا بوسیله یک روند شفاف انتخابات را باید مدیریت کنند. به صورت رسمی قوانین حاکم بر انتخابات وجود دارد که اجتماع را در فرایند انتخابات تحت مدیریت قرار میدهد.
5- انتقادات بر نظریه های کنترول اجتماعی
هرنظریه در علوم انسانی، اگر به صورت دقیق مورد غور و واکاوی قرار گیرد، نکات ضعف آن بر ملا میگردد. نظریۀ کنترول اجتماعی، همانند نظریات دیگر، خالی از ایراد و انتقاد نیست که در ذیل به نقاط ضعف آن میپردازیم:
الف- برخلاف آنچه نظریه پردازان نظریۀ کنترول اجتماعی فرض کردهاند، انگیزۀ همۀ افراد جامعه برای ارتکاب کج‎رفتاری، یک‎سان نیست. این نظریهها طوری‎که روانکاوان پنداشتهاند: «هر کس اگر موقعیتی برایش پیش آید، کج‎رفتاری خواهد کرد؛ مگر آن‏که کنترول اجتماعی مانع او شود.»؛ این ویژگی را فطری و ثابت انگاشته اند که با اندیشۀ اکثریت جامعه‎شناسان که مدعی تفاوت و تغییر بر اساس سوابق فرهنگی و شرایط هنجاری افراد اند، همسازی ندارد. تنها مردم عام می تواند این کنترول را ایجاد کنند در برابر نامزدان که مرتکب جرایم انتخاباتی برای پیروزی نشوند. همچنان جرم انتخاباتی برخلاف اراده مردم برای پیروزی نامزدان بروی می کند.
ب- نظریه های کنترول اجتماعی، فرض کرده اند که نظام ارزشی مرکزی در جامعه وجود دارد که روشن میکند کدام نوع رفتار، کج‎رفتاری است و کدام یک نیست؛ اما به هیچروی نمی توان جوامع متکثر و صنعتی امروزی را این گونه پنداشت.
ج- تحقیقات بسیاری، موضع نظریه های کنترول را تأیید کرده اند؛ اما هیچ‏یک به صورت درازمدت انجام نشده اند تا بتوانند آثار متقابل کج‎رفتاری را بر پیوند اجتماعی یا خودکنترولی اندازهگیری کنند. به نظر می‎رسد اغلب، این کج‎رفتاری است که موجب ضعف پیوند اجتماعی و خود کنترولی میشود. از سوی دیگر، در این نظریه ها با ساده انگاری، فرض شده است که کنترول اجتماعی، فقط یک بازدارندۀ کج‎رفتاری است و از این موضوع مهم که کنترول اجتماعی میتواند علتی هم برای کج‎رفتاری و حداقل موجب کاهش شدید آزادی‎های فردی و افزایش دخالت در ابعاد مختلف خصوصی زندگی افراد باشد، غفلت شده است. بحث سازه انگاری می تواند یک ذهنیت در مورد انتخابات ایجاد کند که از حیث مسئولیت اجتماع مرتکب جرایم انتخاباتی نشوند.
د- برخلاف آنچه نظریه های کنترول فرض کرده اند، افراد همیشه عقلانی عمل نمیکنند و موارد متعددی از رفتارها را میتوان یافت که مبتنی بر تحلیل داده - ستانده نیست و پیچیدگی های خاص خود را دارد. در بحث جرایم انتخاباتی نیز برای اینکه پیروز شوند عقلانی رفتار صورت نمی گیرد بلکه بیشتر تابع احساسات عواطفی برای پیروزی نامزدان قرار می گیرند.
ه- بسیار دیده شده که هرچه شدت و قطعیت اعمال مجازات بیش‎تر بوده، تأثیر کمتر در کاهش جرم و جنایت داشته است؛ (سروستانی، 1390: صص 55-56) زیرا بر اساس دیدگاه بکاریا بینان‎گذار مکتب کلاسیک، شدت مجازات، هرگز برای پایین‎آمدن گراف جرایم در سطح اجتماع کارا نبوده و نمیتوان از این طریق ارتکاب جرایم را کاهش داد. در بحث انتخابات بیشتر جرایم نقدی اعمال می شود تا موضوع حبسی. بندرت موضوع زندان در مورد جرایم انتخاباتی اتفاق می افتد. چون کسانی که در نامزد شدن قرار می گیرند اکثریت آن افراد زورمند هستند. از این لحاظ وضع جرایم زیاد در مورد انتخابات تاثیر گذار نمی باشد.
 
 
نتیجه گیری
مطابق نظریات ارایه شده جامعه شناسی، ارتکاب جرایم علل وعوامل اجتماعی خود را دارد. جرایم انتخاباتی همچنان بدور از عوامل اجتماعی آن نخواهد بود. ولی آنچه از نظر جامعه شناسی در مورد عوامل اجتماعی جرایم توصیف شده است تمام نظریات ان نمی تواند با جرایم انتخاباتی مصداق داشته باشد. قسمتی از عوامل اجتماعی آن می تواند با جرایم انتخاباتی به عنوان عوامل اجتماعی شمرده شود. جرایم انتخاباتی ویژگی های منحصر به خود را دارد. ولی می توان بوسیله کنترول اجتماعی آن را مدیریت کرد. بدلیل اینکه انتخابات بیشتر بحث اجتماعی خود را دارد که بوسیله یک جمعیت مشخص برگزار می گردد. عوامل اجتماعی جرایم انتخاباتی را بوسیله روش های کنترول اجتماعی تحت مدیریت باید قرار داد.
 
منابع
آنتوني گيدنز،نظريه هاي جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، نشر ني،   تهران1373    
امیل دورکیم، تقسیم کار اجتماعى، ترجمه باقر برهام، 1369.
على نجفى توانا،جرم شناسى، خیام،1377.
دانش تاج زمان، مجرم کیست جرم شناسى چیست؟، مؤسسه کیهان، 1364
 ستوده ، هدایت الله، آسيب شناسي اجتماعي ،انتشارات آواي نور، تهران،1382.
شيخاوندي ، داور، جامعه شناسي انحرافات ومسائل جامعوي،نشرمرنديز، مشهد،1379
مهدى کى نیا، مبانى جرم شناسى، ج 1، بیتا.
غلام عباس، توسلي، نظريه هاي جامعه شناسي، نشر سمت تهران،1380
تاجریان،علی‏رضا،سایت انترنتی کنترول اجتماعی: http://asibha.mcls.gov.ir/fa/news/31633[11] : 1395هــ.
رابوایت، فیوناهینز، جرم و جرم‎شناسی، ترجمۀ علی سلیمی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ش۸۲، علوم اجتماعی، چ5، تهران: هــ.
ربیعی، علی، کنترول اجتماعی، سایت انترنتی کنترول اجتماعی: http://asibha.mcls.gov.ir/fa/news/31633 : 1395هــ.
سروستانی، رحمت‎الله صدیق، آسیب‎شناسی اجتماعی(جامعه‎شناسی انحرافات اجتماعی)، سازمان چاپ و انتشارات اوقاف، چ7، تهران: ۱۳۹۰هــ.
ستوده، هدایت‎الله، آسیب‎شناسی اجتماعی/ جامعه‎شناسی انحرافات، آوای نور، ج7، تهران: ۱۳۸۰هــ.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی، سپهر تهران، چ3، تهران: 1369هــ.
فرانک‎پی، ویلیامزماری لین‎دی، مک‎شین، نظریه‎های جرم‎شناسی، ترجمۀ دکتر حمید رضا ملک محمدی. نام انتشارات؟، جای نشر؟ و سال چاپ؟
قانون انتخابات افغانستان ۴ میزان سال ۱۳۹۵ نمبر مسلسل جریمه رسمی ۱۲۲۶.
تعدیل لایحه مبارزات انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۸ مربوط به کمیسیون مستقل انتخابات.

عنصر مادی جرایم انتخاباتی/ میرحسین تلاش

عنصر مادی جرایم انتخاباتی

 

چکیده

جرم انتخاباتی متفاوت از سایر جرایم در زمان خاصی اتفاق می افتد. حادث شدن این جرم از نظر زمان شامل فرایندی است که در تقویم انتخاباتی تعریف شده است. جرایم انتخاباتی مانند جرایم دیگر در وضعیت های مختلف قابل وصف اند ودر تناسب به عمل جرمی، مجازات برایش وضع می گردد. همان طوری که جرایم عناصر مشتکله سه گانه را دارد جرایم انتخاباتی نیز مشمول آن است. عنصر مادی یکی از آن خواهد بود که در جرایم انتخاباتی افغانستان در این پژوهش مورد تحقیق قرار می گیرد که عنصر مادی در جرایم انتخاباتی چگونه واقع می شود. گرچه بنظر میرسد که عنصر مادی در جرایم انتخاباتی بیشتر در اِعمال زور، ایجاد تخویف وارعاب وهمچنان بوسیله تهدید تحقق خواهد پذیرفت. ولی یافته ها نشان میدهد که عنصر مادی جرایم انتخاباتی شامل بسیاری از موضوعات دیگر هم خواهد بود که در این تحقیق به آن پرداخته می شود.

 

واژگان کلیدی: عنصر، مادی، جرم، انتخابات، کود جزا و افغانستان.

 

مقدمه

عنصر مادی مبیین اتفاق جرم به صورت فزیکی است. تنها اراده برای حادث شدن جرم کافی نیست بلکه عملاً جرم انجام شده باشد. عناصر مادی جرم در هر جرم ممکن متفاوت باشد وبه اساس متمایز بودن آن عنصر مادی آن نیز تفکیک می گردد. در جرایم انتخاباتی نیز عناصر مادی جرم وجود دارد، تشخیص جرم انتخاباتی توسط کمیسیون شکایات انتخابات صورت می گیرد ولی پی گیری آن از صلاحیت لوی سارنوالی کشور است که آن را تحقیق و پی گیری کند. کمیسیون شکایات در پی ثابت ساختن آن به شکل مادی به صورت تحقیق مانند لوی سارنوالی عمل نخواهد کرد، این کمیسیون با در نظرداشت جواب استعلام ها از مراجع مربوطه وناظرین انتخاباتی جرم انتخاباتی را تشخیص میدهند وبه مرتکب جرم به سارنوالی کشور معرفی می کند. فلهذا ساحه تطبیق جرایم انتخاباتی لوی سارنوالی کشور است. در این تحقیق ما در پی تشخیص عناصر مادی جرم انتخاباتی هستیم. مطابق کود جزا وقانون انتخابات آن را بیان میدارم. گرچه در مورد جرایم وعناصر متشکله آن تحقیقات زیادی صورت گرفته باشد ولی ممکن در مورد تشخیص جرم انتخاباتی بجز از شرح کود جزای کشور در این زمینه کاری درست به صورت پژوهش صورت نگرفته وبه همین لحاظ به نداشتن منبع کافی برای انجام تحقیق رو برو بودم. اهمیت این تحقیق در آن خواهد بود که این پژوهش به عنوان یک منبع مورد استفاده قرار گیرد. در این تحقیق سعی می نمایم تا عناصر مادی جرایم انتخاباتی را در مواد قانونی آن دریافت کنم. انجام تحقیق بیشتر کتابخانه ای است وهمچنان توصیفی که تحت عناوین مختلف ببررسی قرار می گیرد.

 

تحقق عنصر مادی جرم بوسیله انجام جرم انتخاباتی توسط نظامیان

از اینکه نظامیان کشور با انگیزه قومی وحزبی در افغانستان به احتمال زیاد در انتخابات عمل خواهند کرد ویا اینکه از مرتکب شدن جرم انتخاباتی توسط نظامیان ممانعت صورت گیرد کود جزای کشور مواد مشخصی را در این رابطه اختصاص داده است که ذیلاً مورد بررسی قرار می گیرد.

ماده 422: سوه استفاده از وسایل و علایم به منظور ترسانیدن

1 هرگاه منسوب نظامی از وسایل و علایم نظامی اعم از اردوی ملی ، پولیس ملی و امنیت ملی به منظور ترسانیدن و یا تحت تاثیر قراردادن رای دهنده ، کاندید ناظر و یا مشاهد به نفع یا ضرر کاندید سوء استفاده نماید ، بجزای حبس قصیر ، محکوم میگردد.

1 هرگاه فاعل عمل مندرج فقره (1) این ماده ، منسوب نظامی نباشد ، به حد اکثر جزای حبس قصیر محکوم میگردد.

عنصر مادی : رفتار مجرمانه این جرم سوء استفاده از وسایل و علایم نظامی وزارت دفاع ، وزارت داخله ریاست عمومی امنیت ملی و یا سایر ادارات نظامی است . وسایل عام و شامل سلاح وسایط نقلیه و هم سال آن است یعنی مرتکب از وسایل و یا علایم نظامی وزارت های دفاع ، وزارت داخله ، ریاست عمومی امنیت ملی ماننده سلاح وسایط نقلیه ، درجه نظامی ، ویا کارت هویت خود سو استفاده نماید بعنوان مسال منسوب نظامی با استفاده از کارت هویت و درجه نظامی که در ریاست امنیت ملی دارد برای تاثیر گذاری در انتخابات سو استفاده نماید و رای دهنده ، ناظر ، مشاهد ، و یا کاندید انتخابات را بترساند  و یا تهدید نماید رای دهند ه و کاندید در انتخابات مفهوم واضح دارد منظور از ناظر ( شخصی است که نماینده گی از حزب سیاسی ، کاندید ، نهاد های داخلی و خارجی به منظور نظارت به روند انتخابات از کمیسیون مستقل ، اعتبار نامه دریافت نماید) همچنین مشاهد (شخصی حقیقی یا حکمی داخلی یا خارجی یا رسانه های همگانی است که بعد از دریافت اعتبار نامه از طرف کمیسیون حق مشاهده روند انتخابات را دارد)

رفتار مجرمانه این جرم با فعل اجابی انجام میشود با ترک فعل نمیباشد همچنین این جرم مطلق بوده و اثر گذاری شرط تحقق جرم نمیباشد صرف سو استفاده برای تحقق جرم کافی است .

مرکتب این جرم  هر شخص میتواند باشد منسوبین نظامی که در چوکات وزارت دفاع ملی ، وزارت داخله و یا ریاست امنتی ملی میباشد و هم چنین منسوبین نظامی سایر ادارات دارای تشکیللات نظامی میتواند مرتکب این جرم باشد .

بر اساس  فقره دوم ماده مذکور ، علاوه بر منسوبین نظامی ، افرادیکه منسوبین نظامی نیز نمیباشد میتواند مرتکب این جرم گردند و تفاوت از نظر مجازات است که در این مورد مجازات این مرتکبین نیز تشدید گردیده است .

 

 

تثبیت عناصر مادی جرم منوط به اسناد انتخاباتی

ماده 424 : پنهان نمودن اوراق رای دهی

شخصی که به منظور کتمان حقایق فورم نتایج و یا اوراق رای دهی را پنهان نماید به حبس متوسط تا سه سال محکوم میگردد.

عنصر مادی : رفتار مجرمانه این جرم کتمان و مخفی نمودن اوراق و یا فورم نتایج رای دهی است بر اساس این ماده شحصی که اوراق رای دهی و یا فورم نتایج را مخفی نماید رفتار مجرمانه این جرم را انجام داده است اوراق رای دهی اوراق است که به صندوق رای دهی ریخته شده و همچنین فورم نتایج انتخابات نیز عام بوه و شامل پنهان نمودن این فورم بعد از تکمیل و استفاده زا آن میباشد دلیل این برداشت قصد خاصی این جرم است و آن کتمان حقایق است که عبارت است از آرای داده شده و نتایج به دست آمده از آن که در فورم نتایج درج میباشد : به عنوان مثال مرتکب آرای ریخته شده در صندوق را مخفی و آن را از دسترس خارج نماید . مرتکب این جرم هر شخص اعم از کارکنان انتخاباتی و یا دیگر اشخاص می باشد.

 

ماده 435: تغیر اسناد انتخاباتی یا دریافت مساعدت

شخصی که یکی از اعمال ذیل را مرتکب شود ، به حبس متوسط تا سه سال محکوم میگردد:

  1. جابجایی، انتقال یا تصرف در اسناد انتخاباتی خلاف حکم قانون.
  2. دریافت وجوه مالی از منابع غیر قانونی.
  3. دریافت یا قبول مساعدت های مالی نقدی یا جنسی از اتباع و دول خارجی و یا نمایندگی های سیاسی کشور های خارجی مقیم افغانستان.
  4. وارد کردن تغییر در فورم های نتایج با آرای استعمال شده در صندوق طوری که باهم مطابقت نداشته باشد .

عنصر مادی : رفتار مجرمانه این جرم عبارت از جابجایی انتقال و یا تصرف در اسناد انتخاباتی . جابجایی این معنا است که اسناد انتخاباتی مانند اوراق رای دهی را از یک محل یا حوزه رای گیری به محل یا حوزه دیگر جابجای کند و انتقال به معنا بردن و ارسال این اسناد انتخاباتی یا حوزه رای گیری میباشد تصرف ، عام و شامل هر گونه تغییر و دخل و تصرف در اسناد انتخاباتی میباشد ماننده اینکه تعداد اوراق استعمال شده رای دهی را در یک محل رای دهید بیشتر ثبت نماید.

 این تصرف .جابجای و یا انتقال باید بر خلاف حکم قانون باشد دلیل این مسله نیز واضح است زیرا این عمل زمینه ارتکاب تقلب انتخاباتی را مهیا میسازد به عنوان مثال انتقال اوراق رای دهی به یک ولسوالی بدون رعایت احکام قانون و بدون ثبت زمینه انجام تقلب در انتخابات را فراهم میسازد مرتکب این جرم هر شخص از جمله کارکنان انتخابات میتواند باشد به عنوان مثال کارکن کمیسیون مستقل انتخابات اوراق رای دهی یک حوزه انتخاباتی را به حوزه دیگر میفرستد و یا اینکه راننده یکه اوراق رای دهی را از یک حوزه به حوزه دیگر رای دهی منتقل میکند تعداد از اوراق را از بین ببرد .

دومین جرم مشمول این ماده دریافت وجوه ومساعدت های مالی از منابع غیر قانونی است .

دومین جرم مشمول این ماده دریافت وجوه ومساعدت های مالی از منابع غیر قانونی است .

عنصر مادی :  رفتار مجرمانه این جرم دریافت و یا قبول وجوه مالی عم از نقدی و جنسی از منابع غیر قانونی است دریافت به معنا گرفتن است و قبول یک مرحله قبل از آن است و آن قبول وعده کمک مالی است کمک مالی شامل کمک های غیر مالی نمیشود ماننده اینکه مشوره های لازم در رابطه با تبلیغات را دریافت نماید منابع غیر قانونی شامل منابع غیر قانونی ماننده گروه های شروشی  و یا گرده های مجرمین سازمان یافته است همچنین همه منابع خارجی عم از اتباع خارجی دولت های خارجی و یا نمایندگی دولت های خارجی در افغانستان مشمول منابع غیر قانونی میبشاشد دریافت و قبول کمک های مالی از همه این منابع غیر قانونی ممنوع بوده و جرم انتخاباتی شمرده میشود زیرا دولت های خارجی به منظور تاثیر گذاری برسیاست دولت افغانستان ممکن است به حمایت مالی از کاندید های اقدام خاصی نماید و قانون گذاری برای جلوگیری از چنین تاثیر گذاری دریاف کمک از منابع خارجی را منع نموده است همچنین گروه های غیر قانونی داخل کشور نیز در صدد تاثیر گذاری بر سیاست و اعمال دولت میباشند و بدین منظور در موارد اقدام به حمایت مالی از کاندید خاص در انتخابات مینماید در صورتیکه کاندید چنین کمک ها را دریافت نماید مرتکب این جرم شده است .

مرتکب این جرم دستندارد کاران انتخابات ماننده کارکنان انتخابات و یا ناظران انتخابات و کاندیدان میباشد اگر چه در ماده کلمه (شخصی ) آمده که بیان گر عمومیت مرتکب میباشد اما به دلیل ماهیت جرم دوم مشمول این ماده مرتکب هر شخص نمیتواند باشد به عنوان مثال کاندید انتخابات ریاست جمهوری از گروه قاچاقی مواد مخدر منابع مالی دریافت نموده باشد .

سومین رفتار جرمی وارد کردن تغیر در فورم نتایج آرا میباشد مرتکب با تغیر فورم نتایج انتخابات به گونهکه با آرای استعمال شده در صندوق رای دهی مطابقت نداشته باشد مرتکب این جرم شده است .

عنصر مادی :  رفتار مجرمانه این جرم تغیر فورم نتایج آرا صندوق انتخاباتی است مرتکب مثلآ تعداد آرای صحی را کم و یا زیاد و یا تعداد آرای کاندیدان را کم و زیاد نماید مرتکب این جرم هر شخص میباشد اما عمومآ این اعمال توسطه دستندرد کاران انتخابات ماننده ماموران انتخابات انجام میشود.

ماده 426 در سیستم نرم افزار و سخت افزار

شخصی که در سیستم های نرم افزار و سخت افزار مراکز جمع بندی نتایج بدون مجوز قانونی مداخله نماید به حبس متوسط بیش از سه سال محکوم میگردد.

عنصر مادی : رفتار مجرمانه این جرم مداخله در سیستم نرم افزار و یا سخت افزار جمع بندی نتایج انتخابات است مداخله عام و شامل هر گونه دخل و تصرف در سیستم های نرم افزاری و یا سخت افزاری سیستم جمع بندی انتخابات میگردد: بنابراین شخصی که بدون مجوز قانون وارد سیستم جمع بندی انتخابات شده و یا سخت افزار سیستم انتخابات را به جای دیگری منتقل نموده مرتکب این جرم شده است . موارد دیگر از مداخله هک نمودن سیسم مذکور و تغیر نتایج انتخابات اس که بازهم تحت عنوان این ماده قرار میگیرد . موضوع این جرم سیستم نرم افزاری و یا سخت افزاری سیستم جمع بندی نتایج انتخابات است . سیستم نرم افزار و سخت افزار در بخش جرایم سایبری شرح شده است و به آن بخش مراجعه شود . کمیسیون مستقل انتخابات سیستم کمپیوتری جمع بندی نتایج انتخابات دارد که بر اساس آن نتایج انتخابات را از صندوق های متعدد و حوزه های مختلف رای گیری جمع بندی و در نتیجه آرای کاندیدان را به طور مجموعی اعلام مینماید مداخله در این سیستم اعم از مداخله در سیستم نرم افزار و سخت افزار ، عنصر مادی این جرم است شرط است که چنین مداخله بدون مجوز قانونی باشد : بنابراین در مواردی که سیستم نرم افزاری جمع بندی انتخابات دچار اشکال میشود و مرتکب با اجازه مقامات اقدام به رفع مشکل میکند مرتکب این جرم نشده است این جرم مطلق بوده و نیازمد و قوع و تحقق نتیجه خاصی نمیباشد .

عنصر معنوی :  جرم مذکور از از جمله جرایم عمدی بوده و علم به موضوع و قصد عام اجزای تشکیل دهنده عنصر معنوی این جرم میباشد.

ماده 428 سرقت یا تلف نمودن اوراق و مواد حساس انتخابات

شخصی که اسناد و اوراق رای دهی و یا مواد حساس انتخاباتی را سرقت یا تلف سازد به حد اکثر حبس متوسط محکوم میگردد.

عنصر مادی : رفتار مجرمانه این جرم سرقت و یا تلف نمودن اسناد و اوراق رای دهی و یا مواد حساس انتخاباتی است منظور از سرقت اسناد و مواد حساس انتخاباتی است طوری که مرتکب این اسناد و مواد را به خود میبرد و تصاحب میکند و منظور از تلف از بین بردن این مواد است به عنوان مثال اوراق رای دهی را میسوزاند و یا با پاشیدن رنگ بر ژورنال محل رای دهی آن را نا خوانا میسازد . رفتار مجرمانه این جرم از طریق فعل قابل انجام است  و با ترک فعل محقق نمیشود .

ماده 432 تغیر تبدیل کردن اسناد کم یا زیاد کردن آراء

شخصی که یکی از اعمال ذیل را مرتکب شود به حد اکثر حبس متوسط محکوم میگردد:

1 تغییر یا تبدیل اسناد انتخاباتی اعم از کتاب ثبت فورم های ثبت نتایج و اوراق رای دهی به نفع یا ضرر کاندید.

2 کم کردن و یا زیاد کردن آراء در جریان انتخابات به نفع یا ضرر کاندید.

 

عنصر مادی :   رفتار مجرمانه این جرم هر یک از چهار عمل تغییر اسناد انتخاباتی تبدیل اسناد انتخاباتی کم کردن آرا و یا زیاد نمودن آرا به نفع یا ضرر کاندیدا میباشد . تغیر اسناد انتخاباتی به این معنا است که مثلا در فورم نتایج انتخابات اعداد وارد شده را تغیر دهد به جای عدد 99 عدد 999 را وارد نماید تبدیل اسناد انتخاباتی این  است که مثلا کتاب ثبت را کلا جابجا نموده و به جای کتاب ثبت اصلی کتاب ثبت دیگری را بگذارد و تکمیل نماید موضوع تبدیل و یا تغیر اسناد انتخاباتی از فبیل کتاب ثبت فورم های ثبت نتایج و یا اوراق رای دهی و تغیر و یا تبدیل این اسناد عنصر مادی جرم مورد حکم ماده مذکور است .

کم یا زیاد کردن آرا مشروط به جریان انتخابات است که در روز رای گیری و از زمان آغاز رای گیری تا پایان آن شامل است دستبرد به آرای انتخابات و کم یا زیاد نمودن آن در همین زمان جرم است این جرم مقید به نتیجه است و آن این که رفتار مجرمانه این جرم منجر به نفع یا ضرر کاندیدای باشد در صورتی که تغیر و یا تبدیل اسناد انتخاباتی ماننده فورم ثبت نتایج به نفع یا ضرر کاندید نباشد چنین جرمی محقق نمیشود مرتکب این جرم اصولا کارمندان کمیسیون مستقل انتخابات میباشد هر چند منحصر به آن ها نیست

 

تثبیت عنصر مادی جرم در رابطه به استعمال آراء

ماده 430 استعمال رای در غیاب شخص

شخصی که در غیاب شخص رای دهنده رای وی را استعمال نماید به حبس قصیر محکوم میگردد.

عنصر مادی : رفتار مجرمانه این جرم به کاربردن و استعمال رای شخص دیگری در غیاب اوست منظور از غیاب شخص این است که صاحب رای  در محل صندوق انتخابات نیست : بنابراین در صورتی که شخص صاحب رای غایب نباشد و محل رای گیری حاضر باشد مشمول حکم این ماده نمیباشد به عنوان مثال ملک قریه با جمع آوری تذکره اهالی قریه رای آن ها استعمال نموده و یا انتخاب کاندید مورد نظر آرا را به صندوق میریزد یا در صورتی که شوهر رای زن خود را و یا برادر رای خواهر خود را و یا پدر رای فرزند خود را بدون حضور صاحبان حق رای استعمال نماید مرتکب این جرم شده است رضایت و یا عدم رضایت صاحب حق رای در تحقق این جرم شرط نیست در صورتی که رای استعمال شده خرید و فروش شده باشد خارج از حکم این ماده است و مشمول حکم ماده 431 کود جزا میباشد بنابراین عنصر مادی این جرم فعل ایجایی است و با ترک فعل محقق نمیشود .

ماده 431 خرید و فروش رای

شخصی که رای را خرید یا به فروش رساند به حبس متوسط تا سه سال محکوم میگردد.

عنصر مادی : رفتار مجرمانه جرم خرید یا فروش رای خریدن رای اشخاص دیگر و یا فروختن رای خود و یا اشخاص دیگر است به عنوان مثال کاندید انتخابات ولسی جرگه با دو بجی برنج و چند قوطی روغن رای خانواده ها میخرد در این مورد هم کاندیدا و هم فروشندگان رای مرتکب این جرم شده اند در اغلب موارد کاندیدا با واسطه به خرید رای اقدام میکنند که در چنین مواردی هم شخص واسطه و هم کاندیدا هر دو مرتکب جرم میباند واسطه به عنوان فاعل و کاندید به عنوان معاون .

 

تثبیت عنصر مادی جرم در اسناد تزویری

ماده 329 استفاده از اسناد تزویری

شخصی که یکی از اعمال ذیل را مرتکب شود ، علاوه بر محروم شدن از حقوق مندرج این قانون انتخابات به حبس متوسط نیز محکوم میگردد:

1 ثبت نام با استفاده از اسناد تزویر شده در فهرست کاندیدان .

2 استعمال رای با سند تزویر شده .

عنصر مادی : رفتار مجرمانه این جرم کاربرد استعمال سند تزویری برای ثبت نام درفهرست کاندیدان و یا استعمال رای است مرتکب با استفاده از تذکره تزویری که سن مرتکب را بالای 40 سال نشان میدهد به عنوان کاندید ریاست جمهوری ثبت نام نموده است یا این که مرتکب با سند جعلی که نشان دهنده ترک تابعیت دولت خارجی است در فهرست کاندیدان ریاست جمهوری ثبت نام نموده است همچنین در صورتی که شخص با استفاده از سند تزویری رای داده باشد مثلا با استفاده از استیکر تزویری رای داده باشد مرتکب این جرم شده است .

 

ماده 423: اخذ یا پرداخت رشوت یا تهدید یا هتک حرمت

شخصی که یکی از اعمال ذیل را مرتکب شود به حبس متوسط محکوم میگردد

1 – اخذ یا پرداخت رشوت به منظور اعمال نفوذ در مراحل انتخابات

2  - تهدید ، تخویف ، هتک حرمت و اعمال فشار علیه رای دهنده ، کاندید ناظر ، مشاهد ، رسانه ها وکارکنان انتخابات.

عنصر مادی :  رفتار مجرمانه این جرم اخذ ویا پرداخت رشوت است رشوت در این ماده به مفهوم ماده 370 کود جزا است مرتکب با اخذ ویا پرداخت رشوت میخواهد در مراحل اتخابات اعمال نفوذ نماید به عنوان مسال ، کاندید با پرداخت رشوت به مسول صندوق انتخابات خواهان درج تعداد بیشتر برگه های رای به اسم خودش میشود از نظر تحقیق نتیجه این جرم مطلق بوده وقوع نتیجه خاصی شرط تحقق جرم نمیباشد مرتکب این جرم هر شخص میتواند باشد همچنین پر نمودن صندوق با برگه های رای تقلبی مثال دیگر این رفتار است .

عنصر مادی : رفتار مجرمانه این جرم هر یک از چهار رفتار تهدید ، تخویف ، اعمال فشار هتک حرمت است . مرتکب هر یک از رای دهنده ، کاندید ، مشاهد ، ناظر ، کارکنان انتخابات و یا رسانه را در موضوع انتخابات تهدید نموده باشد ، یا ترسانده باشد و یات اعمال فشار نموده و یا حرمت آن ها را متواند باشد: به عنوان مثال مرتکب طرفداران یک کاندید ولسی جرگه است و رای دهنده گان را تهدید نموده ، در صورت که به کاندید مورد نظر او رای ندهد مورد لت و کوب قرار میگیرند.

 

تثبیت عنصر مادی جرم در برهم زدن انتخابات

ماده 427 تشدد به منظور برهم زدن جریان انتخابات

1 شخصی که در جریان انتخابات به منظور برهم زدن وضع امنیتی دست به تشدد یا خشونت بزند به حبس متوسطه تا دوسال محکوم میگردد.

2 هرگاه عمل مندرح فقره 1 این ماده منجر به اخلال جریان انتخابات گردد به حبس متوسطه بیش از دو سال محکوم میگردد.

عنصر مادی :  رفتار مجرمانه این جرم تشدد و یا انجام خشونت به منظور برهم زدن وضعیت امنیتی در جریان انتخابات است . خشونت ، کاربرد زور و تشدد ، مرحله قبل از آن است . چنان چه مرتکب با داشتن سلاح کارکنان انتخابات را از محل انتخابات اخراج نماید و یا با جنجال و به راه انداختن یک مجموعه افراد و تیر اندازی هوای وضعیت امنیتی در یک محل را به هم بریزد ، مرتکب این حرم شده است برهم زدن وضع امنیت با ایجاد هراس و ترس در یک محل محقق میشود ، رفتار مجرمانه مقید به جریان انتخابات شده است جریان انتخابات از زمان آغاز رای گیری تا پایان آن میباشد . از نظر تحقق نتیجه و برهم خوردن امنیت این جرم مطلق بوده و به هم خوردن وضع امنیتی برای تحقق آن شرط نمیباشد و فقره یک مربوط مواردی است که جریان انتخابات مختل نگردیده باشد در صورت اختلال جریان انتخابات عمل مشمول حکم فقره دوم میباشد.

 

تثبیت عنصر مادی جرم کتمان حقایق وعدم طی مراحل اعتراض وشکایت

ماده 433 عدم طی مراحل اعتراض و شکایت به مظور کتمان حقایق

شخصی که به منظور کتمان حقایق اعتراض و شکایت درج شد را پنهان نموده و یا آن را به موقع طی مراحل ننماید به حبس قصیر محکوم میگردد.

عنصر مادی :  رفتار مجرمانه این جرم پنهان نمودن اعتراض و شکایت انتخاباتی ویا عدم طی مراحل آن در زمان مقرر میباشد که دو حالت بیان شده است اول .پنهان و مخفی نمودن شکایت است ماننده اینکه شکایت درج شده را از سیستم پاک نماید و دوم عدم  طی مراحل قانونی شکایت و اعتراض انتخاباتی است که مرتکب با عدم طی مراحل آن در موعد قانونی سبب عدم رسیدگی به شکایت شده است . در حالت دوم اعتراض و شکایت درج شده مخفی نگردیده ، بلکه در زمان مقرر طی مراحل نشده است ماننده اینکه مرتکب شکایت را گذاشته و در اختیار مراجع ذیصلاح قرار نداده است تا اینکه زمان مقرر برای رسیدگی به شکایت انتخاباتی سپری شود . از نظر نتیجه این جرم مطلق بوده و کتمان حقیقت شکل تحقق این جرم نمیباشد .

 

تثبیت عنصر مادی جرم درممانعت از حضور ناظرین

ماده 434 کتمان و عدم اطلاح دهی یا ممانعت از حضور ناظر ، مشاهد یا رسانه .

 هرگاه کارکن کمیسیون مستقل انتخابات یکی از اعمال ذیل را مرتکب شود به حبس متوسط تا سه سال محکوم میگردد:

1 کتمان یا عدم اطلاح از مشاهد تخلف در محل رای دهی

2 ممانعت از حضور ناظر ، مشاهد یا رسانه ها در جریان پروسه رای دهی و شمارش آرا

 

عنصر مادی :  رفتار مجرمانه عنصر مادی جرم مذکور در این ماده عبارت است از کتمان و یا عدم اطلاح تخلف انتخاباتی که در محل رای دهی رخ داده است مثلا شخصی در غیاب شخصی دیگری رای اورا استعمال نموده است و کارکن انتخاباتی با مشاهد این تخلف آن را مخفی نموده و اطلاح نداده است .

اگر چی قانون گذار بین دو کلمه کتمان و اطلاح ندادن تخلف انتخاباتی کلمه یا استعمال نموده است که بیان گر معنی متفاوت این دو کلمه میباشد ،اما با توجه به اینکه در کتمان نیز اطلاح ندادن و گزارش نکردن شامل است ، پس هر دو به یک معنی است و آن عدم گزارش تخلف انتخاباتی به مراجع ذیصلاح است . قانون گذار برای کتمان و عدم گزارش ، قید مکانی نیز اضافه نموده است . تخلف ارتکابی باید در محل رای دهی رخ داده باشد ، بنابراین کتمان تخلف در غیر این محل ماننده محل ثبت نام رای دهنده گان شامل این ماده نمیباشد ، زیرا در ماده قید ارتکاب این جرم در محل رای دهی ذکر شده است ، پس شامل تخلفات در مراحل ثبت نام نمیگردد. اگر چی قانونی گذار قید سریع زمانی در جریان پروسه رای گیری و یا شمارش آرا را در جز اول این ماده ذکر نکرده است ، اما با توجه به ذکر این قید در جز دوم و انیکه این ماده در کل مربوط به جریان رای گیری و شمارش ارا است قید زمانی نیز شامل این جز میباشد و تخلف علاوه بر اینکه باید در محل رای گیری رخ داده باشد باید در زمان رای گیری ویا شمارش ارا نیز رخ داده باشد ، یعنی جرم مذکور از نظر مکانی مقید به محل رای دادن است و از نظر زمانی محدود به زمان و پروسه رای دادن است . این ماده تنها شامل اقدامات مجرمانه همین زمان و مکان است. در جزء دوم رفتار مجرمانه عنصر مادی ممانعت کارکن از حضور ناظر، مشاهد و یا رسانه ها است. کارکن با تخلف از قوانین برای صلب حق و نظارت و مشاهده پروسه رای گیری و شمارش آرا، مانع از حضور ناظر، مشاهد و یا رسانه ها در محل اخذ رای و در جریان رای گیری و یا شمارش آراء است.

بر اساس قانون انتخابات افراد ناظر که میتوانند از طرف کاندیدان انتخابات باشند و همچنین مشاهد و رسانه حق حضور در پروسه رایدهی و شمارش آراء را دارند و کسی حق ممانعت آنان را ندارند در صورتیکه از حضور افراد مذکور ممانعت صورت گیرد رفتار مجرمانه این جرم ارتکاب یافته است. همچنان که در جزء 1 قانون گذار قید زمانی را ذکر نکرده بود در این جزء قید مکانی ذکر نشده است، اما از مجموعه دو جزء استنباط میشود که رفتار مجرمانه این جرم در هر دو جزء مقید به زمان رای گیری و شمارش آراء و مکان رای گیری است.

عنصر مادی این جرم در قالب فعل و ترک فعل محقق میشود. مرتکب این جرم کارکن کمیسیون مستقل انتخابات است. انجام اعمال مذکور در ماده توسط سایر اشخاص از جمله کارکن کمیسیون مستقل سمع شکایات و یا پولیس مشمول این ماده نمیباشد.

ماده 435: معاونت در ارتکاب جرایم انتخاباتی

شخصی که در ارتکاب جرایم مدرج این فصل معاونت نماید ، به عین جزای فاعل جرم ، محکوم می گردد.

 

نتیجه گیری

عنصر مادی جرم به صورت فزیکی که ممکن به صورت ترک فعل ویا انجام فعل تحقق یابد، اتفاق می افتد. جرایم انتخاباتی توسط افراد مختلف که شامل افراد ذیدخل در انتخابات هم می شود، واقع می گردد. در هر وقوع جرم عناصر متشکله آن وجود دارد تا عمل انجام شده به عنوان جرم تلقی شود. عنصر مادی جرم نیز بیان گر آن است که جرم باید به صورت فعل در آید. در غیر آن تنها داشتن اراده برای انجام جرم انتخاباتی کافی نیست وهمچنان قابل اثبات نیز نمی باشد. جرایم انتخاباتی مانند سایر از جرایم دیگر قابل تشخیص اند ولی جنبه این جرم نسبت به جرایم دیگر متفاوت است. جرایم انتخاباتی بیشتر رویکرد سیاسی دارد. ولی خود انجام جرم، سیاسی گفته نمی شود. به عبارت دیگر جرایم انتخاباتی شامل جرایم سیاسی نیست ولی در فرایند سیاست برای کسب قدرت سیاسی رخ میدهد. مرتکب آن ممکن یک شخصیت سیاسی باشد ویا افراد عادی. در نتیجه، جرم انتخاباتی نیز مانند سایر جرایم دیگر به رویت عنصر مادی آن قابل تشخیص واثبات اند.

 

زندگی نامه حضرت موسی- میرحسین تلاش


مبحث اول
 ماجرای تولد حضرت موسی
سال‏ها پیش در سرزمین مصر فرعون حکومت می‏کرد. او پادشاهی ظالم و ستمگر بود و مردم بنی‏ اسرائیل را آزار و اذیت می‏کرد. یک شب او خواب وحشتناکی می‏بیند.  صبح خوابش را برای کسانی که خواب راتعبیر می‏کنند تعریف کرد. آنها بعد از مدتی فکر کردن گفتند: به زودی پسری از بنی‏اسرائیل به دنیا خواهد آمد که حکومت شما را سرنگون می‏کند. فرعون بسیار ترسید به همین دلیل به سربازان خود دستور داد هر پسری را که در میان بنی‏اسرائیل به دنیا می‏آید بکشند.
 به خاطر سخت‏گیری‏ های فرعون و سپاهیانش، یکی از زنان بنی‏اسرائیل که پسری به دنیا آورده بود، برای نجات بچه‏اش، او را توی سبدی گذاشت و به رود نیل انداخت. آسیه زن فرعون، زمانی که بچه را در آب دید آن را از آب گرفت و با خود به قصر برد و چون خودش بچه‏ای نداشت از شوهرش فرعون خواست تا او را به جای بچه‏ی خودشان بزرگ کنند. اما فرعون راضی نمی‏شد.
      چون می‏دانست این پسر از بچه‏ های بنی‏ اسرائیل است و خانواده‏اش از ترس سربازانش او را به آب انداخته‏اند. اما آسیه آنقدر اصرار کرد تا بالاخره فرعون راضی شد بچه را پیش خودشان نگه دارند. آنها اسم او را موسی گذاشتند. زن فرعون به دنبال زنی می‏گشت که بتواند به موسی کوچک شیر دهد خواهر موسی که شاهد این اتفاق‏ها بود مادر موسی را به آنها معرفی کرد و باعث شد که مادر موسی به فرزندش برسد. موسی در قصر فرعون بزرگ شد و هر روز ظلم و ستم فرعون را به مردم بنی‏اسرائیل می‏دید و هر روز بیشتر از فرعون بدش می‏آمد.
      موسی با اینکه در قصر فرعون زندگی خیلی خوب و راحتی داشت اما از دیدن ظلم و ستم فرعون و مامورانش به مردم بنی‏اسرائیل خیلی ناراحت می‏شد. او که حالا جوانی زیبا و قدرتمند شده بود و بسیار مهربان و با ایمان بود، نمی‏توانست این رفتار را تحمل کند. یک روز که موسی در کنار رود نیل قدم می‏زد، یکی از افراد فرعون را دید که پیرمرد ضعیفی را کتک می‏زد.
     پیرمرد از موسی کمک خواست. موسی جلو رفت و از مامور خواست تا پیرمرد را کتک نزند. اما وقتی دید مامور به حرفش گوش نمی‏کند خیلی ناراحت و عصبانی شد و مشت محکمی به او زد. با همان ضربه، مامور فرعون به زمین افتاد و مرد. یکی از ماموران این ماجرا را دید و به فرعون خبر داد.
      فرعون دستور داد موسی را دستگیر کنند. اما موسی از شهر فرار کرده بود. او یک هفته در بیابان راه رفت تا اینکه به چاهی در نزدیکی مداین رسید. همانجا نشست تا کمی استراحت کند.
       درهمین وقت، دو دختر جوان به نزدیک چاه آمدند تا به گوسفندهایشان آب بدهند. موسی که دید آنها به تنهایی نمی‏توانند از چاه آب بکشند، به آنها کمک کرد و به گوسفندهای شان آب داد. این دو دختر، فرزندان پیامبر خدا شعیب بودند. آنها وقتی به خانه برگشتند ماجرا را به پدرشان گفتند و از قدرت و مهربانی موسی تعریف کردند.
     شعیب به دختر بزرگش گفت برو و آن جوان را به خانه بیاور. دختر پیش موسی رفت و گفت پدرم به خاطر کمکی که به ما کردید، می‏خواهد از شما تشکر کند. موسی به خانه ی شعیب رفت و به او گفت: " به خاطر کمکی که به فرزندانم کردی و به خاطر این که جوان پاک و با ایمانی هستی یکی از دخترانم را به همسری تو می‏دهم. در عوض تو ده سال برای من چوپانی کن." موسی قبول کرد. [1]
 
مبحث دوم
ویژگی های فردی حضرت موسی ونسب او
موسی بن عمران بن یصهر بن قاهث بن لیوی (لاوی) بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم از پیامبران اولوالعزم در زمان سلطنت رامسیس دوم متولد شد. نام پدرش عمران، نام مادرش یوکابد و لقبش کلیم الله بود. تولد او در زمانی اتفاق افتاد که فرعون، نوزادان پسر بنی اسرائیل را معدوم می کرد.[2] به همین دلیل، مادر حضرت موسی(ع) تا سه ماه او را مخفیانه نگهداری کرد و بعد او را در صندوقی گذاشت و در رود نیل رها ساخت. از قضا آسیه زن فرعون آن حضرت را از آب گرفت و از او نگهداری کرد. موسی (به معنای از آب کشیده شده) در قصر فرعون بزرگ شد و سرانجام، روزی خداوند او را به رهبری قوم یهود برگزید. آن حضرت ظاهری ساده داشته؛ جبه ای از پشم می پوشیده؛ ریسمانی از لیف بر کمر می بسته و چوب بر دست می گرفته است. دوران قبل از رسالت آن حضرت به طور خلاصه در آیات 38 الی41 سوره طه ذکر شده است، موسی(ع) قبل از اینکه به رسالت مأمور شود، باید برای خدا برگزیده (اصطناع) می شد. گویا به این جایگاه نمی رسید مگر با طی مراحلی چند و رویارویی با فتنه هایی بسیار و این نیست مگر از آن روی که همه حوادث و جریان های قبل از رسالت او همه در راستای آماده سازی وی برای پذیرش امر خطیر رسالت بوده است. ویژگی های حضرت موسی(ع) در قرآن، نیازمند پژوهشی جداگانه است که در عنوان بعدی به آن می پردازم. برخی از ویژگی های منحصر به فرد آن حضرت عبارت است از: ـ کلیم اللهی(نسا/ 164 ( ـ یکی از پنج پیامبراولوالعزم خداوند (احزاب/7 ( ـ گفتگوی رك و صمیمی با خداوند (طه/18؛ اعراف/143 ( ـ مورد منت خاص خداوند بودن (طه/37؛ صافات/120 ( ـ اخلاص: کلمه مخلص به فتح لام، از کسی است که خداوند او را خالص برای خود قرار داده است و غیر خدا کسی در او نصیبی نداشته باشد و این مقام بلندترین مقامهای عبودیت است (مریم/51)[3] مراقبت ویژه خداوند از حضرت موسی(ع) مؤید این است (طه/39 تا 41) بازشناسی عوامل رهبری حضرت موسی(ع) با تأکید بر سوره طه / 167 ـ خوف: آیات متعددی بر وجود نوعی روحیه ترس و خوف در حضرت موسی(ع) دلالت دارد؛ همه این مراحل در راستای ارتقای معنوی و تکامل روحی حضرت موسی(ع) بوده است (طه/ .(68 - 67 ؛46 - 45 ـ مستجاب الدعوه: خداوند تبارك و تعالی به خواسته و نگرش موسی(ع) مشروعیت داد (طه/36؛ یونس/89؛ فرقان/35.( ـ ایمان و ارتباط مستقیم با وحی (فرقان/36؛ یونس/87( ـ قوی و امین بودن: در زمان سفر موسی(ع) به سرزمین مدین، وقتی او به دختران حضرت شعیب کمک کرد و به حضور آن حضرت رسید، "یکی از آن دو دختر گفت ای پدر این مرد را به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسی که باید به خدمت برگزید، آن است که امین و توانا باشد"(قصص/ 15و26 .( ـ دفاع از مظلوم: موسی(ع) پنهان از چشم مردم به شهر وارد شد و در آنجا نزاعی را بین یکی از پیروان و دشمنان خود یافت. آن که از پیروان او بود از وی کمک خواست و موسی(ع) به یاری او مشتی بر دشمن زد... (قصص/ 15).
 
مبحث سوم
برگشت حضرت موسی به مصر وآغاز رسالت آن
ده سال از ماجرای چوپانی حضرت موسی گذشت و موسی تصمیم گرفت به همراه خانواده‏اش به مصر برگردد. آنها چندین روز در میان بیابان راه رفتند تا اینکه یک شب به کوه سینا رسیدند. هوا خیلی سرد بود. موسی روی کوه آتشی دید و به خانواده‏اش گفت: " من به آنجا می‏روم تا برای شما آتش بیاورم. "وقتی به کوه رسید از آتش صدایی بلند شد: "ای موسی! من پروردگار تو هستم و تو را به پیامبری انتخاب کردم." موسی خیلی ترسیده بود. صدا دوباره به او گفت: "عصایت را بینداز."
 موسی عصایش را انداخت و با تعجب دید که عصا تبدیل به اژدهای وحشتناکی شد. موسی خواست فرار کند که صدا دوباره گفت:" نترس دم اژدها را بگیر." موسی گرفت و این بار اژدها تبدیل به عصا شد. بعد خداوند گفت:" دستت را به زیر بغلت ببر. " موسی همین کار را کرد. وقتی دستش را بیرون آورد، دستش مثل ستاره‏ای می‏درخشید. خدا گفت: "موسی تو پیامبر من هستی و باید به مصر بروی و مردم را از ظلم و ستم فرعون نجات دهی و از آنجا بیرون بیاوری." موسی با خوشحالی از کوه پایین آمد و پیش خانواده‏اش برگشت و آنها را به مداین پیش شعیب فرستاد و خودش به تنهایی به طرف مصر رفت . وقتی به مصر رسید به خانه‏ی مادرش رفت و چند روز آنجا ماند. بنی‏اسرائیل به او ایمان آوردند و از این که خدا برای نجاتشان پیامبری فرستاده خوشحال شدند. بعد از چند روز خدا به موسی فرمان داد:" همراه برادرت هارون به قصر فرعون برو و او را به پرستش خدای یکتا دعوت کن."[4]
 
مبحث چهارم
معجزات حضرت موسی وغرق شدن فرعون در رود نیل
موسی همراه برادرش به قصر فرعون رفت. فرعون وقتی موسی را دید، زود شناخت. موسی به او گفت:
"خدا من را به پیامبری خودش انتخاب کرده و از من خواسته تو را به اطاعت او دعوت کنم." اما فرعون قبول نکرد و گفت: "اگر راست می‏گویی معجزه‏ای به ما نشان بده تا حرفت را قبول کنیم." موسی عصایش را روی زمین انداخت و عصا تبدیل به اژدهایی وحشتناک شد. همه ترسیدند و فرار کردند. بعد موسی دم اژدها را گرفت و اژدها تبدیل به عصا شد. سپس دستش را زیر بغلش برد و بیرون آورد، دستش مثل ستاره می‏درخشید. فرعون با خودش گفت: "نکند مردم به او ایمان بیاورند." پس گفت: "تو جادوگری و می‏خواهی با جادویت حکومت من را از بین ببری. اگر راست می‏گویی با جادوگران ماهر من مبارزه کن." موسی قبول کرد و روزی را برای این کار مشخص کردند. آن روز فرعون هفتاد و دو جادوگر آورده بود که همه در کارشان ماهر بودند. موسی به آنها گفت:" اول شما جادویتان را نشان دهید." آنها طناب‏هایشان را روی زمین انداختند و طناب‏ها به شکل مار در آمدند. بعد موسی به دستور خدا عصایش را انداخت، عصا اژدها شد و همه‏ی مارها را خورد. همه‏ی جادوگران فهمیدند که کار موسی جادو نیست و به خدای یکتا ایمان آوردند. اما فرعون قبول نکرد و باز هم به آزار و اذیت بنی‏اسرائیل ادامه داد، تا اینکه بنی‏اسرائیل پیش موسی رفتند و گفتند: " ما از دست فرعون خسته شده‏ایم. او ما را خیلی اذیت می‏کند. تو باید به ما کمک کنی."
 موسی پیش فرعون رفت و گفت:"من می‏خواهم مردم را از اینجا ببرم اگر قبول نکنی تمام رود نیل را پر از خون می‏کنم."
 فرعون قبول نکرد موسی عصایش را به آب زد و همه‏ی آبها به رنگ خون شد. این وضع یک هفته‏ادامه داشت. تا اینکه خانواده و سربازان نزدیک بود از تشنگی بمیرند. جادوگران هم نتوانستند کاری بکنند. فرعون دستور داد موسی را به قصر بیاورند و به او گفت:" اگر آب را مثل اولش کنی اجازه می‏دهم مردم را با خودت ببری." موسی قبول کرد و عصایش را به آب زد، آب مثل اولش شد. اما فرعون زیر قولش زد و باز هم به اذیت مردم بنی‏اسرائیل ادامه داد. موسی دوباره پیش فرعون رفت و همان درخواست را کرد اما فرعون قبول نکرد. موسی عصایش را دوباره به رود نیل زد و این بار قوربا غه‏ های زیادی از رود بیرون آمدند و همه جا را پر کردند. حتی آنها توی قصر فرعون هم رفتند.
 هفت روز وضع همین طور بود تا جایی که همه خسته شدند و پیش فرعون رفتند و شکایت کردند. فرعون به موسی گفت:"اگر قورباغه‏ها را از بین ببری من با خواسته ی تو موافقت می‏کنم."
 موسی قورباغه‏ ها را از بین برد. اما فرعون راضی نشد و گفت:" از بین بردن قورباغه‏ها که کار سختی نبود." موسی یک بار دیگر پیش فرعون رفت و چون دید باز هم مخالفت می‏کند این بار عصای خودش را به طرف آسمان برد. یکدفعه یک عالمه پشه از آسمان آمدند و همه جا را پر کردند. آنها توی دهان و گوش مردم می‏رفتند و هیچ کس نمی‏توانست جلویشان را بگیرد.
 همه از دست پشه‏ ها فرار می‏کردند و ناراحت بودند تا جایی که همه باز پیش فرعون رفتند و شکایت کردند. فرعون از موسی خواست تا پشه‏ها را از بین ببرد. موسی قبول کرد و همه پشه‏ها از بین رفتند.اما این بار مشاوران فرعون به او گفتند که با رفتن بنی‏اسرائیل موافقت نکند. فرعون به موسی گفت:" تو و بنی‏ اسرائیل می‏توانید در خانه‏هایتان قربانی کنید، ولی حق ندارید از مصر بیرون بروید." موسی گفت:" در شهری که‏همه با دین خدا مخالفند چطور می‏توانیم قربانی کنیم؟" و از قصر خارج شد و یک مشت خاکستر به طرف آسمان پاشید. مدتی بعد همه سربازان و خانواده فرعون مریض شدند و آبله گرفتند. این وضعیت یک بار دیگر هم تکرار شد و موسی عصای خودش را به طرف آسمان برد. یکدفعه تگرگ سختی بارید و همه‏ی حیوانات و گیاهان را از بین برد.
 اما در جایی که بنی ‏اسرائیل زندگی می‏کردند هیچ اتفاقی نیفتاد. فرعون که خیلی ترسیده بود به موسی گفت:" تو با چه کسانی می‏خواهی از مصر بیرون بروی؟" موسی گفت:" با همه مردم و حیوانهای‏شان."
فرعون گفت:" تو می‏توانی با مردمی که به سن بلوغ رسیده و بزرگ شده‏اند به صحرا بروی و همانجا در نزدیکی شهر به عبادت خدا بپردازی. در آنجا احتیاجی به حیوانهای‏تان ندارید." موسی که ناامید شده بود،عصایش را به زمین زد. یکدفعه تمام شهر پر از ملخ شد.
ملخ‏ها همه جا را خراب کردند و تنها گیاهانی که از تگرگ سالم مانده بودند را هم خوردند. اما فرعون باز هم قبول نکرد. این بار موسی دستش را به طرف آسمان دراز کرد و همه شهر به غیر از خانه‏های بنی‏اسرائیل مثل شب تاریک شد. تاریکی هوا سه روز طول کشید.
 بالاخره فرعون دید مقاومت در برابر موسی بی‏فایده است. به‏همین دلیل از او خواست به قصر بیاید و به او گفت:" از این شهر برو و دیگر هیچ وقت برنگرد. چون اگر برگردی حتماً تو را می‏کشم. هر چیزی را هم که می‏خواهی با خودت ببر." موسی خوشحال شد و از قصر بیرون رفت تا خبر را به بنی‏اسرائیل بدهد. بنی‏اسرائیل از شنیدن این خبر خوشحال شدند و خد ا را شکر کردند و بعد آماده ی سفر شدند.
 
موسی گفت:" وسایلتان را بردارید تا از شهر بیرون برویم." و همان روز بود که موسی و قوم بنی‏اسرائیل از مصر بیرون رفتند و در راه به رود نیل برخورد کردند و به اذن خدا رود نیل شکافته شد وقوم بنی‏اسرائیل ازداخل رود عبور کردند و فرعون و سربازانش که به دنبال آنها آمده بودند تا آنها را به مصر برگردانند، در رود نیل غرق شدند. این سزای کسانی است که به خداوند یکتا ایمان نمی‏آورند و به دیگران ستم می‏کنند.[5]
 
 
مبحث پنجم
زندگانی حضرت موسی به اساس آیات قرآن شریف و روایات
 
بنداول) زندگی نامه حضرت موسی قبل از رسالت
در نگاه کلی زندگانی حضرت موسی(ع) قبل از رسالت به پیامبری را می توان به شش دوره تقسیم نمود که شامل موارد ذیل میباشد:
۱-دوران کودکی و نجات اعجاز آمیزش ازچنگال خشم فرعونیان : این فصل گر چه از نظر تاریخی قبل از فصل رسالت بوده، اما چون به عنوان شاهدی برای نعمت های خداوند نسبت به موسی(ع) از آغاز عمر ذکر شده در درجه دوم اهمیت نسبت به موضوع اسالت میباشد (طه ۳۷).
۲- هدایت مادر موسی با وحی الهی که در اینجا قرآن مجید، برای ترسیم نمونه زنده ای از پیروزی مستضعفان بر مستکبران وارد شرح داستان موسی و فرعون میشود٬، مخصوصاً به بخش هایی می پردازد که موسی را در ضعیف ترین حالات و فرعون را در نیرومندترین شرایط نشان میدهد تا پیروزی مشیت الله را بر اراده جباران به عالی ترین وجه مجسم نماید. بهرحال مادر موسی احساس میکند که جان نوزادش در خطر است و مخفی نگهداشتن موقتی او مشکل را حل نخواهد کرد، در این هنگام خداوند به قلب این مادر الهام میکند که او را ازاین به بعد به ما بسپار و ببین که چگونه او را حفظ خواهیم کرد و به تو باز خواهیم گرداند (طه ۳۸ ، قصص۷).
     قدرت نمایی این نیست که اگر خدا بخواهد قوم نیرومندی را نابود کند لشکریان آسمان و زمین را برای نابودی آنها بسیج کند، قدرت نمایی این است که خود آن جباران مستکبر را ماْمور نابودی خودشان سازد و آنچنان در قلب آنها اثر بگذارد که مشتاقانه هیزمی را جمع کنند که باید به اتشش بسوزند که در مورد فرعونیان نیز چنین شد و پرورش و نجات موسی در تمام مراحل بدست خود آنها صورت گرفت. بنابراین منظور این است که این افراد بی ایمان و ستمگر نه تنها نمی توانند از حوزه قدرت خدا فرار کنند بلکه خدا آنها را از جایی گرفتار میکند که بسیار به آنها نزدیک است ٬مانند فرعونیان که در امواج رود نیل که سرمایه افتخار آنها بود دفن شدند ( قصص ۹  سبا ۵۴).
در اینجا حدیثی از امام باقر (ع) که فرمودند : سه روز بیشتر طول نکشید که خداوند نوزاد را به مادرش بازگرداند .این تحریم شیرهای دیگران برای موسی به خاطر این بود که خدا نمی خواست از شیرهای که آلوده به حرام ٬ آلوده به اموال دزدی و جنایت و رشوه و غضب حقوق دیگران است این پیامبر پاک بنوشد او باید از شیر پاکی همچون شیر مادرش تغذیه کند تا بتواند بر ضد ناپاکی ها قیام کند .(قصص ۱۰ ، ۱۲ ، ۱۳).
۳ – درگیری حضرت موسی با مرد قبطی : در اینجا با سومین دوره از سرگذشت پر ماجرای موسی (ع) روبرو می شویم . اصل این عمل مساله مهمی نبوده چرا که جنایتکاران فرعونی مفسدان بیرحمی بودند که هزاران نوزاد بنی اسرائیلی را سر بریدند ٬ و از هیچگونه جنایت بر بنی اسرائیل ابا نداشتند ٬ وبه این ترتیب افرادی نبودند که خونشان مخصوصاٌ برای بنی اسرائیل محترم باشد . اما آنچه از موسی سر زد ترک اولایی بیش نبود و نمی بایست چنین بی احتیا طی می کرد .(قصص ۱۵)
۴- هراس وهجرت از مصر به مدین : در این آیات به چهارمین صحنه این سرگذشت پر ماجرا اشاره شده است زیرا مساله کشته شدن یکی از فرعونیان به سرعت در مصر منعکس شد و معلوم بود که قاتل او یک بنی اسرائیلی است ، و شاید نام موسی هم در این میان بر سر زبانها بود و البته این قتل یک قتل ساده نبود ، جرقه ای برای یک انقلاب و یا مقدمهَ آن محسوب می شد ٬ و به خداوند عرضه داشت : همان گونه که من بقدر توانایی شر ظالمان را از مظلومان کوتاه کرده ام تو نیز ای خدای مهربان شر ظالمان را از من دفع نما (قصص ۲۱ ).
۵- صحنه ورود موسی به شهر مدین : آری موسی مخفیانه به سوی مدین حرکت می کند و باید یک دوران سختی و شدت را پشت سر بگذارد ٬ و از تارهایی که قصر فرعون بر گرد شخصیت او تنیده بود بیرون آید ٬ در کنار مستضعفان قرار گیرد ٬ و آماده یک قیام الهی به نفع آنها و بر ضدمستکبران گردد ولی در این راه یک سرمایه بزرگ همراه داشت ٬ سرمایه ایمان و توکل بر خداوندیک راه نیک درهای خیرات را به روی موسی گشود این پنجمین صحنه از این داستان می باشد در ابتدای شهر منظرهای توجه موسی را به خود جلب میکند دو دختر را دید که در کناری ایستاده اند و شبانان به آنان فرصت نمی دهند که گوسفندان خود را اب بدهند و این بی عدالتی و عدم رعایت حق مظلومان برای موسی قابل تحمل نبود او مدافع مظلومان بود و به خاطر همین کار ٬ به کاخ فرعون و نعمتهایش پشت پا زد و از وطن آواره گشته بود .(قصص ۲۲ )
۶- موسی در خانه شعیب : این ششمین صحنه از زندگی موسی در این ما جرای بزرگ است ٬ موسی به خانه شعیب آمد خانه ای پاک و مملو از معنویت ٬ بعد از آنکه سرگذشت خود را برای شعیب بازگو کرد ٬ یکی از دخترانش به پدر پیشنهاد استخدام موسی برای نگهداری گوسفندان کرد . دختر از کجا فهمیده بود که این جوان مناسب استخدام کردن است ؟ اولاً حمایت او از مظلومان هنگام کشیدن آب دوماً امانت در درستکاریش که راضی نشد در مسیر راه دختر جوان پیش روی او راه برود ٬ در اینجا بود که شعیب به موسی گفت می خواهم یکی از دو دخترم را به همسری تو در آورم و به همین سادگی موسی داماد شعیب شد ! (قصص ۲۸ )
بند دوم)دوران رسالت
از اینجا داستان موسی، پیامبر بزرگ خدا شروع میشود و در بیش از هشتاد آیه بخشهای مهمی از سرگذشت پرماجرای او تشریح میگردد و نیز از این سرگذشت پرمحتوا با درسهای آموزنده اش مؤمنان باید مسیر خود را درمسأله توحید و خداپرستی و مبارزه با فراعنه هر عصر و زمان و همچنین مبارزه با انحرافهای داخلی و گرایشهای انحرافی بیابند، درسهایی که میتواند در سراسر دوران انقلاب اسلامی راهنما و راهگشای آنها باشد.
الف)آغاز نبوّت
مؤمنان که در آن ایام در مکه ، سخت از سوی دشمنان در فشار بودند تا بدانند این قدرتهای شیطانی در برابر قدرت خدا تاب مقاومت ندارند. این استفهامی است که مقدمه بیان یک خبر مهم است و چنین استفاده میشود که موسی با همسر و فرزند خود در شبی تاریک از بیابان عبور می کرد ، شبی بود سرد و ظلمانی که راه را در آن گم کرده بود ، شعله آتشی از دور نظر او را به خود جلب کرد ، به محض دیدن این شعله به خانواده اش گفت توقف کوتاهی کنید که من آتشی دیدم . ولی این آتش نبود بلکه نور الهی بود موسی هنگامی که نزدیک شد آتش را در درون درخت مشاهده کرد، که نه تنها درخت را نمی سوزاند بلکه با آن هماهنگ و آشناست، نور حیات است و زندگی!
تعبیر به طوی یا به خاطر آنست که نام آن سرزمین ، طوی بوده است و یا کنایه از آنست که این سرزمین را برکات معنوی از هر سو احاطه کرده بود(طه۱۰-۱۱- قصص۲۹- نمل۷)منظور از فخلع نعلیک چیست ؟ این است که دو ترس و وحشت را از خود دور کن ۱- خوف از اینکه خانواده ات در این بیابان از بین برود ۲- خوف از فرعون ! حدیثی از امام صادق (ع) نسبت به چیزهای که امید نداری بیش از چیزهای که امید داری ، امیدوار باش ! چرا که موسی به دنبال یک آتش رفت ،اما با مقام نبوت و رسالت بازگشت! اشاره به اینکه بسیار میشود که انسان به چیزی امیدوار است اما به آن نمی رسد ولی جیزهای مهمتری که امیدی نسبت به آن ندارد به لطف پروردگار برای او فراهم می شود! (طه ۱۲).
جمله اکاد اخفیها (مخفی نگه داشتن تاریخ قیامت) چیست ؟ طبق آیه فوق آنست که خداوند می خواهد هرکس را به تلاش و کوششهایش پاداش دهد و به تعبیر دیگر: با مخفی بودن آن یکنوع آزادی عمل برای همگان پیدا میشود و از سوی دیگر چون وقت آن دقیقاٌ معلوم نیست و در هر زمانی محتمل است نتیجه اش حالت آماده باش دائمی و یا پذیرش سریع برنامه های تربیتی است (طه ۱۵ )در سوره نمل آیه ۸ منظور از کسی که در آتش است موسی (ع) بوده که به آن شعله آتش آنقدر نزدیک گردید که گویی در درون آن قرار داشت و منظور از کسی که اطراف آن قرار دارد فرشتگان مقرّب پروردگار است که در آن لحظه خاص آن سرزمین مقدس را احاطه کرده بودند .
و این جمله که فرمود ای موسی من خداوند عزیز و حکمیمم : برای این بود که هر گونه شکّ و تردید از موسی برطرف شود و بداند که خداومد با او سخن میگوید نه شعله آتش یا درخت و در حقیقت مقدمه ای است برای بیان معجزه ای که در آیات بعد می آید، چرا که اعجاز از این دو صفت پروردگار سرچشمه میگیرد ، قدرت و حکمت او (نمل۹ طه ۱۴).
سپس به یک اصل اساسی که ضامن اجرای همه برنامه های عقیدتی و تریبتی فوق است اشاره کرده می فرماید : عدم ایمان منکران قیامت از پیروی هوای نفسشان سرچشمه می گیرد گویی می خواهند آزاد باشند و هر چه دلشان خواست انجام دهند پس بهتر که انکار قیامت کنند تا برآزادی هوسهایشان خدشه ای وارد نشود!(طه ۱۶ ).
ب)دعوت به یکتاپرستی
به دنبال آن مرحله دوم یعنی روبرو شدن با فرعون و گفتگوی سرنوشت سازی که در آن میان انجام گرفت مطرح شده است : موسی با برادرش هارون به سوی مصررهسپار شدند و نزد فرعون آمدند فرعون آنان را تحقیر کرد و به موسی گفت : تو هم به مخالفت با ما بر خاسته ای ؟ تو که در کودکی در منزل من متنعم بودی ! در اینجا در سوره های ( احزاب ۷ – ۶۹ – نساء ۱۵۳ – اعراف ۱۵۵ بقره ۱۳۵ – آل عمران ۸۴ – انعام ۸۴ – شوری ۱۳ ) به منزلت و جایگاه پیامبری اشاره دارد و توصیه می کند که احترام پیامبر و فرستاده خدا نگه داشته شود و از تهمت و ناروا زدن به او خود داری شود چون پیامبر در نزد خداوند مقرب است و کسی که در نزد او مقرب باشد از هر چیزی در امان است و مورد خواری قرار نمی گیرد.در آیه (بقره ۲۵۳ ) تاکید به مرسل بودن پیامبر از جانب خداوند دارد و می فرماید : اختلاف و نزاع ملل با همدیگر و همچنین اختلاف مردم با پیامبران زمانشان بر اساس مشیت الهی است که در این راه مؤ من و کافر از هم باز شناخته می شوند . و خداوند بر اساس مشیت الهی خویش معجزه خاص عطا نموده و بر هر پیامبر بطور خاص وحی فرستاده است چه آنکه نام آن در قرآن بیان فرموده و چه آنکه نام آن را بیان نفرموده است .
موسی گفت من از هر متکبری که به روز حساب عقیده ندارد به پروردگار شما پناه می برم . پروردگار من پروردگار شما و نیاکان شماست و اگر تدبر کنید پروردگار جهان و جهانیان است چون همه چیز را او خلق کرده است و سرکشی و انکار کردند در حالی که در دل یقین داشتند ( نمل ۴ )و فرعون منقلب شد ولی باز هم به نبرنگ و زور پناه برد و گفت اگر غیر از من خدایی انتخاب کنی تو را در بین زندانیان قرار می دهم موسی گفت : اگر نشانه آشکاری برای تو بیاورم باز ایمان نمی آوری و فرعون گفت : اگر راست می گویی معجزه خود را بیاور و حضرت موسی (ع) می فرماید هنگامی که نشانه آوردیم گفت این سحر است . و تو آمده ای با سحرت ما را از سرزمین هایمان بیرون کنی و فرعون به قومش گفت آیا پادشاهی مصر از ان من نیست و با این سخنان قوم خود را گمراه ساخت . ( نمل ۱۳ – شعراء ۲۹ – ۳۰ -۳۴ ).
مبارزه با موسی : در آیات (یونس ۷۹ – ۸۲ –قصص ۴۸ ) مرحله دیگر مبارزه را تشریح می کند و سخن از اقدامات عملی فرعون بر ضد موسی و برادرش هارون می گوید ، هنگامی که فرعون قسمتی از معجزات موسی مانند ید بیضاء و حمله مار عظیم را ملاحظه کرد و دید ادعای موسی بدون دلیل هم نیست و این دلیل کم و بیش در جمع اطرافیان او و یا دیگران اثر خواهد گذاشت ، به فکر پاسخگویی عملی افتاد ، چنانچه قرآن می گوید : فرعون صدا زد ، تمام ساحران آگاه و دانشمند را نزد من آورید ، تا بوسیله آنها زحمت موسی را از خود دفع کنم . او می دانست هر کاری را باید از طریقش وارد شود و از کار شناسان آن فن باید کمک گرفت . فرعون می دانست که موسی از سوی خداست ولی فکر می کرد بوسیله غوغای ساحران می تواند مردم را آرام سازد و موقتا ً از خطر نفوذ موسی در افکار عمومی جلو گیری کند ، به مردم بگوید اگر او کار خارق عادتی انجام میدهد ، ما نیز از انجام مثل آن ناتوان نیستم !
بسیج ساحران : چون ساحران از سراسر مصر جمع شدند فرعون به موسی گفت وعده گاهی بین ما و خود قرار بده تا خلاف وعده نکنیم و خداوند حق را ثابت می کند و باطل را نابود می گرداند و گفتند این دو ساحرند و می خواهند ما را گمراه کنند و ما به هر دو کافریم فرعون به اطرافیانش گفت ساحر ماهری است موسی مضطرب بود به موسی ندا رسید عصای کوچک را بینداز به قدرت من آنچه را آنها به نیرنگ ساخته اند می بلعد و آنها در مقابل تدبیر خداوند محکوم به شکستند.
 عناد فرعون (اعراف ۱۲۷). فرعون پس از پیروزی معجزه موسی و تسلیم ساحران به وحشت افتاد و بر سر یک دوراهی قرار گرفت ، راه حق یعنی گذشتن از سلطنت یا راه باطل حفظ سلطنت. به همین دلیل تصمیم به مبارزه با موسی گرفت و بر عناد و کفر خود اصرار ورزید و مردم مصر از او پشتیبانی کردند اشراف قوم فرعون گفتند آیا موسی را با قومش رها کرده ای که در زمین فساد و اخلال گری کنند و تو و خدایانت را نابود کنند فرعون گفت : به زودی پسران آنها را به قتل می رسانیم و زنانشان را برای خدمت گزاری زنده می گزاریم و ما به زودی بر آنها مسلط می شویم و تصمیم به قتل موسی گرفت.و در آخرین مرحله (غافر آیات ۲۸ -۴۸ ) مؤمن آل فرعون پرده ها را کنار زد و بیش از این نتوانست ایمان خود را مکتوم دارد . و گفت : شما مردی را می کشید که می گوید : پروردگار من خداست پس دلیل آشکاری می آورد اگر دروغگو باشد زیان می بینید و اگر راست بگوید عذابی را که به شما وعده داده به شما می رسد و خداوند کسی را که اهل افراط و دروغگویی باشد دوست ندارد و آنها را از عذاب الهی بیم داد و سر گذشت قوم عاد و برادران لوط و ثمود را بیان کرد.
 آنگاه که فرعون راه خودخواهی و سرکشی را پیش گرفت و حجت آشکار موسی را نادیده گرفت جائی برای ادامه برهان باقی نماند و چیزی نگذشت که خداوند فرعونیان را به خشکسالی گرفتار کرد شاید متذکّر شوند بعد هم هجوم ملخ و شپش و طاعون و … را نازل کرد باز هم ایمان نیاورد و زمانی که عذاب روزافزون متوجه قوم فرعون گردید گفتند ای موسی از خدا به عهدی که توراست بخواه تا این عذاب و بلا را از ما دور کند اگر رفع بلا کردی به تو ایمان می آوریم و بنی اسرائیل را به همراهی تو می فرستیم و خدا برای اتمام حجّت ، بلا را از آنها دور ساخت تا شاید رستگار شوند ولی پیمان خود را با خدا شکستند و دچار قهر و عذاب شدند (اعراف۱۳۰-۱۳۴).
فرعونیان مردمی ظالم و استعمار کننده و خود خواه بودند ، قوم نوح نیز چنانکه می دانیم ، مردمی سخت لجوج و متکبر و خود برتربین بودند . قرآن می خواهد به مشرکان عصر پیامبر (ص) و همه انسانها در طول تاریخ هشدار دهد هر قدر قدرت داشته باشید و توانایی ومکنت ، آلودگی به شرک و ظلم و فساد ، طومار زندگیتان را در هم خواهد پیچید، و همان عوامل پیروزی شما عامل مرگتان می شود (فرقان ۳۶ ، ۳۷ ).
این نکته قابل توجه است که تنها صفتی را از فرعونیان بر آن تکیه کرده ظلم است و ظلم معنی جامع و گستردهای دارد که شرک یکی از مصادیق بارز آن است و استثمار بنی اسرائیل با آن همه زجر و شکنجه نیز مصداق دیگری از آن میباشد در این چند آیه نکات جالبی است که توجه به آن لازم است:۱- علت رفتن بسوی فرعون را طغیان فرعون ذکر میکند.
۲- دعوت فرعون را با ملایم ترین و خیرخواهانه ترین تعبیر دستور میدهد میفرماید: به او گو آیا میل داری پاک و پاکیزه شوی ؟
۳- این تعبیر اشاره لطیفی به این حقیقت است که رسالت انبیاء برای پاک سازید سپس به کوی دوست گام نهاد.۵- تعبیر به ربّک (پروردگارت) در حقیقت تاْکید بر این نکته است که تو را بسوی کسی میبرم که مالک و مربی تواست.
۶- خشیّت و خداترسی نتیجه هدایت بسوی خداست ، آری ثمره درخت هدایت و توحید همان احساس مسؤلیّت در برابر خداوند است، چرا که هرگز خشیّت بدون معرفت حاصل نمیشود (شعراء ۱۰-۱۶ نازعات۱۶-۱۷-۱۸-۱۹) در حقیقت موسی چهار مشکل بزرگ بر سر راه این ماْموریت بزرگ می دید و از خدا تقاضای حلّ آنها را کرد مشکل تکذیب ، مشکل ضیق صدر، مشکل عدم فصاحت و مشکل قصاص.به این ترتیب در ضمن سه جمله خداوند به موسی اطمینان کافی داد و به درخواستش جامه عمل پوشانید با تعبیر کلّا : اطمینان داد که قدزت بر قتل او پیدا نخواهند کرد و از نظر ضیق صدر و عدم گشایش زبان مشکلی در کار او پیدا نخواهد شد و با جمله فاذهبا بایاتنا : برادرش را به کمک او فرستادو پروردگار یکتا در مراحل زندگی بر اساس لطف و رحمتش برای کمک و یاری ، افرادی را به کمک ما می فرستد همانطور که هارون را جهت یاری به موسی (ع) فرستاد و ما به یقین موسی را با آیات خود و حجتی آشکار فرستادیم . و بالاخره با جمله انا معکم مستمعون : به آنها وعده داد که آنها را همه جا در زیر چتر حمایت خود خواهد گرفت و جمله فاْتیا : نشان میدهد که باید به هر قیمتی هست با خود او تماس بگیرید و بدنبال بیان رسالت خود و برادر آزادی بنی اسرائیل را مطالبه کنید منظور این است که زنجیر اسارت و بردگی ار آنها بردار تا آزاد شوند، و بتوانند با آنها بیایند نه این که تقاضای فرستادن آنها به وسیله فرعون شده باشد (شعراء ۱۲-۱۵-۱۶-۱۷ – ۱۱۴ – ۱۲۲ – غافر ۲۳ )معجزات موسی : (آیات اسراء ۱۰۱ – شعراء ۳۳-۶۳ – قصص ۳۱ -۳۲ – نمل ۱۰ -۱۲ ) ما به موسی نه معجزه روشن دادیم : اژدها شدن عصا ی موسی که خداوند به او فرمود عصایت را بیفکن و هنگامی که موسی او را ا فکند تبدیل به ماری شد و او تر سید . و به موسی خطاب شد ای موسی نترس که رسولان در نزد من ترس و وحشتی ندارند و تو در حضور پروردکار بزرگ هستی و حضور او ملازم با امنیّت مطلق است (نمل۱۰-۱۲).
سفیدی کف دست و دست خود را در گریبان فرو می کرد و هنگامی که بیرون می آورد سفید و روشن بود– شکافتن دریا با عصا – طوفان – هجوم ملخ – هجوم شپش – هجوم قور باغه – خون شدن آبها – جاری شدن دوازده چشمه از سنگ با عصا زدن – ولی فرعون باز هم ایمان نیاورد و گفت تو ساحری
بهر حال از آنجا که این ماْموریت بسیار بزرگ بود و موسی نمی خواست با شکست مواجه شود این تقاضا را از خداوند بزرگ درخواست کرد ، و فرمود: بار خدایا شریکی برای رسالتم قرار ده و او از بستگانم باشد و برادرم هارون این شایستگی را دارد و او را در رسالتم شریک من گردان خداوند نیز دعوت او را اجابت کرد نوید و بشارتی به او داد که قلب موسی را گرم و عزم او را جزم و اراده او را محکم و آهنین ساخت(قصص ۳۳ -۳۴ – ۳۵ ) .
سپس به بیان این می پردازد که آنچه را درباره موسی و فرعون با تمام ریزه کاریهای دقیق آن بیان کردیم خود دلیلی است بر حقانیت قرآن تو، چرا که تو در این صحنه ها هرگز نبودی و این ماجراها را با چشم ندیدی بلکه این لطف خدا بود که این آیات را برای هدایت مردم بر تو نازل کرد(قصص۴۴-۴۶).
 
مبحث ششم
مریم خواهر حضرت موسی
ذکر این مقدمه لازم است که اسرائیل لقب حضرت یعقوب می باشد و به اولاد حضرت یعقوب «بنی اسرائیل می‌گویند: تعداد اولاد حضرت ابراهیم دوازده نفر بوده است و این تعداد در قرآن هم ذکر شده است؛ زیرا حضرت یوسف در خواب دید که «... یازده ستاره و خورشید و ماه...» در برابرش سجده می کنند و هنگامی که پدر و مادر و برادران آن حضرت بعد از سالیان دراز برای ملاقات وی به مصر رفتند و در مقابل وی سجده کردند حضرت یوسف فرمود: «... این تعبیر خوابی است که قبلاً دیدم...» بنابراین معلوم می شود ‌‌(برادران) حضرت یوسف یازده نفر بوده اند. یعنی به شماره یازده ستاره ای که در خواب دیده بود و به اضافه خود حضرت دوازده نفر می شوند. نام این دوازده نفر که در منابع اسلامی ذکر شده به ترتیب ذیل است: ۱. روبیل. ۲. شمعون. ۳. لاوی. ۴. یهودا. ۵. ریالون. ۶. یشجر. ۷. یوسف. ۸. بنیامین. ۹. دار ۱۰. یقنالی. ۱۱. حاد. ۱۲. اشر. این دوازده نفر هر کدام اولادی پیدا کردند و قبایل دوازده گانه بنی اسرائیل، فرزندان و اولاد همین دوازده برادر بودند و به نام آنها شناخته می شوند.با توجه به مقدمه فوق باید گفت: طبق منابع اسلامی حضرت موسی فرزند شخصی به نام عمران بوده است که وی نیز فرزند یصهر بن ماهث بن لاوی بن یعقوب می باشد. بنابراین حضرت موسی از طایفه لاوی می باشد و لاوی هم از فرزندان حضرت یعقوب و از برادران حضرت یوسف بوده است. حضرت مریم نیز دختر شخصی است به نام «عمران» که این شخص یکی از انبیاء بنی اسرائیل بوده[6] و قرن ها حدود ۱۸ قرن بعد از عمران، پدر حضرت موسی به دنیا آمده و زندگی کرده است و نام پدر وی اشهم بن امون می باشد، که با سلسله مراتب به حضرت سلیمان و داود ـ علیها السّلام ـ می رسد. یعنی عمران پدر حضرت مریم ـ علیه السّلام ـ از اولاد حضرت داود می باشد. و حضرت داود هم از اولاد یهودا، فرزند حضرت یعقوب و برادر لاوی می باشد.[7] بنابراین می توان نتیجه گرفت که عمران پدر حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ و نیز عمران پدر حضرت مریم ـ علیه السّلام ـ هر دو از طایفه بنی اسرائیل و از اولاد یعقوب و ابراهیم ـ علیه السّلام ـ می باشند. یعنی هر دو از طایفه بنی اسرائیل هستند، با این تفاوت که بین آنها قرن ها فاصله وجود دارد. به علاوه اینکه عمران پدر حضرت موسی از قبیله لاوی و عمران پدر حضرت مریم از قبیله یهودا می باشد.در نهایت بعد از دست یافتن به این مطلب که این دو نفر هر دو از بنی اسرائیل هستند، ذکر این نکته هم لازم است که کتاب هایی که به ذکر سلسله نسب انبیاء می پردازند معمولاً در شکل و تلفظ اسامی با هم اختلاف دارند و پیدا کردن یک عقیده مشترک در تعداد افراد یک قبیله و شکل و تلفظ اسامی آنها کاری مشکل و قریب به محال است و به دست آوردن اطلاعات ریز و جزئی در این زمینه بسیار مشکل و با بازده کم می باشد. دربارة مورد فوق هم تنها فایده و استفاده ای که از آن می توان انتظار داشت، پیدا کردن منظور آیة قرآن است که می فرماید: «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد.»(آل عمران، ۳۳). در مورد تعیین مراد آیه فوق، از آل عمران، سه قول وجود دارد. برخی معتقدند که منظور از آل عمران، حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ است و برخی دیگر گفته اند: منظور امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ می باشد، چرا که نام پدر آن حضرت عمران ذکر شده و برخی دیگر نیز مراد قرآن از آل عمران را، حضرت مریم و حضرت عیسی دانسته اند.[8] و هر سه برای گفتار خود قرائنی ذکر کرده اند. و حتی علامه طباطبایی با ذکر ادله ای قول سوم را بهتر دانسته و آن را مورد تأیید قرار داده است.[9] لکن باید توجه داشت که چون خداوند در آیة مذکور ابتدا از آل ابراهیم ـ علیه السّلام ـ نام برده، اقوال سه گانه هیچ منافاتی با هم پیدا نمی کنند و شاید هر سه قول هم صحیح باشد؛ زیرا هم عمران پدر موسی ـ علیه السّلام ـ از اولاد ابراهیم است و هم عمران پدر حضرت مریم و هم عمران پدر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ . بنابراین هر سه این افراد در ضمن آل ابراهیم از برگزیدگان می باشند.
 
 
 
مبحث هفتم
نزول تورات به حضرت موسی
کتاب آسمانی”تورات” در ششم ماه مبارک رمضان بر “حضرت موسی(ع)”، پیامبر رهایی بخش “بنی اسرائیل” از جور و ستم فرعونیان، نازل گردید.[10] گفتنی است که از “تورات” و “انجیل”، به “عهدین”، شامل “عهد عتیق” و “عهد جدید” یاد میگردد. و به شهادت تاریخ و منابع موثق، هیچ یک از کتابهای آسمانی پیامبران، بجز “قرآن کریم”، چیزی بر جای نمانده است و تمامی آنها به دست طاغوت ها و ستمگران عصر نابود شده اند و آن چه که هم اکنون به نام “انجیل” و “تورات”، در میان پیروان “مسیح” و “یهود” وجود دارد، کتابهای اصلی آنان نیست، بلکه برداشت هایی از آن کتابهای شریف است، که از سوی پیشوایان مذهبی و مقدسین این دو کیش، تدوین و منتشر گردیده است و بی تردید، دچار تحریف و زیادتی و کاستی های فراوانی میباشند. معنای تورات تورات، لفظ عربی شده کلمه «تورا» به زبان عبری است که به معنای تعلیم و آموزش یا ارشاد است، یهودیان آن را ناموس، شریعت و قانون می دانند، اما «تورات» در متداول ترین کاربرد، نام پنج سفر کتاب اول عهد عتیق (تورات) و از کتاب مقدس یهودیان است که به “اسفار خمسه” نیز مشهور است. واژه تورات، گاه بر کل “عهد عتیق” اطلاق می شود. این تورات را به عقیده یهودیان، خداوند از طریق موسی کلیم الله، یکی از پیامبران اولوالعزم (صاحب کتاب) در کوه سینا به بنی اسرائیل در پنج کتاب (سفر) ابلاغ کرده است. از همین رو، اعتقاد به آسمانی بودن تورات از ضروریات دین یهود است!! بیشتر یهودیان معتقد هستند که تورات به دو صورت کتبی و شفاهی، در مدت چهل سال اقامت بنی اسرائیل در بیابان بر موسی نازل شد و او آن را بر قوم خود آموخت و این مطالب بر سطح دو لوح سنگی بود. در این کتاب (تورات) که دستورات اصلی مربوط به راه و رسم زندگی اخلاقی و جسمانی آمده است، از ابتدای آفرینش شروع و با بیان مرگ حضرت موسی، قبل از تسخیر کنعان توسط بنی اسرائیل، تمام شده است. باید گفت که یکی از مجموعه کتابهای دینی یهودیان که به اختصار «تَنَخ» می گویند، “تورا”  یا  “اسفار خمسه” معروف به شریعت حضرت موسی است! ساختار و تقسیم بندی کتاب تورات این پنج سفر کتاب اول یا این پنج کتاب سفر از کتاب مقدس عبارتند از: ۱- سفر تکوین یا پیدایش؛ در اینجا داستان آفرینش جهان و سلسله النسب انسان، سرگذشتی از آدم و حوا، نوح، ابراهیم، لوط، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و فرزندان اوست و با سرگذشت مرگ حضرت یوسف علیه السلام به پایان می رسد. ۲- سفر خروج؛ در اینجا مطالبی چون ماجرای بردگی بنی اسرائیل در مصر، تولد و پیامبری حضرت موسی، خروج بنی اسرائیل از مصر و سرگردانی آنها در بیابان است. در این سفر خروج، احکام بسیاری گفته شده و اعطای ده فرمان یا «احکام عشره» به حضرت موسی در همین بخش است. ۳- سفر لاویان؛ شامل احکام دینی و شرعی و آداب و قواعدی است که در واقع به منزله کتاب راهنمای کاهنان بنی اسرائیل از «سبط لاوی» و آداب عبادت در معبد و حدود طهارت و پاکی و نهی از زنا با محارم و سایر روابط جنسی و اوقات مقدس و اعیاد خاص است. ۴- سفر اعداد؛ شامل مسافرت بنی اسرائیل در دشت (بیابان) و حوادثی که بین راه مصر و سرزمین موعود بر این قوم گذشت و فتح اراضی کنعان است. ۵- سفر تثنیه؛ تکرار شرایع و مقررات و فرمان های اسفار قبلی از زبان حضرت موسی خطاب به بنی اسرائیل به طور اختصار و تعیین یوشع به عنوان رهبر بنی اسرائیل و در نهایت، درگذشت حضرت موسی پیغمبر است و چون تکرار احکام و گزارش های قبلی است، گاه آن را «تکرار تورات» یا «تورات مکرر» گویند. در سنت یهودیت و مسیحیت، تورات را به موسی نسبت می دهند ولی چنین برداشتی ندارند که عین الفاظ تورات، وحی الهی است. لذا از این نظر با مسلمانان فرق دارند، زیرا مسلمین تورات تحریف نشده را عین وحی الهی میدانند! تورات در زندگی عبادی و عقیده یهودیان یهودیان ملتی به معنای واقعی اهل کتاب اند ولی از آنجا که فرقه های مختلفی هستند، نظرات گوناگونی نیز در بین آنها دیده می شود. با این وصف، بر اساس بندهای ۸ و ۹ اعتقادنامه ۱۳ ماده ای یهودیان که ابن میمون (متوفی ۶۰۱) تنظیم کرده، هر یهودی راست اعتقاد باید گواهی دهد که همه تواری (توراه) مقدس از جانب خداوند وحی شده و در هیچ زمانی تغییر نیافته و نخواهد یافت. تورات مرجع اصلی قوانین و مقررات زندگی روزمره یهودیان است. قرائت تورات، یکی از مهمترین وظایف مؤمنان یهودی است که عمدتاً باید یا به صورت روزانه و یا روزی دو بار (صبح و شام) سه پاراشا یعنی “بخش” از تورات را که با کلمات «بشنو ای اسرائیل» شروع می شود، بخواند و یا به صورت هفتگی در کنیسه قرائت شود. هر هفته روز شنبه (شباط) به طور معمول یک پاراشا (بخش) کامل از روی توراتی که با دست بر طوماری از پوست حیوان حلال گوشت نوشته شده، خوانده می شود. به این ترتیب هر ۵۴ پاراشای تورات که شامل ۵۸۴۵ پاسوق یعنی آیه است در مدت یکسال یک دور قرائت شده است. باید گفت که قرائت تورات، خود، مراسم خاصی دارد که بهتر است در جای مربوطه مطالعه شود. قرائت تورات علاوه بر شنبه، روزهای دوشنبه و پنجشنبه در اول هر ماه، ایام عید، و در روزه های عمومی، در مراسم تکلیف نوبالغان پسر و دختر مرسوم است. تورات و قرآن کلمه تورات ۱۸ بار و عناوین دیگری از آن مانند کتاب صحف موسی و … در قرآن ذکر شده است. قرآن کریم تصریح دارد که خداوند تورات را به وسیله وحی بر موسی علیه السلام نازل کرده، سوره های آل عمران آیه ۳، سوره مائده آیه ۴۴ در قرآن گفته شده که حضرت عیسی مسیح و پیامبر اسلام، تصدیق کننده آن هستند. سوره های مائده آیه ۴۶ و سوره صف آیه ۶۱ و در آیه ۵ سوره جمعه آمده است: کسانی که تورات بر آنها عرضه شده و سپس حق را چنانکه باید و شاید به جای نمی آورند، مانند درازگوشی هستند که کتابهائی حمل می کنند و نکته مهم که در قرآن اشاره شده اینکه یهودیان انتظار پیغمبر آخرالزمان حضرت محمد صلی الله علیه و آله را داشته و وصف او را در تورات داشتند (سوره اعراف آیه ۱۵۷). تحریف تورات تحریف یا تغییر و در لغت به معنی گردانیدن سخن و خصوصاً در مورد تغییر دادن کتاب است. تحریف در تورات، ریشه در قرآن کریم دارد که تأکید شده است که کتابهای آسمانی یهودیان و مسیحیان (تورات و انجیل) تحریف شده است. آیه ۷۵ سوره بقره: گروهی از یهودیان کلام خدا را می شنوند و به رغم اینکه آنرا می فهمند، تحریفش می کنند. آیه ۷۹ سوره بقره، آیه ۷۸ سوره آل عمران، همین معنا را دارد که کسانی به دست خود، کتابی می نویسند و میگویند که از جانب خداست. آیه ۴۶ سوره نساء و آیه ۱۳ سوره مائده، به مسئله تحریف کلام از جانب اهل کتاب اشاره دارد. آیه ۴۱ سوره مائده، باز همین نکته را با تعبیر دیگری آورده است. در مصادیق این تحریف به موضوعات مختلفی اشاره شده که باید در قسمت مربوطه مطالعه شود. فقط یک موضوع تحریف شده مهم را در اینجا بیان می کنیم و آن، وصف پیغمبر اسلام و بشارت به پیامبری اوست. همچنانکه در قرآن هم بیان شده، در تورات و انجیل هم آمده ولی یهود و نصارا، آن را تحریف کردند. علامه طباطبایی رحمه الله علیه: از آیه ۴۳ سوره آل عمران اینطور برمی آید که توراتی که اینک در دست یهودیان است، شامل بخشی از تورات واقعی است که بر موسی نازل شده و بخشی از آن هم دچار تحریف و تغییر شده است. قدمت تورات در مورد قدمت آن، آرای مختلفی بین محققان است. ظاهراً مجموعه “اسفار خمسه” در حدود سال ۴۰۰ قبل از میلاد بسته شده است، به این معنی که دیگر متن جدیدی را برای افزودن به آن نمی پذیرفتند و در نهایت حدود سال ۱۰۰ میلادی (اسفار خمسه – تورات) تثبیت شد و از این تاریخ به بعد نمی توان برای آن سیری تاریخی مستقل از عهد عتیق در نظر گرفت. به نظر برخی نیز بخش هایی از آن متعلق به ۱۰ قرن قبل از میلاد و جدیدترین بخش آن نیز مربوط به ۵ قرن قبل از میلاد است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مبحث هشتم
داستان های حضرت موسی
بنداول)داستان حضرت موسی وعابد
 
يک روز حضرت موسى به مناجات مى‌رفت که در راه به مردى برخورد. مرد از او پرسيد: 'اى موسي! مسلمان بى‌مروت بهتر است يا کافر بامروت؟' حضرت موسى فکرى کرد و گفت: 'من نمى‌دانم، اما بعد از مناجاتم با خدا، از او خواهم پرسيد' . 
حضرت موسى به مناجات رفت و بعد از آن رو به خدا کرد و گفت: 'بار پروردگار! خودت آگاهى که آن مرد چه از من پرسيد' . از جانب خداوند وحى نازل شد يا موسي! اين راه بگير و برو، به صومعه‌اى مى‌رسي. شبى را در آن صومعه سر کن، آن‌وقت به جوابت خواهى رسيد. 
حضرت موسى رفت و از تپه‌ها گذشت تا به صومعه رسيد. ديد عابدى مشغول نماز است. صبر کرد تا نماز عابد تمام شد. بعد از نماز، عابد دست به دعا برداشت. باز هم موسى ايستاد تا دعاى عابد تمام شد. بعد از دعا، تازه عابد کتاب دعاى جلد چرمى‌اش را باز کرد و شروع کرد به خواندن. خواند و خواند، تا حضرت موسى خسته شد. 
موسى (ع) يا اللهى گفت و آمد داخل که اى عابد! يک امشب را مهمان هستم. عابد چيزى نگفت. از آن‌طرف هر روز براى عابد از خزانه‌ٔ الهى طعام مى‌رسيد. اين‌بار به اندازهٔ سهم دو نفر غذا فرستاده شد. عابد، نيمى‌اش را خورد و نيمى‌ را هم براى روز بعدش گذاشت. 
حضرت موسى گفت: 'پس من گرسنه بمانم؟' عابد گفت: 'من ديگر نمى‌دانم' . 
هر شب براى عابد، يک دست رختخواب مى‌رسيد. اين دفعه دو دست رختخواب آمد. عابد، هر دو تا را روى خودش کشيد و خوابيد. 
موسى گفت: 'اى عابد! يک‌دست از اين رواندازها و زيراندازها را خدا براى من فرستاده است' . 
عابد گفت: 'نخير. شايد خدا امشب هوا را خيلى سرد کند، به همين خاطر دو دست رختخواب فرستاده، تو هم هر کارى مى‌خواهى بکن' . 
حضرت موسى رفت گوشهٔ سنگى و عبايش را کشيد رويش و گرفت خوابيد. عابد هر دو تا روانداز را کشيد رويش و ديد سردش است. زير اندازها را هم رويش کشيد، ديد باز هم مى‌لرزد. پيش خودش گفت من که اينطور از سرما مى‌لرزم، حتم آن پيرمرد يک گوشه‌اى افتاده و مرده. 
عابد ديد از گوشهٔ سنگي، مثل اينکه بخار بلند مى‌شود. آمد و ديد بخار از زير عباى همان پيرمرد است. عابد، حضرت موسى را بيدار کرد و گفت: 'پيرمرد! من دارم از سرما مى‌ميرم، زير عبايت يک جائى هم به من بده' . عابد رفت زير عبا و همين‌طور که پشتش را به پشت حضرت موسى زده بود، خوابيدند. 
صبح، حضرت موسى و عابد ديدند که از پشت به هم چسبيده‌اند. حضرت موسى گفت: 'اى عابد بلاى تو، مرا هم گرفتار کرد. بلند شو و بيا به پشت من تا نمازم را بخوانم. آن‌وقت تو هم نمازت را همين‌طورى بخوان' . بالأخره هر طورى بود، موسى و عابد نمازشان را خواندند. 
عابد رو کرد به موسى و پرسيد: 'تو چه کسى هستي؟' 
جواب داد: 'من موسى هستم' . 
عابد گفت: 'يا موسي. درد ما را چاره هست؟' 
موسى گفت: 'هست، اما خيلى مشکل. بايد بگرديم و پادشاه گبرى پيدا کنيم. که در اين دنيا تنها يک اولاد داشته باشد و آن هم در گهواره باشد. آن پادشاه، اگر اولادش را در بين ما سر ببرد و خونش ريخته شود روى پشت ما، ما از هم جدا مى‌شويم' . 
عابد گفت: 'اگر چنين پادشاهى هم باشد، هيچ‌وقت چنين کارى نمى‌کند' . 
موسى گفت: 'اگر اين کار را نکند، ما هم تا آخر عمر همين‌طور خواهيم ماند' . 
عابد و موسى به نوبت همديگر را کول گرفتند و از تپه سرازير شدند رو به شهر. از اين شهر به آن شهر و از اين بيابان به آن بيابان. 
از آن‌طرف، پادشاه مملکت گبرها با وزيرش به شکار آمده بود. پادشاه به وزيرش گفت: 'اى وزير! من انگار درست نمى‌بينم. تو نگاه کن و ببين اين عجايب چيست؟' وزير نگاه کرد و گفت: 'پادشاه به سلامت. مثل اينکه دو نفر هستند که به نوبت روى کول هم سوار مى‌شوند' . پادشاه درآمد: 'يا ديوانه هستند، يا مشکلى دارند. نزديک‌تر برويم و ببينيم چه خبر است!' 
پادشاه گبرها و وزيرش نزديک‌تر آمدند و ديدند که اين دو نفر از پشت به هم چسبيده‌اند. پادشاه پرسيد: 'شما دو نفر مسلمان هستيد يا کافر؟' عابد گفت: 'خدا نکند کافر باشيم، معلوم است که مسلمانيم!' پادشاه پرسيد: 'يعنى شما دو نفر، در شکم مادر به هم چسبيده بوديد؟' 
موسى گفت: 'اى پادشاه ما همديگر را تازه شناخته‌ايم' . و تمام حال و حکايت را تعريف کرد. 
پادشاه به فکر فرو رفت. بعد از مدتى رو به وزير کرد و گفت: 'اى وزير! مى‌روى و بچهٔ مرا از گهواره برمى‌داري. اما تو را به خدا، کارى کن که مادرش نفهمد' . وزير، امر شاه را اطاعت کرد. رفت و بعد از مدتى با بچه برگشت. شاه رو به موسى کرد و گفت: 'اى موسي! من تو را مى‌شناسم، چون که گفتى هيچ راه علاج ديگرى نيست و اينطورى هم که زندگى نمى‌شود، من بچه‌ام را فدا مى‌کنم. خدا اگر بخواهد، جايش بچهٔ ديگرى به من مى‌دهد که جاى خالى اين را پر خواهد کرد. حالا نزديک‌تر بيائيد تا من شما را از هم جدا کنم' . 
موسى و عابد جلو آمدند و شاه به وزير دستور داد که سر کودک را ببرد. وزير، سر بچه را بريد، خونش که به پشت آنها خورد موسى و عابد از هم جدا شدند. شاه، دوباره به وزير گفت: 'همان‌طور آهسته بچه را روى گردنش بگذار و ببر توى گهواره، بدون آنکه کسى خبرداد شود. وزير هم همين کار را کرد و شاه به قصرش برگشت. 
کمى که گذشت، پادشاه رو به زنش کرد و گفت: 'زن! يک سرى به بچه بزن. مثل اينکه اصلاً سر و صدائى نمى‌کند!' زن رفت و برگشت و گفت: 'بچه، آرام خوابيده' . شاه تعجب کرد. خودش رفت بالاى سر بچه و ديد جاى خنجر وزير روى گردن بچه هست، ولى بچه سالم است و توى گهواره لبخند بر لب، خوابيده. 
از آن‌طرف، ندا از طرف خدا آمد: 'يا موسي! کافر بامروت، از مسلمان بى‌مروت، در نزد من عزيزتر است' . موسى هم آمد و جواب آن بندهٔ خدا را داد.[11]
بنددوم)داستان حضرت موسی با عابد برای شکر گزاری
حضرت موسي(ع) در حالي كه به بررسي اعمال بندگان الهي مشغول بود، نزد عابدترين مردم رفت. شب كه فرا رسيد، عابد درخت اناري را كه در كنارش بود تكان داد و دو عدد انار افتاد.رو به موسي كرد و گفت:اي بنده خدا تو كيستي؟ تو بايد بنده صالح خدا باشي؟ زيرا كه من مدت‌ها در اينجا مشغول عبادت هستم و در اين درخت تا كنون بيشتر از يك عدد انار نديده‌ام و اگر تو بنده صالح نبودي، اين انار دومي موجود نمي‌شد!موسي(ع) گفت:من مردي هستم كه در سرزمين موسي بن عمران زندگي مي‌كنم. چون صبح شد حضرت موسي(ع) پرسيد:آيا كسي را مي‌شناسي كه عبادت او از تو بيشتر باشد؟عابد جواب داد: آري! فلان شخص.نام و نشان او را گفت. موسي(ع) به نزد وي رفت و ديد عبادت او خيلي زياد است. شب كه شد براي آن مرد دو گرده نان و ظرف آبي آوردند. عابد به موسي(ع) گفت:بنده خدا تو كيستي؟ تو بنده صالحي هستي! چون مدت‌هاست من در اين‌جا مشغول عبادت هستم و هر روز يك عدد نان برايم مي‌آمد و اگر تو بنده صالحي نبودي اين نان دومي نمي‌آمد و اين به خاطر شماست. معلوم مي‌شودن تو بنده صالح خدايي.حضرت موسي(ع) باز فرمود:من مردي هستم در سرزمين موسي بن عمران زندگي مي‌كنم!سپس از او پرسيد:آيا عابدتر از خود، كسي را سراغ داري؟گفت:آري! فلان آهنگر يا (دهقان) در فلان شهر است كه عبادت او از من بيشتر است.حضرت موسي با همان نشان پيش آن مرد رفت، ديد او عبادت معمولي دارد، ولي مرتب در ذكر خداست.وقت نماز كه فرا رسيد، برخاست نمازش را خواند و چون شب شد، ديد درآمدش دو برابر شده، روي به حضرت موسي نمود و گفت: تو بنده صالحي هستي! زيرا من مدت‌هاست در اينجا هستم و درآمدم هميشه به اندازه معين بوده و امشب دوبرابر است. بگو ببينم تو كيستي؟حضرت موسي همان پاسخ را گفت: من مردي هستم كه در سرزمين موسي بن عمران زندگي مي‌كنم.سپس آن مرد درآمدش را سه قسمت نمود. قسمتي را صدقه داد و قسمتي را به مولا و صاحبش داد و با قسمت سوم غذا خريد و با حضرت موسي(ع) با هم خوردند. در اين هنگام موسي(ع) خنديد.مرد پرسيد:چرا خنديدي؟موسي(ع) پاسخ داد:مرا راهنمايي كردند تا عابدترين انسان را ببينم به راستي او را عابدترين انسان يافتم. او نيز ديگري را به من نشان داد، ديدم عبادت او بيشتر از اولي است. دومي نيز تو را معرفي كرد و من فكر كردم عبادت تو بيشتر از آنان است ولي عبادت تو مانند آنان نيست.مرد گفت: بلي! درست است، من مثل آنان عبادت ندارم، چون من بنده كسي هستم، آزاد نيستم، مگر نديدي من خدا را ذكر مي‌گفتم. وقت نماز كه رسيد تنها نمازم را خواندم، اگر بخواهم بيشتر به عبادت مشغول شوم به در آمد مولايم ضرر مي‌زنم و به كارهاي مردم نيز زيان مي‌رسيد.سپس از موسي پرسيد:مي‌خواهي به وطن خود بروي؟موسي(ع) پاسخ داد: بلي!مرد در اين وقت قطعه ابري را كه از بالاي سرش مي‌گذشت صدا زد، پايين بيا! ابر آمد. پرسيد:كجا مي‌روي؟ابر گفت: به سرزمين موسي بن عمران.مرد آهنگر گفت: اين آقا را هم با احترام به سرزمين موسي بن عمران برسان.هنگامي كه حضرت موسي به وطن بازگشت عرض كرد:بار خدايا! اين مرد چگونه به آن مقام والا نايل گشته است؟خداوند فرمود: اين بنده‌ام بر بلاي من شكيبا، به مقدّراتم راضي و بر نعمت‌هايم سپاس‌گزار است.[12]
بندسوم) داستان حضرت موسی وخضر
هنگامی که فرعون وقتی فرعونیان در دریای نیل غرق شده و به هلاکت رسیدند، بنی‌اسرائیل به رهبری حضرت موسی ـ علیه‌السلام ـ پس از سال‌ها مبارزه، پیروز شدند و زمام امور رهبری به دست موسی ـ علیه‌السلام ـ افتاد. او در یک اجتماع بسیار بزرگ (که می‌توان آن را به عنوان جشن پیروزی نامید) در حضور بنی‌اسرائیل سخنرانی کرد، مجلس بسیار باشکوه بود، ناگاه یک نفر از موسی ـ علیه‌السلام ـ پرسید: «آیا کسی را می‌شناسی که نسبت به تو اعلم (عالم‌تر) باشد؟»موسی ـ علیه‌السلام ـ در پاسخ گفت: نه مطابق بعضی از روایات، پس از نزول تورات و سخن گفتن مستقیم خدا با موسی ـ علیه‌السلام ـ، موسی در ذهن خود به خودش گفت: «خداوند هیچ‌کس را عالم‌تر از من نیافریده است.» در این هنگام خداوند به جبرئیل وحی کرد موسی را دریاب که در وادی هلاکت افتاده است. (یعنی براثر حالتی شبیه خودخواهی، در سراشیبی نزول از مقامات عالیه معنوی قرار گرفته، به یاریش بشتاب تا اصلاح شود. جبرئیل به سراغ موسی آمد...) خداوند همان‌دم به موسی ـ علیه‌السلام ـ وحی کرد: آری دانا‌تر از تو عبد و بنده ما خضر ـ علیه‌السلام ـ است، او اکنون در تنگه دو دریا، (به گفته اکثر مفسّران، منظور از این تنگه دو دریا، محل اتّصال خلیج عقبه با خلیج سوئز است.) در کنار سنگی عظیم است.موسی ـ علیه‌السلام ـ عرض کرد: «چگونه به حضور او نایل شوم؟»خداوند فرمود: «یک عدد ماهی بگیر و در میان زنبیل خود بگذار، و به سوی آن تنگه دو دریا برو، در هر جا که آن ماهی را گم کردی، آن عالم در همان‌جا است.» موسی ـ علیه‌السلام ـ که دانش‌دوست بود، گفت: من دست از جستجو برنمی‌دارم تا به محل آن تنگه دو دریا برسم، هرچند مدّت طولانی به راه خود ادامه دهم. موسی دوست و همسفری برای خود انتخاب کرد که‌ همان مرد رشید و شجاع و با ایمان بنی‌اسرائیل به نام یوشع بن نون بود، موسی یک عدد ماهی در میان زنبیل نهاد و اندکی زاد و توشه راه‌ برداشت و همراه یوشع به سوی تنگه دو دریا حرکت کردند. هنگامی که به آن‌جا رسیدند در کنار صخره‌ای اندکی استراحت کردند، در همان‌جا موسی و یوشع، ماهی‌ای را به همراه داشتند، فراموش کردند. بعد معلوم شد که ماهی براثر رسیدن قطرات آب‌ به‌طور معجزه‌آسایی خود را در‌ همان تنگه به دریا افکنده و ناپدید شده است.
موسی و همسفرش از آن محل گذشتند، طولانی بودن راه و سفر موجب خستگی و گرسنگی آن‌ها گردید، در این هنگام موسی ـ علیه‌السلام ـ به خاطرش آمد که غذایی به همراه خود آورده‌اند، به یوشع گفت: «غذای ما را بیاور که از این سفر سخت خسته شده‌ایم».یوشع گفت: آیا به خاطر داری هنگامی که ما به کنار آن صخره پناه بردیم، من در آن‌جا فراموش کردم که ماجرای ماهی را بازگو کنم، و این شیطان بود که یاد آن را از خاطر من ربود، و ماهی راهش را به طرز شگفت‌انگیز در دریا پیش گرفت و ناپدید شد.و از آن‌جا که این موضوع به صورت نشانه‌ای برای موسی ـ علیه‌السلام ـ در رابطه با پیدا کردن عالِم، بیان شده بود موسی ـ علیه‌السلام ـ مطلب را دریافت و گفت: این‌ همان چیزی است که ما می‌خواستیم و به دنبال آن می‌گشتیم. در این هنگام از همان‌جا بازگشتند و به جستجوی آن عالِم پرداختند، وقتی که به تنگه رسیدند حضرت خضر ـ علیه‌السلام ـ را در آن‌جا دیدند. در حدیثی از پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ـ نقل شده فرمود: هنگامی که موسی ـ علیه‌السلام ـ با خضر ـ علیه‌السلام ـ در کنار دریا ملاقات کرد، پرنده‌ای در برابر آن دو ظاهر شد، قطره‌ای آب دریا با منقارش برداشت، خضر به موسی ـ علیه‌السلام ـ گفت: آیا می‌دانی این پرنده چه می‌گوید؟ موسی گفت: چه می‌گوید؟خضر گفت: می‌گوید «وَ رَبِّ السَّماواتِ و الاَرضِ وَ رَبِّ الْبَحْرِ ما عِلْمُکُما مِنْ عِلْمِ اللهِ اِلّا قَدْرَ ما اَخَذْتُ بِمِنْقارِی مِنْ هذَا الْبَحْرِ؛ و سوگند به پروردگار آسمان‌ها و زمین و پروردگار دریا، دانش شما دو نفر (موسی و خضر) در مقایسه با علم خدا نیست مگر به اندازه آنچه از آب در منقارم گرفته‌ام نسبت به این دریا» 
و در روایت دیگر آمده: «این پرنده کوچک‌تر از گنجشک بود و از نوع پرستو بود و گفت: «علم شما در مقابل علم محمّد و آل محمّد ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ـ به اندازه مقدار آبی است که به منقار گرفته‌ام نسبت به دریا» 
پس از احوالپرسی، موسی ـ علیه‌السلام ـ به او گفت:«آیا من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی؟» خضر: تو هرگز نمی‌غتوانی همراه من صبر و تحمّل کنی، و چگونه می‌توانی در مورد رموز و اسراری که به آن آگاهی نداری شکیبا باشی؟موسی به خضر گفت: به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو را نخواهم کرد.خضر: پس اگر می‌خواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سؤال نکن، تا خودم به موقع، آن را برای تو بازگو کنم.موسی ـ علیه‌السلام ـ مجدّداً این تعهّد را داد که با صبر و تحمّل همراه استاد حرکت کند و به این ترتیب همراه خضر ـ علیه‌السلام ـ به راه افتاد موسی و یوشع و خضر ـ علیه‌السلام ـ با هم به کنار دریا آمدند و در آن‌جا سوار کشتی شدند آن کشتی پر از مسافر بود، در عین حال صاحبان کشتی آن‌ها را سوار کردند. پس از آن‌که کشتی مقداری حرکت کرد، خضر ـ علیه‌السلام ـ برخاست و گوشه‌ای از کشتی را سوراخ کرد و آن قسمت را شکست و سپس آن قسمت ویران شده را با پارچه و گل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود.موسی ـ علیه‌السلام ـ وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران می‌شد دید، بسیار خشمگین شد و به خضر گفت: «آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی؟»حضرت خضر ـ علیه‌السلام ـ گفت: «آیا نگفتم که تو نمی‌توانی همراه من صبر و تحمّل کنی؟!»موسی گفت: مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر.از آن‌جا گذشتند و از کشتی پیاده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه خضر ـ علیه‌السلام ـ کودکی را دید که همراه خردسالان بازی می‌کرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت و کشت.موسی ـ علیه‌السلام ـ با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر ـ علیه‌السلام ـ گفت: «آیا انسان پاک را بی‌آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی.» حتّی موسی ـ علیه‌السلام ـ بر اثر شدّت ناراحتی به خضر ـ علیه‌السلام ـ حمله کرد و او را گرفت و به زمین کوبید که چرا این کار را کردی؟خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟موسی ـ علیه‌السلام ـ گفت: اگر بعد از این از تو درباره چیزی سؤال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود.
ز آن‌جا حرکت کردند تا این‌که شب به قریه‌ای به نام ناصره رسیدند، آن‌ها از مردم آن‌جا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذایی به آن‌ها ندادند و آن‌ها را مه‌مان خود ننمودند، در این هنگام خضر ـ علیه‌السلام ـ به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی ـ علیه‌السلام ـ گفت: به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر ـ علیه‌السلام ـ مشغول تعمیر شد.موسی ـ علیه‌السلام ـ که خسته و کوفته و گرسنه بود، و از همه مهم‌تر احساس می‌کرد شخصیت والای او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادی سخت جریحه‌دار شده و در عین حال خضر ـ علیه‌السلام ـ به تعمیر دیوار آن آبادی می‌پردازد، بار دیگر تعهّد خود را به کلّی فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضی سبک‌تر و ملایم‌تر از گذشته، گفت: «می‌خواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟» اینجا بود که خضر ـ علیه‌السلام ـ به موسی ـ علیه‌السلام ـ گفت:«هذا فِراقُ بَینِی وَ بَینِکَ...؛ اینک وقت جدایی من و تو است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی بر آن صبر کنی، برای تو بازگو می‌کنم». (کهف، ۷۱ تا ۷۸؛ ).
 روایت شده: پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ـ فرمود: «خدا برادرم موسی ـ علیه‌السلام ـ را رحمت کند، اگر تحمّل می‌کرد، عجیب‌ترین شگفتی‌ها را (از دست خضر) می‌دید و نیز فرمود: اگر صبر می‌کرد، هزار شگفتی می‌دید. 
 و از امام باقر ـ علیه‌السلام ـ یا امام صادق ـ علیه‌السلام ـ نقل شده فرمود: «لَوْ صَبَرَ مُوسی لَاَراهُ الْعالِمُ سَبْعِینَ اُعْجُوبَهٍ؛ اگر موسی ـ علیه‌السلام ـ صبر و تحمّل می‌کرد، آن عالِم (خضر) هفتاد حادثه عجیب به موسی ـ علیه‌السلام ـ نشان می‌داد.». 
 و نیز روایت شده: از موسی ـ علیه‌السلام ـ پرسیدند: سخت‌ترین حادثه زندگی تو چه بود؟ موسی ـ علیه‌السلام ـ در پاسخ گفت: «هیچیک از آن همه مشکلات (عصر فرعون و عصر حکومت بنی‌اسرائیل با آن همه رنج‌ها) همانند گفتار خضر ـ علیه‌السلام ـ برایم رنج‌آور نبود که خبر از فراق و جدایی خود از من داد و مرا از علوم خود محروم ساخت».  موسی ـ علیه‌السلام ـ سخنی نگفت، و دریافت که نمی‌تواند همراه خضر ـ علیه‌السلام ـ باشد و دربرابر کارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد.اسرار سه حادثه
حضرت خضر ـ علیه‌السلام ـ راز سه حادثه شگفت‌انگیز فوق را برای موسی ـ علیه‌السلام ـ چنین توضیح داد:اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‌کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم و به این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم. چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور می‌گرفت. معیوب کردن من، برای نگهداری کشتی برای صاحبانش بود.و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک‌سرشت و با محبّت به آن دو بدهد. کارهای خضر ـ علیه‌السلام ـ به خصوص کشتن نوجوان گرچه ظاهری بسیار زننده داشت، ولی باید توجّه داشت که فرق است بین نظام تشریع و تکوین ، خداوند حاکم بر هر دو نظام است، در این صورت هیچ مانعی ندارد که خداوند گروهی مانند موسی ـ علیه‌السلام ـ را مأمور اجرای نظام تشریع کند، و گروهی یا شخصی (مانند خضر) را مأمور اجرای نظام تکوین، از نظر نظام تکوین، هیچ مانعی ندارد که خداوند حتّی کودک نابالغی را دچار حادثه‌ای کند که جان بسپارد، چرا که وجودش ممکن است در آینده موجب خطرهای عظیم گردد، مانند این‌که پزشک دست یا پای کسی را قطع می‌کند تا میکرب سرطان از آن به سایر اعضاء سرایت ننماید.کارهای حضرت خضر ـ علیه‌السلام ـ در ماجرای فوق در محدوده نظام تکوین بوده، ولی حضرت موسی ـ علیه‌السلام ـ مأمور کار‌ها در محدوده تشریع بود، از این رو مقام موسی ـ علیه‌السلام ـ در این راستا از حضرت خضر ـ علیه‌السلام ـ بالا‌تر بود، اگرچه در محدوده نظام تکوین، مقام خضر ـ علیه‌السلام ـ بالا‌تر بود.از سوی دیگر این کار خضر ـ علیه‌السلام ـ از نشانه‌های رحمت الهی و پاداش او به پدر و مادر با ایمان بود، خضر به دستور خدا آن کودک کافر را ـ که اگر می‌ماند موجب کفر و انحراف پدر و مادر می‌شد، کشت، ولی به جای آن کودک، خداوند دختری به آن پدر و مادر مرحمت فرمود، که کانون ایمان و تقوا بود و به فرموده امام صادق ـ علیه‌السلام ـ از نسل او هفتاد پیامبر، به وجود آمد. 
و امّا آن دیوار از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، گنجی متعلّق به آن یتیمان در زیر دیوار وجد داشت، و پدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو می‌خواست آن‌ها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند. این رحمتی از پروردگار تو بود، من آن کار‌ها را انجام دادم تا زیر دیوار محفوظ بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بیگانه نیفتد، من این کار‌ها را خودسرانه انجام ندادم. این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آن‌ها تحمّل کنی. 
موسی ـ علیه‌السلام ـ از توضیحات حضرت خضر ـ علیه‌السلام ـ قانع شد.توصیه خضر
هنگام جدایی خضر ـ علیه‌السلام ـ از موسی ـ علیه‌السلام ـ، موسی به او گفت: مرا سفارش و موعظه کن، خضر مطالبی فرمود از جمله گفت: «از سه چیز بپرهیز و دوری کن: ۱. لجاجت ۲. و از راه رفتن بی‌هدف و بدون نیاز ۳. و از خنده بدون تعجّب، خطا‌هایت را بیاد بیاور و از تجسّس در خطاهای مردم پرهیز کن.».[13]
بندسوم) داستان حضرت موسی  وسگ
در روایتی آمده است که خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود: «بار دیگر که برای مناجات آمدی، بدترین مخلوق مرا به همراه بیاور!»
موسی (علیه السلام) هنگام بازگشت در فکر فرو رفت که چه کسی را ببرد؟
به هرکس که می اندیشید با خود می گفت:  «شاید خدا او را دوست داشته باشد»
سرانجام موسی (علیه السلام) سگی را یافت که تمام بدنش را کِرم گرفته و لاشه گندیده اش رها شده بود و بوی عفونتش رهگذران را آزار می داد. با خود گفت: شاید این منفورترین موجود نزد خدا باشد؛ اما این مطلب به ذهنش خطور کرد که شاید خدا همین موجود را نیز دوست داشته باشد.
هنگامی که به میقات رفت، ندا رسید: «ای موسی! چیزی به همراه نیاوردی؟!»
موسی علیه السلام پاسخ داد:«به هرچه نگریستم، آن را شایسته دوست داشتن تو دیدم».
ندا رسید:«ای موسی! اگر آن سگ را به همراه آورده بودی، از چشم ما می افتادی!» و یا در جایی دیگر آمده است:«ای موسی به عزت و جلالم قسم، اگر آن سگ را می آوردی نامت را از دیوان انبیاء محو می کردم».[14]
 
مبحث نهم
حضرت موسی در سنت های دینی
بنداول)یهودیت
در کتب کاذبه یهودی و دسته تفاسیر خاخامی معروف به میدراش، همانند کارهای قانون شفاهی یهودی، یعنی میشنا و تلمود، داستان‌های ارزشمند و اطلاعات اضافی دربارهٔ موسی وجود دارد. همچنین موسی در سنت یهودی چندین نام مستعار دارد. میدراش، موسی را به عنوان یکی از هفت شخصیت مقدسی می‌داند که نام‌های متفاوتی داشته‌است. نام‌های دیگر موسی عبارت بودند از: یکوتهیل (به وسیله مادرش)، آوی سوکو (به وسیله دایه‌اش) و شمائیاه بن نتانل (به وسیله مردم اسرائیل) همچنین نام‌های تویاه (به عنوان اولین نام)، و لاوی (به عنوان نام خانوادگی)، همان،[۳۴] مچوکیک (قانون‌گذار)، و اهل گاو ایش نیز به موسی نسبت داده شده‌اند.
مورخان یهودی مانند اپولموس که در اسکندریه زندگی می‌کردند، شاهکار آموزش الفبا به فنیقی‌ها را مشابه افسانه‌های تحوت به موسی نسبت داده‌اند.[۳۷] آرتاپانوس از اسکندریه نه تنها موسی را با توث/هرمس بلکه با موسائس از آتن (که او نامش را معلم اورفئوس می‌نامد) شناسایی می‌کند، و تقسیم مصر به ۳۶ منطقه را به او منسوب می‌نماید. او نام شاهزاده‌ای را که موسی را به عنوان فرزندخوانده فرعون منسوب می‌کند، آورده‌است.
منابع قدیمی به گمان موسی و گواهی موسی اشاره دارند. در قرن نوزدهم، فردی به نام آنتونیو سریانی متنی لاتین را در میلان پیدا کرد و نامش را گمان موسی گذاشت، اگرچه این متن به گمان موسی یا بخش‌هایی از گمان که نویسنده‌های باستانی گفته بودند، ارتباط نداشت، و این ظاهراً یک گواهی است. این واقعه که نویسنده‌های باستانی گفته‌اند، همچنین در نامه یهودا ذکر شده‌است.
یهودیان ارتدوکس موسی را موشه رابنو، اود هاشم، آوی هانویم زیا می‌نامند. او "رهبر ما موشه"، "بنده خداً و "پدر تمام پیامبران" توصیف شده‌است. از دیدگاه آن‌ها، موسی نه تنها تورات بلکه نسخه (کتبی و شفاهی) و مخفی را دریافت نمود. او همچنین به عنوان بزرگترین پیامبر شناخته می‌شود.
فراتر از دوره‌اش، با توجه به اینکه در همه‌جا ۱۲۰ سال به عنوان بیشترین سن برای فرزندان نوح در نظر گرفته شده، یهودیان معتقدند موسی نیز ۱۲۰ سال عمر کرده‌است.
بنددوم)مسیحت
برای مسیحیان، موسی که بیشتر در عهد جدید مورد اشاره قرار گرفته‌است- همان‌طور که آموزه‌های مسیح مورد اشاره و شرح قرار گرفته، مظهر قوانین الهی است. نویسندگان عهد جدید اغلب برای شرح مأموریت مسیح، رفتار و گفتار او را با موسی مقایسه می‌کنند. برای مثال، در اعمال رسولان،  طرد موسی به وسیله یهودیانی که گوساله سامری را می‌پرستیدند، با طرد عیسی به وسیله یهودیان مرتبط است.
همچنین موسی در چند پیام از عیسی به تصویر کشیده شده‌است. زمانی که مطابق فصل سوم انجیل یوحنا او نقودیموس فریسی را در شب ملاقات نمود، او مار برنجی موسی را که بنی اسرائیل آن را می‌دیدند و مورد درمان قرار می‌گرفتند، با مرگ و رستاخیز خود برای درمان مردم مقایسه نمود. در بخش ششم، عیسی به این ادعای مردم که موسی در صحرا برای قومش گزانگبین فراهم کرد، اینگونه پاسخ داد که او موسی نبود، بلکه خداوند بود. عیسی بیان کرد که او به دست خدا غذای مردم را فراهم نموده‌است.
موسی، به همراه الیاس، در هر سه تغییر عیسی، در انجیل متی ۱۷، انجیل مرقیس ۹، و انجیل لوقا ۹، او را مشاهده نمود. مسیحیان بعدی تشابه‌های فراوان دیگری بین زندگی موسی و عیسی پیدا کردند، به قدری که عیسی به عنوان دومین موسی شناخته شد. برای مثال فرار مسیح از کشتار بی‌گناه (نقاشی)/کشتار توسط هیرودیس در بیت لحم مشابه فرار موسی از کشتار نوزادان عبری توسط فرعون است. این تشابهات، برخلاف آن‌هایی که در بالا مورد اشاره قرار گرفته‌اند، در کتاب مقدس بیان نگشته‌اند. این مقاله را در نوع‌شناسی (الهیات) مشاهده کنید.
ارتباط او با مسیحیت مدرن کاهش نیافته‌است. برخی کلیساها موسی را یک قدیس می‌خوانند؛ و در تقویم مربوط به قدیس‌های کلیسای ارتدوکس شرقی، کلیسای کاتولیک و کلیساهای لوتریانی در ۴ سپتامبر به عنوان یک پیامبر برایش جشن می‌گیرند. در تقویم قدیسان کلیسای آپوستولیک ارمنی، در ۳۰ ژوئیه به عنوان پدر مقدس برایش جشن می‌گیرد.
اعضای کلیسای عیسی مسیح (به‌طور محاوره‌ای به مورمونها مشهورند) در حالت عمومی موسی را به دید سایر مسیحیان می‌نگرند. اما، علاوه بر قبول توانایی‌های مقدس موسی، مورمون‌ها شامل گزیده‌ای از کتاب موسی به عنوان بخشی از کتاب مقدسشان هستند. اعتقاد بر این است که این کتاب ترجمه نوشته‌های موسی بوده و در مروارید گران‌قیمت (مورمونیسم) آمده‌است.
قدیسان بعدی به‌طور منحصر به فرد معتقدند که موسی بدون مرگ پا به بهشت گذاشته‌است. به علاوه، جوزف اسمیت و الیور کودری بیان کردند که در ۳ آوریل ۱۸۳۶، موسی را در معبد کریتلند دیده‌اند.
بندسوم)  اسلام
موسی بیش از هر شخص دیگری در قرآن مورد اشاره قرار گرفته‌است و زندگی اش بیش از هر پیامبر دیگری نقل و بازگو شده‌است.[۴۴] در حالت عمومی، موسی مشابه محمد پیامبر اسلام است و «شخصیت او برخی از موضوعات اصلی دین اسلام را نمایش می‌دهند»، از جمله «دستور اخلاقی که ما باید خود را تسلیم خدا کنیم.»
موسی در قرآن هم به عنوان نبی و هم به عنوان رسول توصیف شده‌است، رسول نشان می‌دهد که او یکی از آن پیامبرانی بود که کتاب مقدس و قانون را برای مردم آورد.
هوستون اسمیت (۱۹۹۱)، ملاقاتی بین موسی و محمد را توصیف می‌کند. او بیان می‌دارد یکی از رویدادهای مهم زندگی محمد و در نتیجه مسلمانان ۵ وعده نماز روزانه است که ناشی از اوست.
موسی ۵۰۲ بار در قرآن مورد اشاره قرار گرفته‌است؛ آیاتی که به موسی اشاره دارند عبارتند از: بقره ۴۹ تا ۶۱، الاعراف ۱۰۳ تا ۱۶۰، یونس ۷۵ تا ۹۳، اسراء ۱۰۱ تا ۱۰۴، طه ۹ تا ۹۷، الشعرا ۱۰ تا ۶۶، النمل ۷ تا ۱۴، قصص ۳ تا ۴۶، زخرف ۴۶ تا ۵۵، دخان ۱۷ تا ۳۱ و نازعات ۱۵ تا ۲۵ و بسیاری دیگر. اکثر رویدادهای مهم زندگی موسی که در کتاب مقدس نقل شده‌اند، به‌طور پراکنده در سوره‌های قرآن یافت می‌شوند، فقط داستان خضر و موسی در کتاب مقدس وجود ندارد.
درواقع، در قرآن در روایات متعددی به موسی و بنی اسراییل اشاره شده‌است.  همچنین امام دوازدهم شیعیان دوازده‌امامی نیز از جهت نجات دادن مظلومان و مستضعفان به موسی تشبیه شده‌است.
در داستان‌های مربوط به قرآن، خدا به یوکابد دستور می‌دهد تا موسی را در یک قایق کوچک قرار دهد و او را روانه نیل کند، بنابرین او موسی را به‌طور کامل به خداوند سپرد. آسیه همسر فرعون (نه دخترش)، او را شناور در آب یافت. او فرعون را متقاعد کرد که او را به فرزندی بپذیرند، زیرا هیچ فرزند دیگری نداشتند.
قرآن بر مأموریت موسی برای دعوت فرعون به سوی خدا[۵۰] و نجات بنی‌اسرائیل تأکید دارد. براساس قرآن، موسی بنی‌اسرائیل را به ورود به کنعان دعوت نمود، اما آن‌ها علاقه‌ای به جنگ با کنعانیان نداشتند، و از شکست خوردن می‌هراسیدند. موسی از خدا طلب بخشش نمود و عنوان کرد که او و برادرش هارون از بنی‌اسرائیل سرکش به دورند.[۵۲]
براساس سنت اسلامی، موسی در مقام نبی موسی در نزدیکی اریحا به خاک سپرده شده‌است.
موسی درآیات قرآن موسی پیامبر بزرگ و عزیز است، نام موسی در قرآن ۱۳۶ بار آورده شده‌است.[15]
 
 
 
 
 
نتیجه گیری
موسی بن عمران بن یصهر بن قاهث بن لیوی (لاوی) بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم از پیامبران اولوالعزم در زمان سلطنت رامسیس دوم متولد شد. نام پدرش عمران، نام مادرش یوکابد و لقبش کلیم الله بود. تولد او در زمانی اتفاق افتاد که فرعون، نوزادان پسر بنی اسرائیل را معدوم می کرد.
     سال‏ها پیش در سرزمین مصر فرعون حکومت می‏کرد. او پادشاهی ظالم و ستمگر بود و مردم بنی‏ اسرائیل را آزار و اذیت می‏کرد. یک شب او خواب وحشتناکی می‏بیند.  صبح خوابش را برای کسانی که خواب راتعبیر می‏کنند تعریف کرد. آنها بعد از مدتی فکر کردن گفتند: به زودی پسری از بنی‏اسرائیل به دنیا خواهد آمد که حکومت شما را سرنگون می‏کند. فرعون بسیار ترسید به همین دلیل به سربازان خود دستور داد هر پسری را که در میان بنی‏اسرائیل به دنیا می‏آید بکشند.
 به خاطر سخت‏گیری‏ های فرعون و سپاهیانش، یکی از زنان بنی‏اسرائیل که پسری به دنیا آورده بود، برای نجات بچه‏اش، او را توی سبدی گذاشت و به رود نیل انداخت. آسیه زن فرعون، زمانی که بچه را در آب دید آن را از آب گرفت و با خود به قصر برد و چون خودش بچه‏ای نداشت از شوهرش فرعون خواست تا او را به جای بچه‏ی خودشان بزرگ کنند. اما فرعون راضی نمی‏شد.
      چون می‏دانست این پسر از بچه‏ های بنی‏ اسرائیل است و خانواده‏اش از ترس سربازانش او را به آب انداخته‏اند. اما آسیه آنقدر اصرار کرد تا بالاخره فرعون راضی شد بچه را پیش خودشان نگه دارند. آنها اسم او را موسی گذاشتند. زن فرعون به دنبال زنی می‏گشت که بتواند به موسی کوچک شیر دهد خواهر موسی که شاهد این اتفاق‏ها بود مادر موسی را به آنها معرفی کرد و باعث شد که مادر موسی به فرزندش برسد. موسی در قصر فرعون بزرگ شد و هر روز ظلم و ستم فرعون را به مردم بنی‏اسرائیل می‏دید و هر روز بیشتر از فرعون بدش می‏آمد.
      هنگامی که رسالت اش فراهم شد با نشان دادن معجزات زیاد به فرعون، فرعنون به پیامبری او ایمان نیاورد. بالاخره فرعون در رود نیل غرق شد. داستان های زیادی از حضرت موسی وجود دارد که در این پایان نامه نیز به آن اشاره شده ولی نمی شود تمام داستان ها را در این مونوگراف جا داد نسبت به حجم پایان نامه من بیشتر است. در مورد حضرت موسی، دین یهودیت، مسیحت واسلام نیز بحث های متفاوتی داشته است که در پایان نامه به آن اشاره شده است.
 
 
 
 
منابع
۱.درویشان، علی اشرف ومهابادی، رضا خندان، فرهنگ افسانه های مردم ایران، ج ۱۴، نشر کتاب وفرهنگ، ۱۳۸۲.
۲.طباطبایی، سید محمد حسین تفسیر المیزان (20 جلد). ترجمه سید محمدباقر موسوي همدانی. قم: انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، بیتا، ج ۱۴
۳. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم: انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ۱۳۶۳، ج ۳.
۴. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ترجمه گروهی، تهران، انتشارات فراهانی، چاپ اول، ۱۳۵۰.
۴.محمدي اشتهاردی، محمد، قصه هاي قرآن به قلم روان. تهران: مؤسسه انتشارات نبوی، سال ۱۳۸۱.
۵.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۰۴۳ ق، ج ۱۲، ص ۲۲.
 
۶.کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین، (کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۴۴)، ج ۲، ص ۲۱۲.
 
۷.م.shiachildren.com.
۸.https://www.beytoote.com/religious/bozorgan-din/biography-moses.html
۹. http://sad-pand.blogfa.com/tag/حضرت-موسی-و-سگ.
۱۰. البدایه و النهایه: جلد ۲، صفحه ۹۲، و تاریخ الیعقوبی: جلد ۲، صفحه ۳۴، موسسه تحقیقاتی ونشر معارف گرفته شده از ویب سایت انترنتی: https://farsi.al-shia.org/نزول-تورات-بر-حضرت-موسي-ع-6-رمضان/.
۱۱. https://fa.wikipedia.org/wiki/موسی.
 
[1] . https://www.beytoote.com/religious/bozorgan-din/biography-moses.html
[2] . محمدي اشتهاردی، محمد، قصه هاي قرآن به قلم روان. تهران: مؤسسه انتشارات نبوی، سال ۱۳۸۱، صص ۲۳۷-۲۳۹.
[3] . طباطبایی، سید محمد حسین (بیتا). تفسیر المیزان (20 جلد). ترجمه سید محمدباقر موسوي همدانی. قم: انتشارات اسلامی وابسته به جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، بیتا، ج ۱۴، ص ۸۳.
[4] . منبع.shiachildren.com
[5] . https://www.beytoote.com/religious/bozorgan-din/biography-moses.html
[6] . مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۰۴۳ ق، ج ۱۲، ص ۲۲.
[7] . کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین، (کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۴۴)، ج ۲، ص ۲۱۲.
[8] . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ترجمه گروهی، تهران، انتشارات فراهانی، چاپ اول، ۱۳۵۰ ـ ۱۳۶، ج ۴، ص ۴۱ و ترجمه المیزان، ج ۳، ص ۲۶۲.
[9] . طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، قم: انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ۱۳۶۳، ج ۳، ص ۲۶۲.
[10] . البدایه و النهایه: جلد ۲، صفحه ۹۲، و تاریخ الیعقوبی: جلد ۲، صفحه ۳۴، موسسه تحقیقاتی ونشر معارف گرفته شده از ویب سایت انترنتی: https://farsi.al-shia.org/نزول-تورات-بر-حضرت-موسي-ع-6-رمضان/.
 
[11] . به نقل از: فرهنگ افسانه‌هاى مردم ايران ـ جلد چهاردهم، على اشرف درويشان ـ رضا خندان (مهابادي)، نشر کتاب و فرهنگ. چاپ اول ۱۳۸۲.
[12] . ترجمه نادری، محمود، بحارالانوار، ج 69، ص 223.
[13] .  بحارالانوار، ج۱۳، صص ۲۷۸-۳۰۲ گرفته شده از ویب سایت انترنتی، http://wikifeqh.ir/داستان_حضرت_موسی_و_حضرت_خضر.
[14] . http://sad-pand.blogfa.com/tag/حضرت-موسی-و-سگ.
[15] . https://fa.wikipedia.org/wiki/موسی.

زندگی نامه حضرت عیسی- میرحسین تلاش


مبحث اول
تولد حضرت عیسی(ع)
در مورد چگونگی تولد، اختلافی بین قرآن و اناجیل وجود دارد، اناجیل می گویند: وقتی عیسی مسیح در آن آغول گوسفندان که عیسی به دنیا آمد، فرشتگان، چوپان هایی که در اطراف آن منطقه بودند را خبر کردند که بیائید در اینجا نوزاد مبارکی به دنیا آمد است و مجوسی هایی که از شرق به آن منطقه آمده بودند به دنبال یک ستاره که در محل تولد، طلوع کرده بود به آن منطقه رفته بودند؛ و وقتی هم که مردم به آنجا آمدند، همگان فکر می کردند که عیسی فرزند مریم و یوسف است و طبق گزارش اناجیل، هیچ کس اطلاع نداشت که حضرت عیسی پدر ندارد.
اما اسلام، نامی از یوسف نجار نمی برد و بیان می کند که در محل تولد حضرت عیسی فقط حضرت مریم(س) هست و وقتی که به واسطه روح القدس به این فرزند آبستن می شوند در ابتدا خیلی ناراحت می شوند، ولی خدا در این خصوص و برای تسلی دل حضرت مریم می فرماید که این امر الهی است.
همگان از تولد عیسی تعجب می کنند و به او تهمت می زنند و حضرت عیسی به خاطر رفع این تهمت در گهواره سخن می گوید و مسئله تولد عیسی به سرعت در بین بنی اسرائیل می پیچد:
«فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا(۲۷)یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوک امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّک بَغِیًّا (۲۸)فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کیْفَ نُکلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (۲۹)قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا (۳۰)وَ جَعَلَنی مُبارَکاً أَیْنَ ما کنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ ما دُمْتُ حَیًّا (۳۱)وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا(مریم آیات ۲۷-۳۲) حتی در انجیل «متی» اولین مطلبی که در این خصوص آورده است، نسب نامه عیسی علیه السلام است و در حقیقت نام اجداد یوسف نجار را می شمارد و در واقع ایشان را فرزند یوسف نجار معرفی می کند.
قرآن کریم مریم مادر حضرت عیسی را زنی پاک‌دامن معرفی می‌کند که بارداریش به امر الهی بوده است.[1]
پس از ولادت حضرت عیسی، مریم در حالى که کودکش را در آغوش داشت به سراغ بستگان و اقوام خود آمد.
هنگامى که آن‌ها کودکى را در آغوش او دیدند، تعجب کردند.آن‌ها که سابقه پاک‌دامنى مریم را داشتند و آوازه تقوا و کرامت او را شنیده بودند، سخت نگران شدند، تا آن‌جا که بعضى به شک و تردید افتادند، و بعضى دیگر هم زبان به ملامت و سرزنش او گشودند. در این هنگام، مریم به فرمان خدا سکوت کرد، و به نوزادش عیسى اشاره کرد. 
بر اساس برخی روایات، یهودیان در رابطه با ولادت عیسی مسیح، موضع تندی گرفتند و به مریم تهمت زدند که عیسی را از مردی به نام یوسف نجار حامله شده است. [2] ولی آیات صریح قرآن، هر گونه گناهی را از مریم نفی می‌کند.
در منابع اسلامی هیچ گونه اشاره‌ای به این که مریم نامزدی به نام یوسف نجار داشته است، نشده است بلکه به صراحت این مطلب نفی شده است.[3]
حضرت عیسی علیه السلام فرزند مریم دختر عمران است که خداوند او را برگزیده بر تمام زنان عالم برتری داد.[4] ولادت حضرت عیسی علیه السلام ولادتی خاص است. مطابق با قرآن خداوند به حضرت مریم که معتکف در مسجد بود بشارت داد که به زودی صاحب فرزندی می گردد که از مقربان درگاه الهی خواهد شد..[5] سپس خداى تعالى روح را (که یکى از فرشتگان بزرگ خدا است) نزد او فرستاد و روح به شکل بشرى تمام عیار در برابر مریم مجسم شد و به او گفت: که فرستاده اى است از نزد معبودش، و پروردگارش وى را فرستاده تا به اذن او پسرى به وى بدهد، پسرى بدون پدر، و او را بشارت داد به این که بزودى از پسرش معجزات عجیبى ظهور می کند و نیز خبر داد که خداى تعالى بزودى او را به روح القدس تایید نموده، کتاب و حکمت و تورات و انجیلش می آموزد و به عنوان رسولى به سوى بنى اسرائیل گسیلش می دارد، رسولى داراى آیات بینات، و نیز به مریم از شان پسرش و سرگذشت او خبر داد، آن گاه در مریم بدمید و او را حامله کرد. مریم سپس به مکانى دور منتقل شد و در آن جا درد زائیدنش گرفت و درد زائیدن او را به طرف تنه نخله اى کشانید و با خود می گفت: اى کاش قبل از این مرده و از خاطره ها فراموش شده بودم، من همه چیز را و همه چیز مرا از یاد می برد، در این هنگام ندا شنید که:
غم مخور که پروردگارت پائین پایت نهر آبى قرار داده، تنه درخت را تکان بده تا پى در پى خرماى نورس از بالا بریزد، از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندى چون من خرسند باش، اگر از آدمیان کسى را دیدى، بگو من براى رحمان روزه گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمی‌گویم.[6]
مریم سپس به میان مردم آمد در حالى که فرزندش را در آغوش داشت. آنها وقتى او را به این حال دیدند، شروع کردند از هر سو به وى طعنه زدند و او را سرزنش نمودند چون دیدند دخترى شوهر نرفته بچه دار شده است، گفتند: اى مریم چه عمل شگفت آورى کردى!، اى خواهر هارون نه پدرت بد مردى بود و نه مادرت بدکار! مریم اشاره کرد به کودکش که با او سخن بگوئید، مردم گفتند: ما چگونه با کسى سخن گوئیم که کودکى در گهواره است، در این جا عیسى به سخن درآمد و گفت: من بنده خدا هستم، خداى تعالى به من کتاب داد و مرا پیامبرى از پیامبران کرد و هر جا که باشم با برکتم کرد و مرا به نماز و زکات سفارش کرد، مادام که زنده باشم بر احسان به مادرم سفارش فرمود و مرا نه جبار کرد و نه شقى، و سلام بر من روزى که به دنیا آمدم و روزى که می میرم و روزى که زنده برمی خیزم.[7]
قرآن ولادت آن حضرت را با ولادت حضرت آدم علیه السلام مشابه دانسته است[8] از این جهت که او نیز همچون حضرت آدم علیه السلام بدون پدر متولد شد.[9]
 
 
 
 
 
 
مبحث دوم
نام، القاب، معجزه ونسب آن حضرت
 
بنداول) نام والقاب حضرت عیسی
در اقرب الموارد گوید: عیسى لفظى است عبرانى یا سریانى. به قولى آن مقلوب یسوع است که آن نیز عبرانى است.[10] در المیزان در مورد معنای عیسی آمده است: اصل عیسى یشوع است و آن را نجات دهنده تفسیر کرده اند.[11]
نام دیگری که برای عیسی علیه السلام در قرآن آمده مسیح است. طبرسی در جوامع الجامع گفته است: اصل مسیح در عبرانی مشیحا بوده که معنایش مبارک است. همانگونه که خود گفت: «وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ».[12]
برای حضرت عیسی؛ القاب متفاوتی؛ در مسیحیت گفته شده است؛ که خیلی از این اسم ها ساختگی است و واقعیت ندارد؛ ولی اسامی معروف ایشان در بین مسیحیت عبارتند از: «عیسی» که در اصل «یشوع» بوده به معنی «نجات دهنده» و یهودیان آن را «یسوس» می خواندند و در عربی هم «عیسی» می گویند و اسامی دیگری هم برای ایشان گفته اند مانند؛ بنده خدا؛ منجی؛ را ه؛ حقیقت، شبان؛ نیکو؛ کلمه خدا؛ زندگی و… اما در قرآن تنها دو نام برای ایشان آمده است یکی «عیسی» که ۲۳ بار در قرآن آمده است و دیگری «مسیح» که ۹ بار در قرآن ذکر شده است.
 در قرآن آمده است: «إِذْ قالَتِ الْمَلائِکهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُک بِکلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ؛ [یاد کن‏] هنگامی‏[را] که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه‏ای از جانب خود، که نامش مسیح، عیسی بن مریم است مژده می‏دهد، در حالی که‏[او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان‏[درگاه خدا] است»(آل عمران، ۴۵) که هم نام مسیح و هم نام عیسی بن مریم در آن آمده است و جالب است که همواره «عیسی بن مریم» گفته است.
بند دوم) نسب حضرت عیسی
از آنجا که نسب حضرت مریم به نقلی به حضرت سلیمان و از طریق ایشان به حضرت یعقوب یرسد.[[13]  حضرت
عیسی علیه السلام نیز از انبیاء بنی اسرائیل (فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام) محسوب می شود.
بندسوم) معجزه آن حضرت
قرآن برای عیسی مسیح معجزاتی همچون ساختن موجودی هم‌چون پرنده از گل، سپس زنده گردانیدن آن و شفای کورِ مادرزاد و مبتلایان به بیماری برص [پیسى‌]، زنده کردن مردگان و خبر دادن از امور پنهانی مردم، بیان کرده است[14] ولی تمامی این امور را به اذن خدا، به عیسی مسیح نسبت داده است.
لذا این معجزات، دلالتی بر خدا بودن عیسی ندارد، بلکه همه، نشانگر نبوت عیسی مسیح از سوی خدا و بشر بودن او دارد.
درباره حضرت عیسی بن مریم در سوره آل عمران می فرماید: «وَ رَسُولًا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکمْ بِآیهٍ مِنْ رَبِّکمْ» پیامبری به سوی بنی اسرائیل(یعنی عیسی) به مردم گفت من برای شما از ناحیه پروردگار معجزه ای آورده ام، به این ترتیب: «أَنِّی أَخْلُقُ لَکمْ مِنَ الطِّینِ کهَیئَهِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیکونُ طَیراً بِإِذْنِ اللَّهِ» من می سازم برای شما از گِل به شکل مرغ و سپس می دمم در آن. «وَ أُبْرِئُ الْأَکمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْی الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ» شفا می دهم   کور مادرزاد را و پیس را و زنده می کنم مرده را به اذن پروردگار، اینجا در کمال صراحت، فعل را به خودش نسبت می دهد ولی می گوید به اذن پروردگار.
 
 
 
 
 
 
 
مبحث سوم
خانواده حضرت عیسی
بسیاری از پژوهشگران توافق دارند که پدر عیسی، یوسف نجار، قبل از اینکه او تبلیغ خود را آغاز کند، مرد. انجیل‌ها اصلاً به یوسف در زمان تبلیغ عیسی اشاره نمی‌کنند. مرگ یوسف می‌تواند دربارهٔ خطاب‌شدن عیسی با لفظ «عیسی پسر مریم» در مرقس ۶:۳ شفاف‌سازی کند، چرا که پسرها را معمولاً با نام پدرشان خطاب می‌کردند.
بنا به گفته تیسن و مرتس، برای رهبران کاریزماتیک چون عیسی، معمول است که با خانواده‌هایشان به مشکل بخورند. در انجیل مرقس، خانواده عیسی دچار این بیم می‌شوند که او دیوانه است. این قسمت را یک اتفاق تاریخی می‌دانند زیرا بعید است که توسط مسیحیان اولیه ساخته شده باشد. پس از مرگ عیسی، بسیاری از اعضای خانواده‌اش به جنبش مسیحی پیوستند. برادرش، یعقوب، به یکی از رهبران کلیسای اورشلیم تبدیل شد.

 
مورخ و سناتور رومی تاسیتوس در نوشته‌های خود از تصلیب کریستوس (عیسی) یاد کرده‌است.
به عقیده گیزا ورمس تکامل الهیاتی باعث شده‌است که باور «تولد عیسی از باکره» رواج یابد، نه اتفاقات تاریخی. اگرچه بسیاری از محققان باور دارند که انجیل‌های هم‌نوا از روی یکدیگر نوشته شده‌اند، اما دیگران این موضوع را قابل اهمیت می‌دانند که باکره بودن مادر عیسی توسط دو انجیل هم‌نوا (متی و لوقا) ذکر شده‌است..  بنا به گفته اد سندرز، روایت‌های تولد عیسی در متی و لوقا واضح‌ترین نمونه از جعل در روایات اناجیل در ربط با زندگی عیسی است. هر دو انجیل می‌گویند او در بیت‌لحم متولد شده، مطابق پیشگویی‌های یهودی، و هر دو می‌گویند که او در ناصره رشد یافته‌است. اما سندرز اشاره می‌کند دو انجیل آن را به‌طور کاملاً متفاوتی روایت می‌کنند. ادعای لوقا مبنی بر یک سرشماری که پس از آن هرکسی به شهر اجدادی‌اش بازگشت، نمی‌تواند درست باشد. روایت متی محتمل‌تر است، اما داستان به گونه‌ای ساخته شده که عیسی را چون یک موسی جدید معرفی کند، و یوسف فلاوی هم، با وجود ذکر بی‌رحمی هیرود بزرگ، هیچ اشاره‌ای نمی‌کند که او دستور به قتل‌عام نوزدان داد. نتیجتاً بیشتر اندیشمندان معاصر کشتار نوزدان پسر توسط هیرود که متی از آن سخن گفته را واقعی نمی‌دانند.
سندرز می‌گوید شجره‌نامه عیسی بر اساس اطلاعات تاریخی تهیه نشده، بلکه میل نویسندگان برای نمایاندن عیسی به عنوان منجی یهودی را نشان می‌دهد.[۱۰۱] نیز تلاش‌هایی صورت گرفته تا دلیل اختلاف متی و لوقا در مورد شجره‌نامه عیسی توضیح داده شود، مانند مارتین لوتر که معتقد بود لوقا شجره‌نامه مریم را روایت کرده ولی متی شجره نامه یوسف را. علی‌رغم این تلاش‌ها، مورخان دانشگاهی توافق نظر دارند که این شجره‌نامه‌ها را نمی‌توان با هم آشتی داد. یک نظر رایج آن است که متی تبارنامه‌ای سلطنتی و لوقا شجره‌نامه‌ای الهی برای عیسی ساخته‌است. در هر حال، زمانی که تصور شود عیسی از یک زن باکره متولد شده، دیگر رسیدن نسل او به داوود از طریق یوسف نجار منتفی است.  به علاوه، لوقا به رابطه خونی بین عیسی و یحیی اشاره می‌کند؛ اما محققان معمولاً این را هم جعلی می‌دانند.[15]
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مبحث چهارم
منابع زندگی حضرت عیسی
محققان عهد جدید در بررسی انجیل‌های متعارف (مرقس، متی، لوقا و یوحنا) با چالش‌های بزرگی روبرو هستند. اناجیل را نمی‌توان در معنای امروزی «زندگینامه» قلمداد کرد و نویسندگان آن‌ها درحالی که بسیاری از جزئیات زندگی عیسی را از قلم انداخته‌اند، به مسائلی چون اهمیت او از دید الهی یا تبلیغ علنی او میان مردم می‌پردازند. گزارش‌ها دربارهٔ اتفاقات فراطبیعی مربوط به عیسی نظیر مرگ و برخاستن او کار محققان را حتی سخت‌تر هم می‌کند. پژوهشگران انجیل‌ها را منابع بی‌طرفی نمی‌دانند زیرا نویسندگان تلاش می‌کردند عیسی را تجلیل کنند..حتی با این همه، پژوهشگران منابع بهتری در ربط با زندگی عیسی نسبت به اشخاصی چون اسکندر مقدونی دارند.. آن‌ها معیارهای مشخصی برای قضاوت دربارهٔ تاریخی‌بودن اتفاق دارند که شامل ملاک تصدیق چندگانه، ملاک انسجام و ملاک انقطاع است. صحت تاریخی یک اتفاق بسته به اعتبار منابع هم هست؛ اناجیل به واقع دربارهٔ زندگی عیسی متناقض و نامستقلند. مرقس که احتمالاً اولین انجیل مکتوب شده‌است، برای دهه‌ها معتبرترین از لحاظ تاریخی به‌شمار می‌رود. یوحنا که بعد از همه مکتوب شده‌است، به‌طور قابل توجهی با انجیل‌های هم‌نوا متفاوت است و آن را دارای اعتبار کمتری می‌دانند؛ هرچند اخیراً پژوهشگران بیشتری پذیرفته‌اند که یوحنا شاید شامل هسته‌ای از محتوای قدیمی باشد که ممکن است به اندازه اناجیل هم‌نوا یا حتی بیشتر ارزش تاریخی داشته باشد.
انجیل‌های نامتعارف جملگی به اناجیل متعارف وابسته‌اند و در این بین فقط انجیل توماس ممکن است استثنا و شاهدی مستقل بر بسیاری از کلمات قصار یا مَثَل‌های عیسی باشد. به عنوان مثال، توماس تأیید می‌کند که عیسی فقرا را مورد رحمت قرار می‌داد. این گفته پیش از اینکه با گفته‌های مشابه در منبع کیو مخلوط شود، به صورت مستقل به دست او رسیده.  بیشتر داستان‌های دیگر انجیل‌های نامتعارف، مانند داستان تبدیل گل به پرنده توسط عیسی در کودکی، به وضوح افسانه‌ای هستند.هر چند شاید در دیگر متون غیرمتعارف مسیحی مطالبی وجود داشته باشد که بتواند دربارهٔ تحقیقات تاریخی در ربط با عیسی ارزشمند باشند.
منابع غیرمسیحی اولیه که وجود تاریخی عیسی را ثبت کرده‌اند شامل آثار یوسف فلاوی و تاسیتوس هستند. لوئیز فلدمن که متخصص آثار یوسف فلاوی است می‌گوید که عده کمی به اصالت اشاره یوسف به عیسی در کتاب ۲۰ از تاریخ باستان یهودیان شک کرده‌اند. فلاوی از او با عناوینی چون «مرد خردمند» و «معلم مردم» یاد کرده‌است. نیز محکوم به مرگ‌شدن او توسط پیلاطس و وجود «طایفه مسیحیان» را تأیید کرده‌است. در بخشی دیگر از یعقوب، «برادر عیسی که مسیح خوانده می‌شد» یاد شده‌است. تاسیتوس در کتاب ۱۵ از سالنامه‌ها از عیسی و اعدام او توسط پونتیوس پیلاطس یاد کرده‌اند. محققان به‌طور کلی مطلب تاسیتوس را به عنوان منبعی مستقل رومی معتبر و دارای ارزش تاریخی می‌دانند.. سوئتونیوس مورخ رومی قرون اول و دوم از اخراج آن دسته از یهودی‌هایی که «تحت فتنه یک کریستوس‌نامی آشوب می‌آفریدند» از شهر رم نوشته‌است. بیشتر این منابع فقط مرگ عیسی و اعمال پیروانش بعد از مرگ او را ذکر کرده‌اند.
منابع غیرمسیحی به دو دلیل ارزشمندند؛ نخست آنکه نشان می‌دهند ناظران بی‌طرف یا متخاصم هیچ شکی دربارهٔ موجودیت تاریخی عیسی نداشته‌اند و دوم آنکه تقریباً تصویری از عیسی رسم کرده‌اند که می‌تواند با منابع مسیحی هم سازگار باشد: عیسی یک آموزگار بود، به انجام معجزه معروف بود، برادری به نام یعقوب داشت و به‌طور خشونت‌آمیزی کشته شد.

عیسی در یک نقش موزاییک متعلق به قرن ششم میلادی (در کلیسایی در شهر روانا در ایتالیا)
باستان‌شناسی به پژوهشگران کمک می‌کند تا جهان زندگی عیسی را بهتر درک کنند. یافته‌های تازه، به عنوان مثال، نشان می‌دهد که کفرناحوم، شهری مهم در دوره تبلیغ عیسی، فقیر و کوچک بود و حتی فروم یا آگورا هم نداشت. ین با نظر پژوهشگران که عیسی از تسهیم متقابل میان فقرا در آن منطقه از جلیل حمایت می‌کرد، سازگار است.[16]
 
 
 
 
مبحث پنجم
محل زندگی حضرت عیسی
محل زندگی عیسی در کودکی، بنا به اناجیل لوقا و متی، شهر ناصره در جلیل بود که در آنجا با خانواده‌اش زندگی می‌کرد. در اناجیل نام یوسف در روایت کودکی عیسی ذکر شده‌است، اما پس از آن دیگر هیچ اشاره‌ای به او نمی‌شود. اعضای خانواده عیسی — مادرش مریم، برادرانش یعقوب، یوسف، شمعون و یهودا و خواهرانش که نامشان ذکر نشده — هم در اناجیل و دیگر منابع مورد اشاره واقع شده‌اند.

یافتن منجی در معبد، از ویلیام هولمن هانت، ۱۸۶۰
بنا به انجیل مرقس، عیسی با همسایگان و خانواده‌اش به مشکل خورد زمانی که مردم شروع به دیوانه خطاب کردن عیسی کردند، مادر و برادرانش از خانه بیرون رفتند و تلاش کردند مانع او شوند. عیسی پاسخ داد که پیروانش هستند که خانواده اویند. در یوحنا، مریم عیسی را در تا پای صلیب همراهی می‌کند که باعث نگرانی عیسی برای سلامت مادر خود می‌شود.
در مرقس ۶:۳، از عیسی با عنوان τέκτων (تکتون) یاد شده‌است که ترجمه معمولش «نجار» است اما می‌تواند معانی گسترده‌ای چون معمار هم داشته باشد. اناجیل متذکر شده‌اند که عیسی توانایی خواندن، تفسیر و بحث دربارهٔ متون مقدس مذهبی را داشته‌است، اما این لزوماً به معنای طی کردن آموزش رایجی که کاتبان در آن عصر پشت سر می‌گذاشتند، توسط عیسی نیست.
پس از تقدیم عیسی، مطابق قوانین یهودی، در معبد، مردی به نام شمعون مریم را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید که عیسی «نشانه‌ای است که در رد کردن او افکار پنهانی عدهٔ کثیری نمایان خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت.» سال‌ها بعد، زمانی که عیسی در سفر به اورشلیم برای عید پسح گم می‌شود، والدینش او را در حالی در یک معبد پیدا می‌کنند که در میان معلمان نشسته بود، به آنان گوش می‌داد و از آن‌ها سؤال می‌کرد. کسانی که آنجا بودند، از «هوش او و از پاسخ‌هایی که می‌داد» حیرت‌زده شده بودند. مریم از عیسی می‌پرسد «پسرم، چرا با ما چنین کردی؟ من و پدرت با اضطراب زیاد در پی تو بودیم» و عیسی پاسخ می‌دهد «چرا چنین کردید؟ مگر خبر نداشتید من باید در منزل پدرم باشم» اما آن‌ها متوجه نشدند منظورش چیست.[17]
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مبحث ششم
نبوت  ویا بعثت حضرت عیسی
حضرت عیسی علیه السلام به سوى بنى اسرائیل گسیل شد و مامور شد تا ایشان را به سوى دین توحید بخواند، و ابلاغ کند که من آمده ام به سوى شما و با معجزه اى از ناحیه پروردگارتان آمده ام و آن این است که براى شما (و پیش رویتان) از گل چیزى به شکل مرغ می سازم و سپس در آن می دمم، به اذن خدا مرغ زنده اى می شود و من کور مادرزاد و برصى غیر قابل علاج را شفا مى‌دهم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‌کنم و بدانچه مى‌خورید و بدانچه در خانه هایتان ذخیره مى‌کنید خبر مى‌دهم، که در این براى شما آیتى است بر این که خدا رب من و رب شما است و باید او را بپرستید.
عیسى علیه السلام مردم را به شریعت جدید خود که همان تصدیق شریعت موسى علیه السلام است دعوت می کرد، چیزى که هست بعضى از احکام موسى را نسخ نمود و آن حرمت پاره اى از چیزها است که در تورات به منظور گوشمالى و سختگیرى بر یهود حرام شده بود و بارها می فرمود: من با حکمت به سوى شما گسیل شده ام، تا برایتان بیان کنم آن چه را که مورد اختلاف شما است و نیز می فرمود: اى بنى اسرائیل من فرستاده خدا به سوى شمایم، در حالى که تورات را که کتاب آسمانى قبل از من بوده تصدیق دارم و در حالى که بشارت می دهم به رسولى که بعد از من می‌آید و نامش احمد است.
عیسى علیه السلام به وعده هایى که داده بود که فلان و فلان معجزه را آورده ام وفا کرد، هم مرغ خلق کرد و هم مردگان را زنده کرد و هم کور مادرزاد و برصى را شفا داد و هم به اذن خدا از غیب خبر داد.
عیسى علیه السلام همچنان بنى اسرائیل را به توحید خدا و شریعت جدید دعوت کرد تا وقتى که از ایمان آوردنشان مایوس شد، و وقتى طغیان و عناد مردم را دید و استکبار کاهنان و احبار یهود از پذیرفتن دعوتش را مشاهده کرد، از میان عده کمی‌ که به وى ایمان آورده بودند چند نفر حوارى انتخاب کرد تا او را در راه خدا یارى کنند.
از سوى دیگر یهود بر آن جناب شورید و تصمیم گرفت او را به قتل برساند، ولى خداى تعالى او را از دست یهود نجات داد و به سوى خود بالا برد و مساله عیسى علیه السلام براى یهود مشتبه شد، بعضى خیال کردند که او را کشتند، بعضى دیگر پنداشتند که به دارش آویختند، خداى تعالى فرمود: نه آن بود و نه این، بلکه امر بر آنان مشتبه شد. (سوره آل عمران، ۴۵-۵۸، سوره زخرف، ۶۳-۶۵، سوره صف، ۶-۱۴، سوره مائده، ۱۱۰-۱۱۱، سوره نساء، ۱۵۷-۱۵۸).[18]  بنابر برخى آیات قرآن، خبر بعثت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)، نام و ویژگی‌هاى او در تورات و انجیل نازل‌شده از سوى خدا، آمده است. [19]
همچنین قرآن از زبان مسیح(علیه‌السلام)، به نام پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)که پس از وى خواهد آمد، تصریح می‌فرماید:و [به یاد آورید] هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى‌اسرائیل! من فرستاده‌ی خدا به سوى شما هستم... و بشارت‌دهنده به رسولى که بعد از من مى‌آید و نام او احمد است.[20]
این آیه هرچند تنها بر بعثت پیامبر اسلام و نام وى از زبان مسیح(علیه‌السلام)و (نه آمدن آن در انجیل) دلالت دارد؛ اما چون آن حضرت در این زمینه جز آیات انجیل و وحى الهى را بر زبان نمى‌راند، مى‌تواند برگرفته از انجیل باشد.
این آیه توجه شمارى از مفسران و پژوهشگران مسلمان را که در پى یافتن نام احمد در اناجیل فعلى برآمده‌اند، به واژه فارقلیط (Paraclete)یا «بارکلیت» معطوف ساخته است.واژه‌ییادشده یونانى و به معناى تسلى و آرامش دهنده است و مسیحیان مصداق آن را روح القدس خوانده‌اند.
اما مفسران و پژوهشگران یاد شده بر این باورند که این واژه در اصل اسم خاص، به صورت «پریکلیتوس»و به معناى «احمد»و «ستوده» بوده که بعدها دچار تغییر شده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مبحث هفتم
کتاب حضرت عیسی وآشنایی با حضرت عیسی در قرآن وروایات
کتاب که برای حضرت عیسی فرستاده شده انجیل است. حضرت عیسی علیه السلام در قرآن ۲۵ بار به عنوان عیسی، و ۱۳ بار به عنوان مسیح یاد شده است. قرآن به مناسبت هاى گوناگونى از انجیل یاد مى‌کند. تصریح بر وحیانى بودن آن و به عنوان کتابِ نازل شده بر عیسى[21] (علیه‌السلام)، گواهى آن بر حقانیت تورات و تحریف، کتمان و حذف بخشى از آموزه‌هاى آن از این قبیل است.
از سوى دیگر و به‌رغم وجود انجیل‌هاى فراوان، از جمله اناجیل چهارگانه رسمى در عصر نزول و پیش از آن، قرآن با کاربرد صیغه مفرد در همه آیات مربوط، بر یکى بودن انجیل نازل شده بر مسیح (علیه‌السلام)اصرار دارد.بنابراین مى‌توان گفت که قرآن با تصریح بر منشأ وحیانى و یکى بودن انجیل عیسى (علیه‌السلام)، بشرى بودن و تعدد آن را نفى مى‌کند.[22]
در نتیجه اناجیل موجود و دیگر بخش‌هاى عهد جدید که به دست افراد بشر، نگارش یافته است، نمى‌تواند عیناً همان انجیل نازل شده بر مسیح(علیه‌السلام)باشد، بلکه روایتهاى مختلفى از آن را دربردارند و به احتمال زیاد، نسخه احتمالى انجیل یاد شده به عللى از بین رفته است.[23]
هم‌چنین یادکرد انجیل در کنار تورات و قرآن به عنوان «کتاب»، موجودیت و واقعیت خارجى آن را به عنوان مجموعه‌اى از تعالیم آسمانى ثابت مى‌کند.
البته، قرآن فقط نزول مجموعه‌اى از آیات وحیانى به نام انجیل و نه کتاب به معناى شناخته شده آن را تأیید مى‌کند و درباره‌ی نگارش یافتن آن در زمان حیات مسیح (علیه السلام) به دست یا املاى وى، نفیاً و اثباتاً، گزارشى ندارد.
بنابراین و براى ارائه حوزه‌اى مشترک از دو مفهوم مسیحى و اسلامى انجیل، مى‌توان انجیل یاد شده در قرآن را اشاره به آیات نازل شده بر عیسى (علیه‌السلام) دانست که اناجیل اربعه نیز فارغ از صحت و سقم روایت، بخش‌هایى از آن را گزارش کرده است.
البته با این توضیح که براساس دیدگاه متفاوت مسیحیت درباره حضرت عیسى (علیه‌السلام)همه سخنان، رفتارها، و حوادث زندگى آن حضرت نیز در گستره مفهوم مسیحى انجیل جاى مى‌گیرد.
بر اساس برخی روایات نزول تورات و انجیل، بر خلاف قرآن دفعی بوده است و نه تدریجی.
شمارى از مفسران شیعه  و سنى نیز بر اساس ظاهر آیات قرآن چنین اعتقادی را بیان کرده‌اند.
هم چنین برخی روایات نزول انجیل را در ماه رمضان بیان کرده است.
 قرآن کریم، عیسى(علیه‌السلام) و انجیل را تصدیق کننده تورات مى‌خواند. البته روشن است که مراد، تورات اصلى و نازل شده بر موسى(علیه‌السلام)است که خداوند، آن را عارى از تحریفات پدید آمده، به عیسى تعلیم داد. بنابراین تصدیق یاد شده، هرگز به معناى تأیید کامل تورات موجود در عصر عیسى(علیه‌السلام)و عارى بودن آن از تحریف نیست .شمارى از مفسران با استناد به آیه یاد شده و آیاتی از این دست، بر این باورند که انجیل نازل شده بر مسیح به امضا و تکمیل احکام تورات پرداخته و آیین عیسى(علیه السلام)جز در پاره‌اى احکام، ناسخ شریعت موسى(علیه‌السلام)نبوده است.در انجیل متّا و از زبان عیسى(علیه‌السلام)نیز به این مطلب تصریح شده است حضرت عیسی یکی از پنج پیامبر صاحب شریعت[24] (کتاب) است و از پیامبران اولو العزم است. مطابق با قرآن حضرت عیسی علیه السلام، بنده خدا  و رسول به سوى بنى اسرائیل و یکى از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت بوده و کتابى به نام انجیل داشت.  خداى تعالى نام او را مسیح عیسى نهاد و "کلمة اللَّه" و "روحى از خدا" خواند، و داراى مقام امامت  و از گواهان اعمال ، و بشارت دهندگان به آمدن پیامبر اسلام بود [۲۱]، وجیه و آبرومند در دنیا و آخرت و از مقربین بود.  او از برگزیدگان بود، مبارک بود هر جا که باشد، تزکیه شده بود، آیتى بود براى مردم و رحمتى از خدا بود و احسانگرى به مادرش، و از زمره کسانى بود که خداى تعالى به ایشان سلام کرد [۲۴] و از کسانى بود که خدا کتاب و حکمتش آموخت.
آیات زیر آیاتی هستند که نام حضرت عیسی علیه السلام یا جریانی مرتبط با آن حضرت در آنها ذکر شده است:
سوره بقره، آیه ۸۷ • سوره بقره، آیه ۲۵۳ • سوره آل عمران، آیه ۴۵-۴۹ • سوره آل عمران، آیه ۸۴ • سوره نساء، آیه ۱۵۷-۱۵۸ • سوره مائده، آیه ۱۱۰-۱۱۶ • سوره انعام، آیه ۸۵ • سوره مریم، آیه ۲۰-۳۴ • سوره زخرف، آیه ۶۳-۶۵ • سوره صف، آیه ۶-۱۴.
چند نمونه از آیاتی که نام حضرت عیسی علیه السلام در آنها آمده است:«إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ»: یاد کن هنگامی‌را که فرشتگان گفتند: اى مریم، خداوند تو را به کلمه اى از جانب خود که نامش مسیح، عیسى بن مریم است مژده می دهد، در حالى که او در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است. (سوره آل عمران، آیه ۴۵)«وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَىٰ وَعِيسَىٰ وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ»: و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را یاد کن که جملگى از شایستگان بودند. (سوره انعام، آیه ۸۵)«إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»: در واقع مثل عیسى نزد خدا همچون مثل خلقت آدم است که او را از خاک آفرید سپس بدو گفت: باش پس وجود یافت. (سوره آل عمران، آیه ۵۹). امام علی علیه السلام در وصف عیسی علیه السلام: و اگر خواهی، از عیسی بن مریم علیه السلام برایت بگویم. او سنگ را بالش خود می‌کرد و جامه خشن می‌پوشید و نان خشک و گلوآزار می‌خورد. خورش او گرسنگی بود و چراغش در شب، ماه و سرپناهش در زمستان، آفتابگیرهای صبح و عصر و میوه و سبزیجاتش، علف و گیاهانی که زمین برای چهار پایان می‌رویاند. نه زنی داشت که مایه گرفتاری او باشد و نه فرزندی که‌ اندوهگینش سازد و نه مال و ثروتی که دل او را به خود مشغول گرداند و نه طمعی که به خواریش اندازد. مرکب او دو پایش بود و خدمتکارش دو دست او![25] پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ای ام ایمن، مگر نمی‌دانی که برادرم عیسی شامی‌ را برای صبحانه نگه نمی‌داشت و صبحانه ای را برای شام؟ از برگ درختان تغذیه می‌کرد و از آب باران می‌آشامید، پلاس می‌پوشید و هر جا شب می‌رسید همان جا بیتوته می‌کرد و می‌گفت: هر روزی، روزی خود را می‌آورد.[26] سخنان نجواآمیز خدای تعالی با عیسی علیه السلام: ای عیسی، چونان شخص دلسوز و مهربان، تو را به مهربانی سفارش می‌کنم تا با طلب شادی و خشنودی من، سزاوار دوستی من شوی. تو در بزرگی و در خردی برکت داده شدی و هر جا بودی با برکت بودی. گواهی می‌دهم که تو بنده من و زاده کنیز من هستی، با نافله ها به من نزدیک شو و به من توکل کن تا تو را کفایت کنم و غیر مرا به ولایت و دوستی برمگزین که تو را تنها می‌گذارم. امام صادق علیه السلام: یکی از روش های عیسی بن مریم گشت و گذار در شهرها بود. روزی با یکی از یاران خود که مردی کوته اندام بود و غالباً با عیسی علیه السلام همراهی می‌کرد، برای سیاحت بیرون رفت. چون عیسی به دریا رسید با یقین درست گفت: به نام خدا و بر روی آب حرکت کرد. مرد کوتاه قد چون دید عیسی علیه السلام از آب گذشت با یقین درست گفت: به نام خدا و بر روی آب حرکت کرد تا به عیسی علیه السلام رسید. در این هنگام دچار خودبینی و غرور شد... لذا در آب فرو رفت. پس از عیسی کمک خواست و آن حضرت دستش را گرفت و او را از آب بیرون کشید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: عیسی بن مریم بر گوری گذشت که صاحب آن عذاب می‌کشید. سال بعد نیز بر همان گور گذشت و دید دیگر عذاب نمی‌شود. عرض کرد: پروردگارا، پارسال از این گور عبور کردم و صاحبش عذاب می‌شد و امسال که از آن می‌گذرم دیگر عذاب نمی‌کشد؟ خداوند جل جلاله به او وحی فرمود: ای روح الله ، فرزند صالحی از او بزرگ شد و راهی را درست کرد و یتیمی‌ را سرپرستی نمود و من به خاطر این کارهای فرزندش، او را آمرزیدم. به عیسی بن مریم علیه السلام عرض شد: چه کسی تو را ادب آموخت؟ فرمود: هیچ کس ادبم نیاموخت، بلکه زشتی نادانی را دیدم و از آن دوری گزیدم. [27]
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مبحث هشتم
عیسی بنده خدا 
قرآن به صراحت عیسی را بنده خدا معرفی می‌کند[28]و مسیحیان را مورد عتاب قرار می‌دهد که چرا عیسی را فرزند خدا دانسته‌اند.[29]
قرآن کریم در شانزده مورد،عیسى را فرزند مریم معرفیمی‌کند و این تعبیر (ذکر نام مادر عیسى در کنار نام او)، خاطرنشان می‌سازد که مسیح همچون سایر افراد انسان در رحم مادر قرار داشت و دوران جنینى را گذراند و همانند سایر افراد بشر متولد شد.یعنى تمام صفات بشرى در او بود پس چگونه ممکن است چنین کسى که مشمول و محکوم قوانین طبیعت و تغییرات جهان ماده است، خداوندى ازلى و ابدى باشد.[30]
در چند آیه قرآن، از حضرت عیسى تعبیر به" کلمه" شده است و این تعبیر به خاطر آن است که اشاره به مخلوق بودن مسیح کند. همان‌طور که کلمات مخلوق انسان است، موجودات عالم آفرینش، هم مخلوق خدا هستند، و همان‌طور که کلمات، اسرار درون را بیان مى‌کند و نشانه‌اى از صفات و روحیات شخص گوینده است، مخلوقات این عالم نیز روشن‌گر صفات جمال و جلال خدایند. به همین جهت در چند مورد از آیات قرآن، به تمام مخلوقات اطلاق کلمه شده است.
 
 
 
 
 
 
مبحث نهم
حضرت عیسی وحضرت یحی
 
بر اساس منابع اسلامی حضرت عیسی پسر خاله حضرت یحیی بود، چرا که مریم، خواهر همسر حضرت زکریا بود[31].همچنین حضرت یحیی شش ماه از حضرت عیسی بزرگ‌تر بود.[32]
حضرت یحیی و عیسی از جهات عدیده‌ای هم‌چون بشارت به ولادتشان و رسیدن به مقام نبوت در سن طفولیت بایکدیگر شباهت داشته‌اند.[33]
یحیی نخستین کسى بود که نبوت عیسی مسیح را تصدیق کرد و به سوى او دعوت نمود، و چون در میان مردم به زهد و پاک‌دامنى، مشهور بود، گرایش او به مسیح اثر عمیقى در توجه مردم به او گذاشت.
داستان شهادت حضرت یحیی در منابع اسلامی با پاره ای اختلاف نسبت به نقل تورات این چنین آمده است:
«هرودیس» پادشاه هوس‌باز یهودیه در فلسطین، عاشق «هیرودیا» دختر برادر خود شد، لذا تصمیم به ازدواج با او گرفت.
حضرت یحیی که به فرمان عیسی مسیح، مأمور ابلاغ ممنوعیت ازدواج با دختر برادر شده بود، صریحا اعلام کرد که این ازدواج نا‌مشروع است و مخالف دستورات تورات مى‌باشد.
سر و صداى این مسأله در تمام شهر پیچید و به گوش آن دختر (هیرودیا) رسید. او که یحیى را بزرگ‌ترین مانع راه خویش مى‌دید، تصمیم گرفت در یک فرصت مناسب از وى انتقام گیرد و این مانع را از سر راه هوس‌هاى خویش بردارد.
او ارتباط خود را با عمویش بیشتر کرد و آن چنان در وى نفوذ کرد که روزى هیرودیس به او گفت:هر آرزویى دارى از من بخواه که منظورت مسلما انجام خواهد یافت.
هیرودیا نیز سر یحیی را طلب کرد. هیرودیس که دیوانه‌وار به آن زن عشق مى‌ورزید بى‌توجه به عاقبت این کار تسلیم شد و سر یحیى را نزد آن زن بد‌کار حاضر ساختند اما عواقب دردناک این عمل، سرانجام دامان او را گرفت.[34]
بر این اساس حضرت یحیی در زمان حضرت عیسی به شهادت رسید و برخی روایات نیز به صراحت بر این مطلب اشاره دارد.[35]
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مبحث دهم
به صلیب رفتن حضرت عیسی
آیات قرآن به صراحت مسئله به صلیب رفتن عیسی را نفی می‌کند و می‌گوید: ... [یهودیان] نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد.[36]
در اناجیل قرائنی وجود دارد که مسئله به صلیب‌رفتن عیسی را تکذیب می‌کند از جمله آن‌کهدر اناجیل مى خوانیم که شخص محکوم بر چوبه دار از خدا شکایت کرد که چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن براى قتل سپرده است.
 اگر مسیح براى این به دنیا آمده که به دار آویخته شود و قربانى گناهان بشر گردد، چنین سخن ناروایى از او به هیچ‌وجه درست نبوده است. این جمله به خوبى نشان مى‌دهد که شخص مصلوب، آدم ضعیف، ترسو و ناتوانى بوده است و نمى‌تواند جناب مسیح باشد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مبحث یازدهم
صعود حضرت عیسی به آسمان
 
در مورد کیفیت عروج عیسی به آسمان بین علمای اسلامی اختلاف است. ولی قدر مسلم این است که عیسی با همین بدن زمینی بدون این که از دنیا برود، به آسمان رفت.[37]
او قبل از عروج به آسمان، "شمعون صفا" را به امر خدا، به عنوان وصیّ و جانشین خود قرار داد.[38]
بر اساس روایات متعدد، حضرت عیسی در زمان ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام بر می‌گردد و پشت سر او نماز می‌خواند.[39]
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نتیجه گیری
حضرت عیسی از مادر خود مریم متولد شد. مریم بدون اینکه ازدواج کند به امر پروردگار حامله شد وطفل را بدنیا آورد که دارای شریعت خاص بود. در مورد اینکه پدر ویا خانواده او  نجار بود اتفاق نظر وجود ندارد. عیسی یک واژه عبرانی است که به معنای نجات دهنده است. کتاب انجیل برای حضرت عیسی فرستاده شده است تا بوسیله آن انسان ها را هدایت الهی کند. در مورد شرح زندگی حضرت عیسی کتاب انجیل امروزی نمی تواند منبع قرار گیرد وانجیل به عنوان زندگی نامه حضرت عیسی مطرح شود. معجزه آن حضرت از گِل پرنده ساختن، مرده را زنده ساختن وکور مادر زاد را بینا کردن بود. دین حضرت عیسی که به مسیحت مسمی است تا اکنون در جهان بیشترین پیروان را نسبت به ادیان دیگر دارد. مسیحی ها معتقدند که حضرت عیسی به صلیب آویخته شده ولی باور دیگری که وجود دارد حضرت عیسی به آسمان رفته ودر ختم دنیا ظهور خواهد کرد. اعتقاد که در نزد پیروان آن حضرت وجود دارد آن را پسر خدا میداند در حالی حضرت عیسی بنده خدا است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منابع
۱.آیه های قرآن عظیم الشان.
۲. بلاغی، سید عبد الحجت؛ حجه التفاسیر و بلاغ الاکسیر؛ انتشارات حکمت، قم، 1386ق.
۳..بینا، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج۲.
۴.. حویزى،عبدعلىبنجمعه؛ نور الثقلین؛ انتشارات اسماعیلیان، قم ایران، 1415ق.
۵. طبا طبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ قمری، ج۳.
۶. طبرسی، تفسیر جوامع الجوامع الجامع، ج ۱.
۷. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج۵،
۸. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار ، ج۱۴.
۹.محمد بن علی بن بابویه قمی؛ عیون اخبار الرضا؛ انتشارات جهان، 1378ق.
۱۰. مکارم شیرازی،ناصر؛ تفسیر نمونه؛ ناشر دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374.
۱۱. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ بنگاه نشر و ترجمه کتاب، تهران ایران، 1360ش، ج12.
۱۲.ری شهری، محمدی، حکم النبی الأعظم صلى الله علیه و آله و سلم، ج۲.
۱۳. https://fa.wikipedia.org/wiki/عیسی.
 
[1] . انبیاء آیه 91 و تحریم آیه 12.
[2] . حویزى،عبدعلىبنجمعه؛ نور الثقلین؛ انتشارات اسماعیلیان، قم ایران، 1415ق،ج1ص569.
[3] . بلاغی، سید عبد الحجت؛ حجه التفاسیر و بلاغ الاکسیر؛ انتشارات حکمت، قم، 1386ق،ج1ص545.
[4] . سوره آل عمران، آیه 42.
[5] . سوره آل عمران، آیه ۴۵.
[6] .سوریه مریم، آیه ۲۰-۲۷.
[7] .سوریه مریم، آیه ۲۷-۳۴.
[8] .سوره آل عمران، آیه ۵۲.
[9] . طبا طبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ۱۴۱۷ قمری، ج۳، ص۲۱۲.
[10] . قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج۵، ص۸۲.
[11] . طبا طبایی، همان اثر، ج ۳، ص ۱۹۴.
[12] .طبرسی، تفسیر جوامع الجوامع الجامع، ج ۱، ص ۱۷۴.
 أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج۲، ص۱۳.
 
[14]. آل عمران، آیه49 و مائده، آیه 110.
[15] . https://fa.wikipedia.org/wiki/عیسی.
[16] . https://fa.wikipedia.org/wiki/عیسی.
[17] . https://fa.wikipedia.org/wiki/عیسی.
[18] . ترجمه المیزان، ج۳، ص۴۴۱.
[19] .اعراف، آیه ۱۵۷.
[20] .صف، آیه ۶.
[21] . آل‌عمران آیه 3؛ مائده آیه‌های 46، 110؛ حدید آیه 27.
[22] . طباطبائی، محمد حسین؛ پیشین؛ ج3، ص9 و مکارم شیرازی،ناصر؛ پیشین؛ ج2، ص423.
[23] . مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ بنگاه نشر و ترجمه کتاب، تهران ایران، 1360ش، ج12ص40و41.
[24] . سوری شوری، آیه ۱۳.
[25] . مصطفى، دلشاد، سیره نبوى «منطق عملى»،  تهرانى، ج۱، ص۲۹۲.
[26] . ری شهری، محمدی، حکم النبی الأعظم صلى الله علیه و آله و سلم، ج۲، ص۲۸۱.
[27]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار ، ج۱۴، ص۲۸۹.
 
[28] . سوریه مریم، آیه ۳.
[29] .سوریه نساء، آیه ۱۷۱.
[30] . مکارم شیرازی،ناصر؛ تفسیر نمونه؛ ناشر دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374، ص49-۵۳.
[31] . مجلسی، محمد باقر؛ پیشین؛ ج14، ص173.
[32] . مکارم شیرازی،ناصر؛ پیشین؛ج2، ص534.
[33] . طبا طبایی، تفسیر المیزان؛ پشین؛ ، ج14ص34
[34] . مکارم شیرازی،ناصر؛ پیشین؛ج13، ص30.
[35] . مجلسی، محمد باقر؛ پیشین؛ ج6، ص170.
[36] . آل عمران آیه 157.
[37] . طباطبائی، محمد حسین؛ پیشین؛ ج5، ص133.
[38] . مجلسی، محمد باقر؛ پیشین؛ ج14، ص249.
[39] . محمد بن علی بن بابویه قمی؛ عیون اخبار الرضا؛ انتشارات جهان، 1378ق، ج2ص202.