فرصت طرح گفتمان ملی افغانستان برای سه قدرت منطقه (روسیه، چین وایران)
فرصت طرح گفتمان ملی افغانستان برای سه قدرت منطقه
(روسیه، چین وایران)
میرحسین تلاش
چکیده
طرح گفتمان ملی فرصتی است به جناحهای داخلی کشور ما وسه قدرت منطقه برای تشکیل دولت جدید در افغانستان. طرح که توسط روسیه وایران تذکر داده شده اما چین دخالتی از خود نشان نداده است. این طرح مزیت که دارد این خواهد بود؛ تمام طرفها به صورت مسالمت آمیز برای ایجاد دولت جدید در افغانستان به موافقت برسند. توافق که دیپلماسی به عنوان ابزار مطلوب میتواند کاربُرد داشته باشد. با این ابزار نقطه پایانی به خشونت داده میشود وطرفها برای گفتمان ملی مصمم به نشست میگردند. ولی انجام نشست بسادگی آن میسر نخواهد بود. چالشهای فزاینده فراروی گفتمان ملی افغانستان وجود دارد که این سه کشور در برابر آن مواجه اند. اما پرسش اساسی این است که آیا طرح گفتمان ملی به قاطعیت توسط این سه قدرت منطقه مطرح خواهد شد وهمچنان به موفقیت خواهد رسید؟ گرچی امید بیشتر به تحقق آن نمیرود اما به نظر میرسد که در عدم حضور امریکا در افغانستان، بهترین فرصت برای کشورهای منطقه است که در برابر رقیب خود بازی کنند و از این محوطه خلوت برای کاهش نفوذ غرب استفاده نمایند. علی رغم اینکه ایالات متحده امریکا در مسائل افغانستان دخیل میباشد ولی برای ایران، روسیه وچین زمینه بهتری نسبت به امریکا در حال حاضر مساعد شده که با ایجاد همگرایی منطقهای پیش قدم شوند، آنچه که هدف پژوهش را نیز بیان میکند. این پژوهش به صورت کیفی، توصیفی – تحلیلی وکتابخانهای انجام شده است که طرح گفتمان ملی را با نقش آفرینی؛ روسیه، چین، ایران، وجود همکاری میان این سه قدرت منطقه وبا در نظرداشت مزایا، چالشها، راهکار وپیامد عدم موفقیت آن ببررسی میگیرد.
واژگان کلیدی: قدرتهای منطقه، تروریسم، طالبان، داعش، تهدیدات امنیتی و گفتمان ملی.
مقدمه
گفتمان ملی به دورهم قرارگرفتن جناحهای داخلی وبا زمینه سازی کشورهای تاثیرگذار درمسائل افغانستان تلقی میگردد که برای ایجاد دولت جدید درکشور ما به صورت مسالمتآمیز به توافقی دست پیدا کنند. فرصت که میتواند از وقوع جنگ جلوگیری نماید ودر ضمن به بیسرنوشتی افغانستان برای نداشتن دولت رسمی نقطه پایان بگذارد. در رابطه به گفتمان ملی افغانستان نماینده روسیه(ضمیرکابلوف) در سفر اخیرش در پاکستان این موضوع را با مقامات پاکستانی نیز مطرح نموده وهمچنان سفیر ایران(قمی) در کابل نیز بیان داشته است. اما چین تا اکنون در این موضوع از خود دخالتی نشان نداده از اینکه به عنوان یک قدرت درمنطقه و درهمسایگی افغانستان قرار دارد، به عنوان کشور تاثیرگذار میشود آن را دخیل ساخت. ممکن قدرت نرم چین در انجام مذاکره با طالبان وپاکستان (پاکستان که بر طالبان نفوذ دارد)درکنار روسیه مؤثریت خود را نشان دهد. این سه کشور از توانایی قابل ملاحظهای برخورداراند. اگر قدرتمندی خود را در طرح گفتمان ملی افغانستان بکار ببرند؛ بی تاثیر نخواهد بود وحتی اگر به ناکامی هم انجامد، حداقل مسیر سرنوشت ملت افغانستان را روشن خواهند ساخت وهمچنان خود شان نیز بر اوضاع مسلط خواهند شد.
علی رغم اینکه چالشهای بیشتری برای گفتمان ملی افغانستان وجود دارد اما تلاشهای پی درپی دیپلماتیک میتواند ذهنیت مسالمتآمیز را برای شکلگیری یک دولت جدید درافغانستان به وجود آورد. آنچه که اهمیت این تحقیق را هم بیان میکند.
هدف پژوهش نیز این است که برای سه قدرت منطقه(روسیه، چین وایران) انگیزه پیش بُردن طرح گفتمان ملی را به صورت همگرایی تقویت بخشد تا با روشهای صلح آمیز از توسعۀ نا امنی، وجود تهدیدات وجنگ در افغانستان ومنطقه جلوگیری صورت گیرد.
بدیع بودن این پژوهش نیز نشان میدهد که بعد از مطرح شدن گفتمان ملی توسط نمایندگان روسیه وایران موضوع را ببررسی گرفته که قبلاً همچون محتوای به تحلیل گرفته نشده است.
با وجود عدم قدامت بیشتر این طرح، منابع مستقیم وجود ندارد ولی منابع متعددی برای واضح ساختن توانمندی سه کشور منطقه، روابط وهمکاری میان این سه کشور، وجود تهدیدات امنیتی وتوسعۀ دامنۀ هراس افکنی، نفوذ امریکا در منطقه وتاثیرگذاری پاکستان بر طالبان که همۀ این موارد میتواند محتوای گفتمان ملی افغانستان را به تحلیل گیرد؛ در مقالات علمی-پژوهشی وکتب، موضوعات متنوع وجود دارد که از آن در این پژوهش استفاده شده است.
پرسش اساسی پژوهش این است که آیا طرح گفتمان ملی به قاطعیت توسط این سه قدرت منطقه مطرح خواهد شد وهمچنان به موفقیت خواهد رسید؟ با این فرضیه، گرچی امید بیشتر به تحقق آن نمیرود اما به نظر میرسد که در عدم حضور امریکا در افغانستان، بهترین فرصت برای کشورهای منطقه است که در برابر رقیب خود بازی کنند و از این محوطه خلوت برای کاهش نفوذ غرب استفاده نمایند.
این پژوهش به صورت کیفی، توصیفی – تحلیلی وکتابخانهای انجام شده است که طرح گفتمان ملی را با نقش آفرینی؛ روسیه، چین، ایران، وجود همکاری میان این سه قدرت منطقه وبا در نظرداشت مزایا، چالشها، راهکار وپیامد عدم موفقیت آن ببررسی میگیرد.
بررسی نقش روسیه درطرح گفتمان ملی
نسبت تغییر در رویکرد ودیدگاه روسیه به افغانستان بعد از 2001، در ابتدا لازم است که نگاه کوتاه داشته باشم به جهتگیری روسیه در قبال شرایط حاکم (با حضورامریکاییها درافغانستان) وبعد، ابراز نگرانی روسیه از تهدیدات امنیتی گروههای تروریستی را بیان کنم ودر آخر هم زمینه همکاری روسیه برای طرح گفتمان ملی را ببررسی گیرم.
زیرا روسیه بعد از حضور نیروهای نظامی امریکا در افغانستان وتا اکنون تفاوت دیدگاه داشته است. همچنان در حال حاضر نقش آفرینی خود را با حضور دیپلماتیک در کابل میتواند برجسته سازد. فرصت که نبود امریکاییها در افغانستان برای روسیه محوطه خلوت ایجاد کرده است ومیتواند زمینه همکاری گفتمان ملی را در افغانستان برای تشکیل دولت جدید در این کشور که خود محور قرار گیرد آغاز نماید و بتواند از این طریق، بر بیثباتی وناامنی مرزی کشورهای آسیای مرکزی نیز به موفقیت برسد.
1.تغییر در دیدگاه و رویکرد روسیه بعد از 2001 با توجه به شرایط
اگرچه روسیه بعد از فروپاشی شوروی عظمت وقدرت خود را از دست داد ودرگیرمشکلات داخلی ومسائل داخلی وخارجی شد اما بار دیگر خود را احیا کند، به جایگاه اصلی خود در نظام بینالمللی بر میگردد(پورآخوندی، 1380: 179). اولویت سیاست خارجی روسیه عضویت در نهادهای غربی بود؛ زیرا این کشور برای موفقیت در اصلاحات نیازمند غرب بود. آنها امیدوار بودند که پیوستن روسیه به نهادهای بینالمللی به انتقال هنجارهای دموکراتیک به روسیه وتضمین همکاریهای چندجانبه کمک کند(کرمی، 1383: 123). با شدت گرفتن جنگ علیه تروریسم وشورشگری در افغانستان ومتزلزل شدن ثبات سیاسی در این کشور، سیاست خارجی روسیه در قبال افغانستان بعد از سه سال رکود(2003 تا 2007) جان گرفت(عمار، 1392: 115). از آن پس مبارزه با تروریسم فصل مشترکی بود که دو کشور امریکا و روسیه را بیش از پیش متعهد به همکاری با یکدیگر میساخت(واعظی، 1386: 6). به همین لحاظ در اوایل روسیه از آمدن امریکا با این دید که تشریک مساعی در امر مبارزه با تروریسم داشته باشد، ابراز خرسندی میکرد. اما با حمله امریکا در عراق برای روسیه هویدا گردید که امریکا در پی تحقق منافع ملی خود در محورخویش است. همچنان افراط گرایی درمنطقه خاورمیانه، حضور امریکا واقداماتی است که این کشور در این منطقه انجام میدهد(صفری، 1395: 116). سپس روسیه به اعتراض عملکرد یکجانبه امریکا پرداخت.
از نظر مقامات روس، امریکاییها نباید به بهانه مقابله با تروریسم وجلوگیری از گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی به گسترش قلمرو نفوذ وحوزه منافع استراتژیک خود به زیان قدرتهای بزرگ و ازجمله روسیه بپردازند(سازمند، 1390: 220). از این نظر در جنگ سوریه، روسیه در برابر امریکاییها در صحنه نبرد خود را قرار داد. از طرف دیگر برای روسیه حضور امریکا در افغانستان تبدیل به یک تهدید شد وهراسید. ترس روسیه، از حضور امریکا و... به قلمرو شرق میانه یکی از دلایل عمدهی عصبانیت ونارضایتی مسکو است(جاهد، 1396: 136). پس از اینکه ترامپ تصمیم برخروج نیروهای نظامی امریکا را اعلام داشت، روسیه تلاش بر نزدیکی روابط خود با طالبان را آغاز کرد. چندی نگذشت که شایعه پراکنیهای زیادی در داخل افغانستان از کمک روسیه به نظامیان طالبان در شمال کشور بیشتر شد. پس از آن روسیه نشستی را در مسکو با حضور طالبان و رهبران سیاسی افغانستان تدویر نمود تا در موضوع صلح نقش خود را از دست ندهد.
نزدیکی روسیه با طالبان از نظر نگارنده چند منظوری بود. در نخست؛ شکست امریکا را برای مبارزه در برابر گروههای هراس افکن برجسته سازد، دوم اینکه نقش خود را در تشکیل دولت آینده افغانستان ایفا بدارد وسوم اینکه، از طریق طالبان بتواند داعش را زیر نظر گیرد تا از تهدید جدی این گروه بر کشورهای آسیای مرکزی بکاهد وآخر هم اینکه، دموکراسی امریکایی را در افغانستان به عدم موفقیت وفروپاشی بکشاند. در این مورد نظری دیگری هم وجود دارد که روسیه بتواند، جبهه حرکت اسلامی ازبکستان که به صورت مستقیم در دهه 90 بوسیله طالبان آموزش میدید وحمایت طالبان از این گروه اسلام گرای تندرو که تا اکنون نیز ادامه دارد وهمچنان حزب رستاخیز اسلامی تاجیکستان که از منطاق شمال غربی افغانستان به عنوان پایگاه ومنبع مالی گروههای مسلح خود استفاده میکرد ( سجادی، 1396: 59) را نیز زیر نظر داشته باشد.
اما امریکا قریب دو دهه اخیر کوشید یک صلح امریکایی را بر جهان تحمیل کند. ولی موضوع بتدریج تغییر جهت میداد چون، نه توان اقتصادی چنین اجازه میدهد ونه سایر قدرتهای جهان برتری بلامنازع امریکا را خواهند پذیرفت. از آغاز پیدا بود که جهان به سوی یک نظام چند قطبی منطقهای به پیش میرود(نقیب زاده، 1383: 303). از این لحاظ تمام تلاشها برای صلح به ناکامی انجامید(جمهوری اسلامی افغانستان از هم فروپاشید) وطالبان بسادگی در قدرت قرار گرفت. تغییر شرایط حاکم در افغانستان، روسیه را در جایگاهی قرار داد که حتی نمایندگی سیاسی امریکا در کابل مسدود گردید در حالیکه روسیه فعالیت (دیپلماتیک) حضوری دارد. فعالیت داعش با حضور طالبان در افغانستان برای روسیه تهدید جدی تلقی میشود و روسیه در تلاش ایجاد طرح گفتمان ملی برای تشکیل دولت جدید با حضور تمام جناحهای سیاسی در افغانستان است. در سفر اخیر ضمیر کابلوف نماینده روسیه در کابل به پاکستان، موضوع گفتمان ملی مطرح گردید. اینکه روسیه چرا نسبت به موضوع افغانستان حساس شده است؟ باید شرایطی را بررسی کنم که روسیه از گذشته تا اکنون نسبت به آن نگران است. سپس جایگاه ونفوذ روسیه را که زمینه ساز برای همکاری گفتمان ملی در افغانستان است را در عناوین بعدی ببررسی گیرم.
در نتیجه ، روسیه چند بار بعد از 2001 تغییر دیدگاه و رویکرد داشته است. اول، همکاری با امریکا برای مبارزه در برابر ترویسم. دوم، به عنوان منتقد نسبت به رفتار یکجانبه امریکا در منطقه قرار گرفت. سوم، در جنگ سوریه در برابر امریکا خود را قرار داد. چهارم، با آغاز گفت وگوهای صلح افغانستان خواست نقش خود را در صلح داشته باشد ونشستی را در مسکو برگذار نمود. پنجم، با طالبان نزدیکی پیدا کرد وبا دست یافتن طالبان بر حکومت، حضور دیپلماتیک خود را حفظ کرد ودر حال حاضر هم طرح گفتمان ملی را نماینده روسیه در سفر اخیر خود به پاکستان مطرح کرد. چندی نگذشت که مسکو با حضور هند وکشورهای آسیای مرکزی نشستی دیگری را برگزار نمود ونگرانی خود را نسبت به اوضاع افغانستان ابراز داشت. اینکه روسیه نگران چیست؟ معلوم است که توسعۀ هراس افکنی تا مرزکشورهای آسیای مرکزی کشانیده شده وداعش در افغانستان به فعالیت خود شروع کرده وچندین انتحاری که در کابل صورت گرفت را نیز داعش برعهده گرفته است. تغییر در رویکرد روسیه، نگرانی این کشور را نسبت به تهدیدات وفعالیت هراس افکنی در افغانستان بیان میکند. اما هیچ طرح مانند گفتمان ملی نمیتواند بیشتر به صورت مسالمت آمیز برای افغانستان وتمام طرفهای خارجی کارساز باشد.
2. نگرانی روسیه از فعالیت هراس افکنی در افغانستان
از اینکه افغانستان بیشتر با فعالیتهای هراس افکنی همراه است، روسیه شدیداً نگران سرایت باورهای افراط گرایانه دینی، نفوذ گروههای وابسته به القاعده وطالبان به شمول تردد کاروانهای قاچاق مواد مخدر به روسیه وآسیای میانه است(رحیمی، 1392: 69) آنچه که سبب نگرانی روسیه در نشست اخیر مسکو نیز بود. همچنان بسیاری از ناآرامیهای آسیای مرکزی را از افغانستان میداند وبرای کاهش تهدیدات امنیتی، شماری از نظامیان خود را برای جلوگیری از نفوذ اسلام گرایان در مرزهای تاجیکستان وترکمنستان با افغانستان مستقر کرد(کوهن، 1387: 456). علاوه بر آن در خصوص ناآرامیهای داخلی تاجیکستان، روسیه افغانستان را متهم نموده در حالیکه مقامهای کابل(دولت قبلی) نیروهای شبه نظامی وگروههای مسلح مستقل را عامل مداخله دانسته ودست داشتن دولت افغانستان را رد میکنند(کولایی، 1384: 163). روسیه برای واضح ساختن تهدیدات، در آخرین سند راهبرد امنیتی ملی خود که در سال 2009 منتشر شد، تهدیدهای عمدهای را ذکر کردهاند. بر این اساس تهدیدهای متوجه فدراسیون روسیه در دو سطح داخلی وخارجی قابل شناسایی، طبقه بندی وتحلیل است. تهدیدهای عمدۀ متوجه منافع وامنیت فدراسیون روسیه در سطح داخلی عبارتند از تروریسم وجنایات سازمان یافته، فعالیت گروههای بنیادگرا وجدایی طلب، مهاجرت غیرقانونی به فدراسیون روسیه، عقب ماندگی درحوزۀ تکنالوژی، توسعه نیافتگی اقتصادی، گسترش مخاطرات بهداشتی و زیست محیطی، درسطح خارجی نیز تهدیدهای متعددی از جمله بازگشت یک جانبه گرایی به روابط بینالملل، تلاش برخی قدرتها جهت برهم زدن موازنۀ راهبردی، گسترش ناتو شرق، قاچاق مواد مخدر، فعالیت گروههای سازمان یافتۀ تروریستی وجرم، بحران مالی جهانی، اشاعه جنگ افزارهای کشتار جمعی ومناقشات مرزی پیش روی این کشور تصویر شده است. تآکید بر تهدیدهای فوق در سندی که یکی از اسناد بالادستی در فدراسیون روسیه تلقی میشود گویای این واقعیت است که روسیه دامنۀ امنیت را به حوزه های مختلف از جمله محیط زیست، فرهنگ، بهداشت وامنیت را در مفهوم گستردۀ آن مدنظر دارد. نکتۀ دیگری این که بخشی از تهدیدهای ذکر شده مانند افراط گرایی، قاچاق مواد مخدر وشرارت به طور عمده از جانب افغانستان بر میخیزند(جهانبخش، 1393: 85-86) نگرانی روسیه را بیشتر میکند. از اینرو روسیه به عنوان قدرت مسلط مانع نفوذ بیثباتیهای سیاسی وچالشهای ناامنی از سوی افغانستان به جمهوریهای آسیای مرکزی(رحیمی، همان: 71-72) میشود.
خروج امریکا از افغانستان مسئولیتهای سنگینی را بر دوش روسیه گذاشت تا با نبود نیروهای نظامی امریکا در کشور ما بتواند کمربندی امنیتی خود(مرزکشورهای آسیای مرکزی) را در برابر فعالیتهای هراس افکنی تأمین امنیت کند. حضور دیپلماتیک روسیه نمیتواند با داشتن روابط با طالبان برای تامین امنیت کمر بند امنیتی روسیه موثریت داشته باشد. با آن شرایط که طالبان دارای کابینه سرپرست و در بیسرنوشتی رسمیت شناختن قرار دارند. چنین وضعیتی میتواند زمینه را برای نفوس پیدا کردن گروههای تروریستی دیگری در افغانستان مساعد کند. در حال حاضر داعش سبب نگرانی جدی روسیه است که تنها با تشکیل دولت قدرتمند وفراگیر در افغانستان میتواند جلو توسعه داعش را گرفت. از این لحاظ روسیه گفتمان ملی را مطرح نموده اما اینکه به سرانجام میرساند ویا نه زیاد امیدی برای آن وجود ندارد. در صورتی که ایران وچین در کنار روسیه قرار گیرند وانگیزۀ بیشتر برای طرح گفتمان ملی ایجاد شود در آن صورت روسیه هم به تلاش خود خواهد پرداخت.
در نتیجه؛ حضور گروههای تروریستی در خاک افغانستان تهدید جدی برای روسیه قلمداد میشود. این کشور سعی دارد تا بنحو بتواند فعالیتهای تروریستی را در افغانستان مهار کند وبه مرزکشورهای آسیای مرکزی کشانیده نشود. مهار کردن رفتارهای تروریستی در افغانستان تنها بوسیله وجود یک دولت قدرتمند در افغانستان میتواند صورت گیرد. بنابراین روسیه برای گفتمان ملی بمنظور شکل گیری دولت جدید که تمام جناح های سیاسی بشمول طالبان در آن حضور داشته باشد، تلاش خود را باید انجام دهد.
3.زمینههای همکاری برای روسیه در طرح گفتمان ملی
مشترکات فرهنگی روسیه وافغانستان بستر لازم همکاری میان دو کشور است، حدود 20 درصد جمعیت روسیه را مسلمانان تشکیل میدهند ودولت این کشور به خوبی آگاه است در صورتی که از این مسئله به عنوان یک امتیاز مثبت در همکاری با کشورهای مسلمان استفاده کند، میتواند از مزایای اقتصادی، امنیتی وسیاسی آن استفاده نماید(سازمند، همان: 225). رابطه که طالبان با مسلمانان چچن و روسیه دارد، روسیه میتواند از این امتیاز مثبت به نفع خودش برای نزدیک شدن با طالبان استفاده نماید. نزدیکی روسیه با طالبان سبب حفظ آرامش مسلمان چچن وروسیه نیز تا حدی خواهد شد. برای طالبان نیز یک امتیاز مثبت تلقی میگردد که رابطه نزدیکی خود را با روسیه تقویت کند. این موضوع از جملۀ نقاط مثبت برای مذاکره با طالبان قابل شمارش است. روسیه نیز میتواند افراد با نفوذ وسرشناس مسلمانان روسیه را در انجام مذاکره با طالبان شامل سازد.
از نظر اقتصادی، روسیه سرشار از منابع نفت وگاز می اشد وافغانستان میتواند با استفاه از این منابع برای گردش چرخهای اقتصادی خود، انرژی بیشتر وارد کند. همچنان روسیه در تلاش است تا نفت وگاز خود را به کشورهای مانند افغانستان به فروش رساند. تحولاتی نظیر رشد قابل ملاحظه درآمدهای نفت وگاز روسیه به دلیل افزایش کم سابقه بهاری انرژی فسیلی، فرصت لازم را برای روسیه جهت گسترش حضور ونقش آفرینی خود در منطقه(کیانی، 1387: 369) به ویژه در افغانستان بیشتر سازد. شرایط که افغانستان نیازمند نفت وگاز بیشتر است و میتواند همکاری اقتصادی را میان روسیه وطالبان به وجود آورد. همکاری اقتصادی روسیه با طالبان گام دیگری برای تقویت نزدیکی روابط نیز میباشد. اما این همکاری نیازمند تامین امنیت بیشتر است. با کابینه سرپرستی طالبان زمینههای همکاری خوب قابل شکل گیری نیست تا اینکه یک دولت قدرتمند در افغانستان شکل گیرد. بنابراین طرح گفتمان ملی گزینه خوب برای روسیه وافغانستان است که بتواند همکاری اقتصادی خود را در فضا وجغرافیای امن آغاز نمایند.
از نظر امنیتی، طالبان در سیاست خارجی روسیه از این دید که جبهۀ حرکت اسلامی ازبکستان به صورت مستقیم در دهۀ 90 بوسیلۀ طالبان آموزش میدید وحمایت طالبان از این گروه اسلام گرای تندرو که تا اکنون نیز ادامه دارد وهمچنان حزب رستاخیز اسلامی تاجیکستان که از منطاق شمال غربی افغانستان به عنوان پایگاه ومنبع ملی گروههای مسلح خود استفاده میکرد(سجادی، 1396: 59) جا دارد. بنابراین از طریق طالبان میتواند این گروهها را زیر نظر داشته باشد ومهار کند. اما طالبان با چالشهایی که در افغانستان حاکم است به تنهایی خود قادر به تشکیل دولت قدرتمند نیستند که برای مردم این کشور یک دولت مطلوب باشد وهمچنان جهان آن را به رسمیت بشناسد. پس لازم است تا تمام جناحهای سیاسی را زیر یک چتر جمع کند ودولت همه شمول سیاسی را در افغانستان شکل دهند. از این نظر طرح گفتمان ملی یک گزینه خوب بشمار میرود.
روسیه نیز با رهبران سیاسی افغانستان رابطه میانه دارد. روسیه دید خصمانه خود را نسبت به رهبران احزاب سیاس افغانستان اظهار نکرده است وآنان را در نشست مسکو برای صلح افغانستان نیز دعوت کرد. از طرف دیگر روسیه به صورت مستقیم یا با تبانی تاجیکستان میتواند با رهبران مقاومت گفت وگو را آغاز نماید و زمینه را برای شکلگیری گفتمان ملی مساعد نماید. همچنان روسیه به صورت مستقیم با طالبان ویا از طریق پاکستان نیز قادر به انجام مذاکره با طالبان برای شروع گفتمان ملی خواهد بود. علی رغم وجود چالشها، روسیه میتواند مقدماتی را برای گفتمان ملی افغانستان شکل دهد. از طرف دیگر نیز خواهد توانست که با حکومت طالبان یک همکاری راهبردی وابستگی مسالمت آمیز را در پیش گیرد. همکاری تنها راهبردی است که میتوان از آن طریق بدون اینکه روابط سلطه وخصمانه بین دولتها(میان روسیه وطالبان) شکل یگیرد فرایند وابستگی متقابل(روسیه رفتارهای تروریستی را مهار کند ومقدماتی را برای دولت همه شمول سیاسی شکل دهد وطالبان هم بتواند بقاء خود را با شکلگیری دولت قدرتمند وهم پذیری رهبران سیاسی حفظ کند) را در جهت درستی هدایت کرد(راست واستار، 1385: 57).
در نتیجه، برای روسیه زمینههای همکاری فرهنگی از طریق مسلمانان روس، همکاریهای اقتصادی به ویژه نفت وگاز، در حوزه امنیت مهارکردن رفتارهای تروریستی وزیر نظر داشتن گروههای افراطی ازبکستانی وتاجیکستانی، رابطه میانه روسیه با رهبران سیاسی افغانستان وجود دارد و میتواند با رابطه راهبردی وابستگی متقابل (مسالمت آمیز) را با طالبان شکل دهد تا مقدمات گفتمان ملی را به خوبی فراهم نماید. ولی این یک امر ساده نیست، چالشهای فراینده را نیز با خود دارد که روسیه با آن بازی کند.
جایگاه چین در گفتمان ملی
چین پس از اینکه به عنوان یک قدرت اقتصادی درصحنه جهانی عرض اندام کرد، چالشهای زیادی را برای مهار شدن اش نیز بر شمرد. چین به عنوان یک قدرت نظامی در حال حاضر خود را تبارز نمیدهد بلکه با دیپلماسی نرم وابزاراقتصادی ایجاد رابطه میکند. ترس چین از مواجه شدن با امریکا است. اگر سیاست نظامی را چین در پیش گیرد؛ اقتصاد خود را در خطر میبیند. بنابراین از سیاست نرم به صورت محتاطانه کار میگیرد. از طرف دیگر رقابت که با هند دارد وهمچنان بازارمصرفی افغانستان که محل رقابت پاکستان وچین نیز است، موانع زیادی را برای سرمایه گذاری چین در افغانستان ویا داشتن رابطه اقتصادی وتجارتی بوجود آورده است. طالبان که در افغانستان به قدرت دست پیدا کردند و رابطه تنگاتنگ که با پاکستان دارد وهمان طور تعامل با غرب به ویژه با امریکا، موانع زیادی را برای چین میتواند ایجاد نماید که از نفوذ چین در افغانستان کاسته شود. اما یک دولت قدرتمند وفراگیر در افغانستان زمینه است که در چارچوب قوانین با چین ایجاد رابطه نماید. بنابراین در نخست ایجاد میکند که متاثر بودن چین را نسبت به سیاست خارجی امریکا مورد بررسی قرار دهم که آیا چین میتواند در گفتمان صلح بدون حضور امریکاییها در افغانستان نقش بازی کند ویاخیر؟
- متأثر بودن چین از ایالات متحده امریکا
سیاست خارجی چین در برابر کشورهای منطقه وجهان بیشتر متأثر از رویکردهای بیرونی امریکا است. چین در تلاش آن است که با امریکا خود را مواجه نسازد وبنحو سیاست نرم را در پیش گیرد. همچنان پژوهشها نشان میدهد که امریکا از مناطق چالش برانگیز برای فشار علیه چین استفاده کرده است(طباطبایی، 1392: 270). چین هم در پی آن بوده است که بتواند چالش زدایی کند وامریکا را وابسته به اقتصاد خود نماید تا از سیاست هژمونیسم امریکا خود را در امان نگهدارد. بنابر این چین با اتخاذ دیپلماسی اقتصادی با هژمونی امریکا از تقابل با چین کاسته وسیاست امریکا را در برابر خود به تعامل وا داشته است و منجر به افزایش قدرت نرم چین در عرصۀ جهانی شده است(طباطبایی، 1390: 100). از این لحاظ چین جهت قدرت یابی خود بیش تر جنبۀ اقتصادی ومیزان رشد اقتصادی را در نظر دارد وبا اتخاذ دیپلماسی اقتصادی در برابر قدرتهای بزرگ بیرونی به خصوص امریکا پرداخته اند(دهشیار، 1391: 291). اما تنها دیپلماسی اقتصادی، چین را به موفقیت نمیرساند بلکه سایر ابزارهای نرم دیگر که بدیل در برابر ابزار نظامی باشد؛ چین به آن ضرورت دارد تا در سیاستهای منطقهای وجهانی احساس موفقیت نماید. ممکن در آینده ابزار نظامی برای چین در برابر تایوان اولویت قرار گیرد ولی در سایر محلات دیگر دیپلماسی بیدارانه بکار است که با بودن دولتهای قدرتمند وبا ثبات در اطراف چین مانند افغانستان بتواند تهدیدات امنیتی را در برابر چین در سیر نزولی آن قرار دهد. چین از دیپلماسی اقتصادی خود در زمان جمهوریت وطالبان در افغانستان استفاده کرد اما موفقیت چشمگیر برای چین نداشته است. سیاست امریکا وهمسایگی با پاکستان بزرگترین موانع شمرده میشود که چین را در دیپلماسی اقتصادی با افغانستان به ناکامی منتج نموده است. در نهایت چین در موضوعات افغانستان متأثر از سیاست امریکا وتحت تاثیر پاکستان نیز میباشد وباید گزینههای بهتری را برای خود دریابد. اینکه چین چگونه می تواند با استفاده از ابزار های نرم دیپلماسی خود را در مسائل افغانستان تاثیر گذار بسازد در عنوان بعدی به آن میپردازم.
2.نقش آفرینی چین در طرح گفتمان ملی
فرض بر این است که چین به مثل ایران وروسیه نفوذ سیاسی خود را در افغانستان ندارد. تنها تاثیرگذاری چین در بازارهای اقتصادی افغانستان محسوس است. فلهذا چین به تنهایی نمیتواند گفتمان ملی را در افغانستان آغاز نماید. چین به ایران و روسیه برای طرح گفتمان ملی نیازمند میباشد. همکاری چین با روسیه میتواند از طریق سازمان شانگهای بیشتر صورت گیرد. کشورهای همسایه شمال(ازبکستان وتاجیکستان)که در موضوعات افغانستان نیز نقش دارند وتحت تاثیر سیاست روسیه استند از عضویت در سازمان شانگهای برخورداراند را نیز از این طریق دخیل ساخت. این سازمان محل گفتمان خوبی میتواند میان چین، روسیه واعضای سازمان شانگهای در مورد افغانستان باشد. در ضمن، سازمان همکاریهای شانگهای دلیل اثبات همکاری کشورهای این منطقه(انوری وموحد، 1386: 39) خواهد بود. طرح گفتمان ملی افغانستان باید شامل بحث سازمان شانگهای برای کاستن از تهدیدات امنیتی وشکل گیری یک دولت جدید در افغانستان شود. ایران را هم به صورت ناظر در این سازمان دخیل سازد واز موضوعات مرتبط به طرح گفتمان ملی مطلع گردد تا همکاری منطقهای میان این سه کشور شکل گیرد. اینکه ایران، روسیه وچین چگونه وارد همکاری بیشتر شوند، تحت عنوان جداگانه به آن میپردازم. تنها در اینجا به یک نکته اشاره میکنم اینکه؛ چین با همکاری روسیه خواهد توانست که با پاکستان خود را نزدیک سازد واین دو کشور بدیلی برای پاکستان در برابر ایالات متحده امریکا نیز خواهند بود.
جایگاه ونقش ایران در گفتمان ملی
ایران نسبت به هر کشور دیگری از وضعیت در افغانستان متأثر بوده. این تاثیر پذیری به دلایل مختلف مثلی؛ امنیت مرزی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی ومهاجرت اتباع در ایران ناشی میشود. فلهذا ایران هم در برابر قضایای افغانستان خود را پا به عقب نمیکشاند ونقش آفرینی خود را بنحوی نشان میدهد. ایران پس از انقلاب در میان شیعههای افغانستان، در میان مجاهدین، حمایت از احزاب سیاسی، جایگاه علمی وفرهنگی(در نزد مدارس دینی، دانشگاهها وکتاب خانههای افغانستان) وبه همین صورت پذیرفتن مهاجرین در طی سالهای درازمدت، با حضور امریکاییها در افغانستان که در بن بست روابط با جمهوری اسلامی افغانستان قرار داشت و با ابزار فرهنگی تا سایر حوزههای دیگر وارد روابط وتاثیرگذاری شد، وهمین گونه از رابطۀ خصمانه دور اول طالبان در افغانستان تا نزدیکی روابط ایران با طالبان در حال حاضر ودر آینده هم تاثیرگذار وتاثیرپذیر در مسائل افغانستان خواهد بود وجایگاهی برای خود باز نموده است. از این نظر ایران یک کشور تاثیرگذار وتاثیرپذیر در مسائل افغانستان است و نمیشود نقش این کشور را نادیده گرفت. پس در ابتدا لازم خواهد بود که تغییر در رویکرد ایران را در موضوعات افغانستان به خصوص در مورد طالبان به صورت مختصر بیان کنم تا نقش ایران را در گفتمان ملی بیشتر واضح سازم. بعد اینکه ایران چگونه میتواند در گفتمان ملی افغانستان نقش بازی کند را ببررسی میگیرم.
1.تغییر در رویکرد ایران و پیدا کردن روابط با طالبان
ایران به عنوان کشورهمسایۀ ما همواره نقش خود را مانند سایر از کشورهای دیگر در افغانستان بازی میکند. خصوصاً پس از حضور امریکا در افغانستان، ایران در پی آن بوده است که چگونه بتواند قلمرو نفوذ خود را توسعه دهد. اما ایالات متحده امریکا هیچگاه برای ایران فرصت لازم را مساعد نکرد تا مانند سایر از کشورهای دیگر، ملت افغانستان را پس از جنگ کمک ومساعدت نماید. چون از لحاظ سیاسی، امریکا همیشه نگران آن بوده که همکاری جمعی کشورهای اسلامی در یک منطقهای استراتژیک، آن هم با حضور ایران، میتواند پایهای اساسی برای بنیادگرایی اسلامی در منطقه وتهدید علیه منافع آن کشور باشد. بر پایهی همین طرز تفکر ایالات متحده سیاست مهار ایران را ادامه میدهد(جاهد، همان: ۱۳۷). اما اینکه ریشه بنیادگرایی به کجا بر میگردد وکدام کشور بیشترین منفعت را از افراطیت میبرد، ممکن برای همه بیشتر هویدا باشد که نمیشود در اینجا به آن تمرکز کرد. امریکا وایران همدیگر را نسبت به نا امنیها وتوسعه افراطیت متهم میکند. ولی آنچه عقل میپذیرد شاید این باشد که هیچ کشوری دوست ندارد ونمیخواهد که در پیرامون مرزهای خود ریشههای افراطیت را بگذارد که فردا سبب نا آرامی وبیثباتی کشور خودش شود. بدین لحاظ ایران سعی دارد تا در بازیها بگونهای خود را دخیل سازد که بتواند در منطقه برای خود جایگاهی باز کند و پایدار بودن نظام خود را مستحکم سازد.
اما در سیاست احتمالاتی زیاد وجود دارد که نظر به شرایط، دیدگاه و رویکرد هر کشور برای رسیدن به هدف تغییر میابد وایران هم جزئی از آن خواهد بود که با گروههای متفاوت برای دنبال کردن هدف خویش ایجاد رابطه نماید. طالبان هم شامل آن گروههایی است که ایران در یک زمان خاص آن را فرصت شمرده وتعامل خود را دارد. اینکه چگونه طالبان از تهدید به یک فرصت برای ایران تبدیل شد؟ پاسخ آن بر میگردد به حضور امریکاییها در افغانستان وجنگ طالبان در برابر نیروهای نظامی خارجی ودولت افغانستان (که حمایت امریکا را داشت) و منافع ایران را درخطر قرار میداد. از این لحاظ خروج و یا اخراج نیروهای نظامی امریکا برای ایران مهم پنداشته میشد که نزدیک جغرافیای ایران نیروهای نظامی امریکا حضور نداشته باشد. طالبان هم مخالفت خود را نسبت به حضور امریکاییها در افغانستان ابراز میداشت وبه جنگ ادامه میدادند. این موضوع سبب شد که ایران وطالبان با هم رابطه نزدیک ایجاد کنند.
در افغانستان موقع که شعار طالبان در مورد خروج نیروهای نظامی امریکا از خاک این کشور بلند میشد، برای ایران فرصتی ایجاد میگردید تا روابط خود را با این گروه نزدیک سازد. علی رغم اینکه از نظر ایران طالبان جریان منحرفی است که با حمایت دستگاههای اطلاعاتی برخی از کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ، با تفسیر افراطی از آموزههای دینی واقدامات خشونت آمیز، تخریب چهرۀ واقعی اسلام و مهار سیاستهای ایران را در سطح منطقه دنبال میکند(احمدی واطاعت، ۱۳۹۴: ۱۷) اما این دیدگاه ناشی میشد از سقوط مزار شریف بدست طالبان وکشته شدن دیپلماتهای ایرانی در آن شهر در دور اول طالبان و همچنان دشمنی طالبان با شیعهها (شیعهها را بعضی مواقع مسلمان نمیدانستند) که سبب اذیت شان میشد. بتدریج دیدگاه ایران نسبت به طالبان جهت پیگیری منافع ملی آن کشور تغییر یافت وبه اساس گزارشات رسانهها، ایران نفوذ خود را در میان طالبان پیدا نموده است. یکی از موارد مستندی آن، سفر هیئت طالبان در تهران(زمانی که جمهوری اسلامی افغانستان پابرجا بود) است. پس از فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان و راه یافتن طالبان به حکومت، ایران حضور دیپلماتیک خود را در کابل حفظ کرد وبه تامین رابطه با طالبان پرداخت.
در انتهاء ایران خروج امریکاییها را از افغانستان یک موفقیت میداند وفرصت خوبی برای ایران مساعد شده است که با نبود امریکاییها، به توسعۀ نفوذ خود بپردازد و ریشههای حضور سیاست خود را در افغانستان استحکام بخشد. اما این امر بسادگی اش هم نیست. طالبان تهدید جدی برای شیعهها، تاجیکها وبخشی از ازبکها است. در حال حاضر هم این مردم حمایت ایران را نسبت به طالبان نادرست میدانند وایران جایگاه خود را در میان این اقوام از دست میدهد. با وجودیکه شیعهها خواستههای شان را در یک جمع تحت عنوان شورای علمای شیعه افغانستان که آغای اکبری وعالم بلخی وسایر شخصیتهای دیگر در آن است چندین بار برای طالبان پیشکش نمودند ودر ضمن با سفر خود در ایران با مراجع تقلید شیعه نیز آن را در میان گذاشته اند اما نتیجه مطلوب برای شان نداشته است. تاجیکها هم جبهه مقاومت را در پنجشیر واندراب افغانستان شکل داده اند ورهبران سیاسی افغانستان شورای عالی مقاومت را در خارج از کشور ایجاد کردند اما هیچ کدام آن اثربخشی خود را نشان نداده. فلهذا طرح گفتمان ملی بهترین گزینه برای ایران است که بتواند از این بحران نفوذ به موفقیت برسد.
2.وجود دیدگاه مشترک میان ایران وکشورهای منطقه
بدون شک نخستین همخوانی ودیدگاههای مشترک کشورهای منطقه با ایران راه را برای نفوذ بیشتر این کشور در آسیای میانه به ویژه افغانستان مهیا کرده است(السلامی، 1395/1396: 218). ایران از این نظر با تاجیکستان، ازبکستان وافغانستان از نظر فرهنگی که در یک حوزه مشترک جشن نوروز قرار دارند وهمچنان موضوعات مختلف فرهنگی وزبانی که به صورت مشترک تاثیرگذار است، میتواند روابط شان را نزدیک سازد وشناخت شان را نسبت به هم به خوبی بیان بدارد. از این نظر ونت فرهنگ را به عنوان شناخت مشترک وجمعی معرفی میکند(ونت، 1392: 229). همچنان نقش سازه انگاری را در روابط میان کشورها نمیتوان نادیده گرفت ویکی از نظریات مروج روابط بینالملل است. فرض اصلی سازه انگاری این است که بازیگران جهان خود را میسازند(کوبالکووا، 1392: 57). در سطح جهان از نظر حقوق بشر ودموکراسی این فرضیه سازگاری دارد اما در سطح یک منطقه کوچک فرهنگی گسترده تر از آن است که انسانهای یک منطقه نسبت به همدیگرشان بیشتر نزدیک اند. ایران از نظر فرهنگی ویا سازه انگاری جایگاهی خاص نزد کشورهای منطقه دارد که سبب نزدیک شدن روابط ایران با آن کشورها میشود. نزدیکی روابط زمینه ساز است برای گفت وگو در مورد مشکلات منطقهای، که در حال حاضر افغانستان شامل آن است.
اما درحمایت از طالبان، ایران به چالش بزرگ منطقهای با مردمان افغانستان، تاجیکستان وازبکستان مواجه میگردد واز نفوذ ایران کاسته میشود. در حال حاضر اگر نظر سنجی صورت گیرد نشان خواهد داد که گراف بدبینی نسبت به ایران چگونه صعود کرده است. ایران که با تغییر رویکرد با طالبان وارد تعامل شده است برای مرز کشورهای آسیای مرکزی تهدیدات بیشتری آفریده ولذا از نظر سیاست ایجاب خواهد کرد که بدیلی باید در اختیار داشت واز آن کار گرفت. در حال حاضر بهترین بدیل گفتمان ملی برای ایجاد دولت جدید وبا مشارکت تمام جناحها در افغانستان است که سفیر ایران در کابل این موضوع را نیز مطرح نموده است. نماینده روسیه گفتمان ملی را در سفرش در پاکستان بیان نمود که این خود نشان دهنده دیدگاه مشترک میان ایران وروسیه است که سبب فراهم سازی همکاری های منطقهای میگردد. کشورهای منطقه در کنار ایران از طرح گفتمان ملی نیز حمایت خواهند کرد وبه شکل گیری یک دولت فراگیر درافغانستان همه موافق اند. چون وجود و توسعۀ داعش در افغانستان تهدید مشترک برای ایران وکشورهای منطقه خواهد بود وطرح گفتمان ملی تنها بدیل خوب برای جلوگیری از وقوع جنگ میباشد. پس گفتمان ملی یک گزینه خوب برای وجود همکاری میان کشورهای منطقه در مورد ایجاد دولت جدید در افغانستان وبا اجماع داخلی در کشور ما شمرده میشود.
3.ثبات افغانستان ثبات در ایران
از دیدگاه ژئواستراتژیک، وجود یک همسایۀ با ثبات و دوست در مرزهای شرق ایران مرجح است. ایران همسایگان بسیاری دارد وبدیهی است هر چه تهدید کمتر باشد امنیت آن بیشتر است( سجادی، همان: 56). همان گونه که ایران در عراق وسوریه در جنگ دخیل گردید؛ اگر جنگ داعش در افغانستان شکل گیرد، ایران نیز سهیم خواهد شد. ولی جنگ، پرداخت غرامت وخسارت بیشتری دارد که زیانهای مالی وانسانی را تقبل میکند. وجود گروههای هراس افکن در افغانستان همه شان بخیر ایران نیست که مانند طالبان وخروج نیروهای نظامی امریکا، تهدیدات را نسبت به ایران کاهش دهد و یا از بین ببرد. داعش یگانه دشمن اصلی ایران در منطقه محسوب میگردد. اگر جنگ داعش در افغانستان شکل گیرد؛ بینظمی بزرگ اقتصادی در ایران رونما خواهد شد ودولت ایران را در وضعیت بدی قرار میدهد.
طالبان هم نسبت به ایران زیاد وفادار نیست، تنها فرصتی که برای طالبان پیش آمده ازآن استفاده میکند. از روی کار آمدن طالبان در حکومت؛ از برخورد مرزی تا تصرف چندپاسگاه ایران در دست طالبان، رد کردن تانکرهای نفت ایران بدلیل بیکیفیت بودن آن و موضوع آب هلمند، از مشکلاتی است که برای ایران اتفاق افتاده. پاکستان که در پدید آوردن این گروه بنیادگرا نقش انکارناپذیری داشته است(رشید، 1379: 35) وهمین طور هیچ دولتی در صد سال اخیر در افغانستان به اندازهی طالبان تحت تأثیر پاکستان نبوده وملاحظات دفاعی، امنیتی وسیاسی مورد نظر پاکستان را در رفتار ملی، منطقهای وبینالمللی خود رعایت نکرده است( طنین، 1384: 104). امروز پاکستان در برابر طالبان اعتراض میکند وانفجارات اخیر که در آن کشور صورت گرفت، طالبان افغانستان را مقصر دانست. وزیر خارجه طالبان(متقی) اعتراض پاکستان را بی پاسخ نگذاشت واز طریق رسانهها سخن متقی بر اینکه پاکستان برف بام خود را بالای بام دیگران نه اندازد بلند شد. بنابراین ایران با حضور کوتاه مدت طالبان در افغانستان نباید ملت افغانستان وکشورهای منطقه را از خود براند وتبدیل به یک دشمن دیرینه نماید. ثبات در افغانستان، ثبات در ایران خواهد بود. ایران باید بدنبال ثبات دایمی باشد نه در پی سیاستهای موقتی که سود زیاد ودایمی ندارد. بدبینیها نسبت به ایران نزد مردم افغانستان هم چشمگیر وقابل ملاحظه است. پس گفتمان ملی بهترین طرح برای ایجاد دولت جدید در افغانستان خواهد بود که ایران همکاری خود را به صورت جدی باید نشان دهد تا جایگاه خود را در نزد مردم این کشور حفظ(سالم) نماید.
طالبان نیز از میان مردم افغانستان است ونمیشود از این گروه هم انکار کرد. طالبان را عمدتاً شبه نظامیان پشتون تحت حاکمیت پاکستان تشکیل میدادند و زمانی که کابل را تصرف کردند به نماینده طالبان در اسلام آباد اجازه داده شد تا بعنوان رئیس نمایندگی افغانستان، پس از خلع ید ربانی انجام وظیفه کند(زیبا، 1383: 74 ). از آن زمان تا اکنون طالبان به عنوان یک گروه فعال که دوبار است در افغانستان به حکومت دست پیدا میکند به عنوان واقعیت، ظهور دارد. در کنفرانس بُن هم این گروه نادیده گرفته شد که در بیست سال دموکراسی افغانستان ناامنیهای زیادی را در کشور ایجاد کردند وسبب فروپاشی جمهوری اسلامی شدند.
در نتیجه، طالبان در ثبات وبیثباتی افغانستان نقش بسزایی دارد که میتواند اثرات مطلوب ویا نامطوب را در ثبات وبی ثباتی ایران هم داشته باشد. طالبان در حال حاضر ادارۀ یک جغرافیای سیاسی را برعهده دارد وهمچنان این جغرافیا، محل توسعۀ داعش نیز میتواند قرار گیرد. طالبان در برابر داعش هم که مبارزه نماید یک عنصر اساسی تلقی میشود. همچنان برای شکلگیری دولت در افغانستان در حال حاضر نقش محوری را طالبان در دست دارد. ایران هم از نزدیکی روابط خود با طالبان، آخرین تلاشهای دیپلماتیک خود را انجام دهد تا گفتمان ملی را شکل دهند. گفتمان ملی طرح انتهاء بیسرنوشتی افغانستان و ثبات کشورهای همسایه ومنطقه خواهد بود.
وجود همکاری میان سه کشور منطقه در گفتمان ملی افغانستان
روسیه وچین در برابر تک قطبی وبازی امریکا درسیاست جهانی قرار دارند. این موضوع میتواند فرصت مناسب را برای هر دو کشور ایجاد کند تا با همدیگر همکاری نمایند. این همکاری ممکن به صورت دوجانبه باشد ویا با تشریک مساعی کشورهای آسیای مرکزی درچارچوب سازمان شانگهای شکل گیرد. موضوعاتی مانند؛ جلوگیری از نفوذ تدریجی نیروهای بیگانه در منطقه، مبارزه با حضور افراطیون مذهبی در آسیای مرکزی ومقابله با قاچاق مواد مخدر، کالا وتسلیحات از جمله علایق مشترک روسیه وچین برای حضور در سازمانهای منطقهای به خصوص سازمان همکاری شانگهای محسوب میشوند که این خود نماینگری همگرایی کشورهای منطقه(فیاضی، 1388: 27) با چین و روسیه میباشد. چین بنابراینکه قدرت نرم را به خود ابزار قرار داده وتوجه روسیه را به تهدیدات نظامی نسبت به خودش جلب نمیکند و درضمن از قدرت نرم ونفوذ فرهنگی مناسبی درمنطقۀ آسیای مرکزی برخوردار است(رضا، 1393: 105) قادر خواهد که با روسیه در این حوزه، همکاری مسالمت آمیز را آغاز کند. همکاری چین و روسیه در بحث گفتمان ملی افغانستان با قدرت نرم چین ودیپلماسی فعال روسیه نتیجه خوبی میدهد که با طالبان وجناحهای سیاسی افغانستان وارد مذاکره شوند. از اینکه روابط چین وپاکستان از نظر اقتصادی وتجارتی زیاد سازگاری ندارد؛ روسیه دیدارهایی را با مقامات پاکستانی برای گفتمان ملی افغانستان آغاز نماید تا بوسیله پاکستان فشار بیشتر بر طالبان وارد گردد.
از نظر نظامی چین و روسیه از توانایی بالایی برخورداراند. چین یکی از بزرگترین ارتشهای جهان را در اختیار دارد. به لحاظ توانمندی نظامی، چین در رده بندی جهانی بعد از امریکا در سطح بالایی شمرده میشود. همچنان برخی از تحلیل گران روسیه را دومین قدرت نظامی جهان ارزیابی میکند وگاهی روسیه را هم ردیف امریکا عنوان میکند(نظری، 1395/1396: 45-46). همکاری نظامی چین و روسیه در امر مبارزه با تروریسم نیز میتواند پاسخگویی خوب در برابر تهدیدات امنیتی منطقه باشد. این دوکشور بگونۀ مشترک قادر به اجرای روشهای نظامی در برابر گروههای تروریستی نیز خواهند بود. اما گفتمان ملی افغانستان طرح سادۀ است که بیشتر کاربُرد ابزار نظامی را ندارد. اگر این طرح به ناکامی انجامد؛ روسیه و چین وادار به کاربرد نظامی در برابر تهدیدات امنیتی خواهند شد. در صورتی که داعش در افغانستان توسعه یابد وطرح گفتمان ملی شکل نگیرد، در آن موقع تنها ابزار نظامی کاربرد پیدا میکند. جنگ که برای کشورها خسارت هنگفتی را متقبل خواهد کرد. اما چه بهتر که توانمندی کشورها با روشهای مسالمت آمیز برای برقراری صلح بگونۀ دیگری هدایت شود.
روابط چین وایران براعمال سیاستهای خاورمیانهای چین ومیزان تحقق منافع استراتژیک آن کشور تاثیرگذار خواهد بود. همچنین حفظ امنیت در نوار جادۀ ابریشم نیز از اهداف طرفین بوده که منجر به روابط بیشتر طرفین گردیده است(گارور، 1388: 160). از اینکه سیاستها ومبارزاتی علیه تروریسم که متکی به نیرونی نظامی وسیاست تهاجمی امریکا در افغانستان ومنطقه است، سبب حساسیت کشورهایی چون ایران، چین وروسیه(حسینی، 1396: 119) همواره گردیده. روسیه، چین وایران میتوانند با همگرایی منطقهای یک سازمان نظامی- امنیتی مشترک را برای مبارزه در برابر تروریسم ایجاد کنند. تواناییهای که چین دارد؛ حتی اکثریت کشورهای منطقه متمایل اند که دل به اجماع پکن ببندند(رضایی، 1387: 14). اما چه بهتر است که این اجماع در مورد گفتمان ملی افغانستان برای ایجاد دولت جدید نیز شکل گیرد. افغانستان به عنوان کشوری که روسیه، چین وایران را به خوبی برای همکاری وصل میکند. موفقیت این سه کشور در طرح گفتمان ملی افغانستان سبب ایجاد دولتی در افغانستان خواهد شد که چالشهای ایجاد روابط میان کشورهای منطقه را تا حد بیشتر کم سازد. با کاهش چالشها، افغانستان جغرافیای ترانزیت منطقه خواهد شد که ایران را با کشورهای آسیای مرکزی وچین، چین را با کشورهای آسیای مرکزی، کشورهای آسیای مرکزی وروسیه را با چین وآسیای جنوبی وصل خواهد ساخت.
در نتیجه، دولت قدرتمند وثبات در افغانستان؛ قدرتمندی کشورهای منطقه و ثبات شان را حفظ خواهد کرد. اقتصاد منطقه با تجارت شگوفا میگردد و همچنان مقاومت منطقهای را در برابر فرهنگ غرب شکل میدهد. مقاومت که نقش فرهنگ چین را در برابر فرهنگ هژمونیک امریکا برجسته(استیو وبیلیس، 1383: ج2، 1029) میسازد وهمین طور ایران و روسیه نیز جایگاه فرهنگی خود را حفظ خواهند کرد. همچنان رابطۀ این سه کشور با سیاسیون افغانستان میانه واثرگذار است که مسیر را برای گفتمان ملی تمهید میکند.
مزایا
طرح گفتمان ملی مزیتهای مشترک را برای افغانستان وکشورهای منطقه دارد که به صورت زیر برخی آن را بر میشمارم.
1.تعیین سرنوشت برای ملت افغانستان با ایجاد دولت جدید.
2.حضور دایمی طالبان در فعالیت سیاسی وحکومتداری افغانستان.
3.ایجاد شدن اجماع میان رهبران احزاب سیاسی وگروه طالبان.
4.ناکام شدن فعالیتهای تروریستی برای ایجاد ناامنی به کشورهای منطقه وافغانستان.
5.ایجاد نزدیکی میان کشورهای منطقه برای همکاری همیشگی در عرصههای مختلف از فرهنگ تا اقتصاد ونظامی.
6.مجال ندادن به امریکا با حضور نیروهای نظامی آن کشور برای تهدید به کشورهای منطقه از طریق خاک افغانستان ویا جلوگیری از دخالت منفی آن کشور.
7.در آخر شکل دهی همگرایی که در آینده میتواند سبب ایجاد یک سازمان همکاری منطقهای برای صلح وثبات وموضوعات مختلفی دیگری شود که قبلاً تذکر رفت.
چالشها
بحث افغانستان برای کشورهای منطقه مانند؛ روسیه، چین وایران چالشهای زیادی را به همراه است که فایق آمدن بر آن نیازمند تلاشهای شجاعانه و پی در پی دارد.
این چالشها به صورت زیرمطرح شده است:
- از آنجایی که تروریسم در هیأت فعالیت القاعده، طالبان پاکستانی، گروههای تروریستی وجریانهای رادیکال آسیای میانه در پاکستان همه وهمه تهدید جدی در برابر امنیت وثبات (ادیب، 1395 و1396: 110-111) است. این سه کشور بدون همکاری پاکستان به چالش بزرگ مواجه اند. از طرف دیگر روابط پاکستان با چین و روسیه هم زیاد سازگار نیست. پاکستان عامل اساسی برای ناکامی طرح گفتمان ملی با نفوذ که بالای طالبان دارد، م تواند شود.
- اینکه با این طرح ایالات متحده امریکا چه واکنش نشان خواهد داد زیاد مشخص نیست. بدلیل اینکه به تحلیل نگارنده؛ امریکا دوگزینه را در نزد خود برای افغانستان دارد. گزینه اول، امریکا به احتمال زیاد آغاز یک جنگ مانند سوریه؛ با توسعۀ فعالیت داعش را در نزد خود خواهد داشت ویا اینکه بدون جنگ بنحو بتواند صدور تروریسم را در آسیای مرکزی با بودن طالبان در افغانستان مساعد کند وتهدید جدی برای آن کشورها وروسیه ایجاد نماید. گزینه دوم، در صورت عدم موفقیت؛ با تکرار تاریخ 2001 در افغانستان بار دیگر حضور خود را در افغانستان حتمی میسازد تا از این طریق بتواند در مهار کردن قدرت کشورهای منطقه نقش خود را بازی نماید. چون چارۀ دیگری برای ایالات متحده امریکا باقی نمیماند که ایران، روسیه وچین را تحت نظارت خود داشته باشد. جز اینکه افغانستان را بار دیگر در دست خود قرار دهد. از این لحاظ ایالات متحده امریکا چالش دیگری برای این سه کشور منطقه در طرح گفتمان ملی خواهد بود.
- طالبان خود به عنوان چالش دیگری است که حاضر به پذیرش طرح گفتمان ملی خواهند شد ویاخیر؟
- همکاری میان روسیه، چین وایران برای طرح گفتمان ملی نیز شکل خواهد گرفت ویاخیر؟
راهکار
1.دخیل ساختن پاکستان در طرح گفتمان ملی افغانستان برای اینکه به عنوان چالش شمرده نشود حتمی است. آغاز دیپلماسی فعال روسیه، ایران وچین با پاکستان در مورد برقراری صلح وشکل گیری دولت جدید در افغانستان اثرگذار میباشد.
2.پیشکش کردن طرح گفتمان ملی افغانستان به سازمان ملل متحد، تا از آن طریق ایالات متحده امریکا دخیل مثبت ساخته شود.
3.آغاز دیپلماسی قدرتمند با طالبان جهت فراهم ساختن قناعت شان وتذکر پیامد توسعۀ داعش، تهدیدات امنیتی وهمچنان بخاطر آوردن سال 2001 برای سرنگونی امارت اسلامی که دوباره تکرار خواهد شد. اگر این بار تکرار شود طالبان مانند حزب خلق وپرچم از صحنه سیاست ناپدید میگردند.
4.آغاز گفت وگو سه جانبه میان ایران، روسیه وچین در مورد طرح گفتمان ملی وهمچنان ایجاد نشست در چارچوب سازمان شانگهای برای دخیل ساختن کشورهای آسیای مرکزی.
پیامد عدم موفقیت
اگر گفتمان ملی مطرح نگردد ویا اینکه به ناکامی بیانجامد؛ عواقب ناگوار برای کشورهای منطقه وافغانستان خواهد داشت.
به نظر نگارنده پیامد منفی آن قرار زیر خواهد بود:
1.توسعۀ جنگ وناامنی در افغانستان ویا حضور بار دیگر نیروهای نظامی امریکا برای تهدید کشورهای منطقه.
2.توسعه پیدا کردن تروریسم در منطقه.
3. وجود بیثباتی وتهدیدات امنیتی دایمی برای کشورهای منطقه.
4.بی سرنوشتی ملت افغانستان.
5.غرب زدگی ویا غرب گرایی منطقه.
6.پذیرفتن شکست کشورهای منطقه در برابر غرب.
نتیجه گیری
گفتمان ملی به دور هم قرار گرفتن جناحهای داخلی وبا زمینه سازی کشورهای تاثیر گذار در مسائل افغانستان تلقی میگردد که برای ایجاد دولت جدید در کشور ما به صورت مسالمت آمیز به توافقی دست پیدا کنند. فرصت که میتواند از وقوع جنگ جلوگیری نماید ودر ضمن به بیسرنوشتی افغانستان برای نداشتن دولت رسمی نقطه پایان بگذارد. این گفتمان با اجماع داخلی ودیپلماسی کشورهای منطقه مانند؛ روسیه، چین وایران به موفقیت میرسد. ایران و روسیه گفتمان ملی را نسبتاً پی بردهاند که ضمیرکابلوف نماینده روسیه در سفر خود به پاکستان به مقامات آن کشور تذکر داد وهمچنان سفیر ایران در کابل در سخنان خود نیز این واژه را بکار بُرد. ولی آنچه در مورد گفتمان ملی که تلاشهای بیشتری اقتضاء میکند؛ در پیش نگرفته اند. همچنان با ضایع ساختن زمان توسط کشورهای غربی با استفاده از واژۀ دولت فراگیر، این سه کشور بتأخیر گفتمان ملی را یاد کردند.
این سه کشور با ایجاد همگرایی میان خود وهمچنان در چارچوب سازمان شانگهای با دخیل ساختن کشورهای آسیای مرکزی زمینه سازی خوبی را میتوانند برنامه ریزی کنند. گرچه کشور هند به عنوان یک قدرت منطقهای بدون نقش نیست اما از آنجایی که پاکستان با حضور هند مخالفت از خود نشان میدهد واز طرف دیگر طالبان نیز تحت تاثیر پاکستان قرار دارند برنامه را برهم میزند، هند دخالت زیاد داده نشود. پس دیپلماسی فعال وبرنامههای فوق العاده خوب سبب نتیجۀ مطلوب برای گفتمان ملی میگردد. این امر را سه قدرت منطقه در صورتی که بخواهند وبه قاطعیت از خود ایستادگی نشان دهند؛ می توانند زمینه سازی نمایند وبه موفقیت برسانند. ولی طوریکه وضعیت مورد مطالعه وتحلیل قرار میگیرد؛ این موضوع زیاد پیگیری نخواهد شد. بدلیل اینکه کشورهای منطقه هم بیشتر تحت تاثیر سیاستهای غرب به ویژه ایالات متحده امریکا در سطح منطقه است. عدم پیگیری آن برای افغانستان وکشورهای منطقه با شکل گیری داعش وجنگ جدید در این کشور پیامد نامطوب خواهد داشت.
علی رغم اینکه چالشهای زیادی فراروی گفتمان ملی وجود دارد اما راهکارهایی هم در زمینه طرح گردد تا چالش زدایی کند. عدم همکاری پاکستان، مداخله ایالات متحده امریکا به صورت منفی، حاضر نشدن طالبان ویا شکل نگرفتن همکاری میان این سه قدرت منطقه ممکن از چالشهای گفتمان ملی محسوب شود. اما در مقابل کارشیوههای مطلوب هم برای چالش زدایی به عنوان راهکار وجود دارد که روسیه میتواند با پاکستان وارد گفت وگو در زمینه شود، طرح گفتمان ملی افغانستان به سازمان ملل متحد پیشنهاد گردد تا مداخله ایالات متحده امریکا از حالت منفی به گرایش مثبت منتچ یابد. با طالبان همچنان دیپلماسی قوی بازی گردد واین گروه را از توسعۀ داعش در افغانستان وناکام شدن شان در حکومتداری هوشدار داد که فرصت بهتر از این مساعد نیست، به احتمال زیاد طالبان در برابر داعش وشکل گیری جنگ جدید در افغانستان شکست را ممکن تجربه کنند ویا اینکه با تکرار تاریخ سال 2001 به صورت دایم به فروپاشی مواجه شوند.
در صورت عدم موفقیت طرح گفتمان ملی پیامدهای ناگوار را مانند؛ بی سرنوشتی ملت افغانستان، سرنگونی طالبان به صورت دایم، توسعۀ فعالیتهای داعش وایجاد ناامنی در افغانستان وتهدید بزرگ به کشورهای منطقه، صدور تروریسم به آسیای مرکزی وضعیف شدن ایران وقدرتهای منطقه را در برابر غرب در پی خواهد داشت.
در صورت موفقیت؛ ملت افغانستان تعیین سرنوشت میشوند، طالبان وجناحهای داخلی سیاسی به تبانی همدیگر در قدرت سیاسی سهیم میگردند، قدرتهای منطقه در برابر تروریسم به پیروزی میرسند، از دخالت منفی ایالات متحده امریکا در برابر کشورهای منطقه جلوگیری میشود ودر نهایت همگرایی میان کشورهای منطقه برای همکاری بیشتر شکل میگیرد که حتی ممکن به یک سازمان همکاری منطقهای نیز تبدیل گردد. اما تمام طرفهای درگیر(داخلی وخارجی) در نهایت به طرح گفتمان ملی در آخر میپیوندند اینکه قبل از جنگ ویا بعد از جنگ، معلوم نیست. به امید موفقیت.
منابع
1.احمدی، ابراهیم وجواد اطاعت(۱۳۹۴)، "تحلیل ژئوپلتیک روابط پاکستان وهمسایگان؛ تنش ها وتهدیدها"، فصلنامه تحقیقات سیاسی بینالمللی، شماره ۲۴.
2.ادیب، سیدکریم(1395/1396)، "ترویسم، مانعی در برابر همکاریهای منطقهای افغانستان در سالهای 2001-2002"، فصلنامه دیپلوماسی ومطالعات بینالمللی، مرکز تحقیقات موسسه تحصیلات عالی افغانستان، شماره دوم وسوم.
3.استیو، اسمیت وجان بیلیس(1383)، جهانی شدن سیاست: روابط بینالملل در عصر نوین، ترجمۀ ابوالقاسم راه چمنی ودیگران، تهران، مؤسسه فرهنگی ابرار معاصر.
4.السلامی، سامی(1395/1396)، "نبرد بزرگ؛ رقابت بر قلب زمین، تعریفی نو از امنیت در آسیای میانه"، ترجمۀ؛ عظیم الله ورسجی، فصلنامه دیپلوماسی ومطالعات بینالمللی، مرکز تحقیقات مؤسسه تحصیلات عالی افغانستان، شماره دوم وسوم.
5.انوری، حمیدرضا ومرتضی رحمانی موحد(1386)، سازمان همکاری شانگهای: چشم انداز به سوی جهان چند قطبی، تهران، نشر وزارت امور خارجه.
6. پور آخوندی، نادر(۱۳۸۶). جنگ گرایی مقدس ونظم سازی امریکا در ایران، خاورمیانه وامریکا، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی.
7.جاهد، عتیق الله(1396)، "حضور ایالات متحده امریکا در شرق میانه وافزایش بنیاد گرایی اسلامی"، فصلنامه دیپلوماسی ومطالعات بینالمللی مؤسسۀ تحصیلات عالی افغانستان، سال دوم، شماره ششم.
8.جهــانبخش، محمــدتقی(1393)، "سیاســت امنیتــی فدراســیون روســیه در قبــال افغانــستان 2014 -2001"، پایان نامه کارشناسی ارشد مطالعات اوراسـیا، تهـران، دانـشکده روابـط بینالملل وزارت امور خارجه.
9.حسین، رحیمی(1392)، "تأثیرات متقابل ژئوپلتیک امنیتی افغانستان ومجموعۀ امنیتی آسیای مرکزی"، فصلنامه مطالعات استراتژیک، وزارت امور خارجه افغانستان، شماره مسلسل بیست وهشتم وبیست ونهم.
10.حسینی، محمدرضا(1396)، "تروریسم بینالملل وپویایی در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا"، فصلنامۀ دیپلوماسی ومطالعات بینالمللی، مرکز تحقیقات مؤسسۀ تحصیلات عالی افغانستان، سال دوم، شماره ششم.
11.دهشیار، حسین(1391)، سیاست خارجی امریکا در تئوری وعمل، تهران، نشر میزان.
12.راست، بروس واستار، هاروی(۱۳۸۵). سیاست جهانی، ترجم؛ علی امیدی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی.
13.رشید، احمد(1379)، طالبان، اسلام، نفت وبازی بزرگ جدید، مترجمان؛ اسدالله شفاهی وصادق باقری، تهران، انتشارات دانش.
14.رضا، حمید(1393)، "قدرت نرم چین در منطقۀ آسیای مرکزی، رویکردها، ابزارها واهداف"، فصلنامه آسیای مرکزی وقفقاز، شماره 88.
15.رضایی، علی رضا(1387)، "چین وموازنۀ نرم در برابر هژمونی ایالات متحده امریکا، در عرصۀ نظام بینالملل"، تهران، نشر یاس.
16.زیبا، فرزین نیا(1383)، سیاست خارجی پاکستان: تغییروتحول، تهران، وزارت امورخارجه.
17.سازمند، بهاره(1390)، سیاست خارجی قدرتهای بزرگ، تهران، انتشارات ابرار معاصر.
18.سجادی، سید اکبر(1396)، "تأثیر ظهور وبه قدرت رسیدن طالبان بر سیاست بینالملل"، فصلنامه دیپلوماسی ومطالعات بینالمللی، مرکز تحقیقات مؤسسۀ تحصیلات عالی افغانستان، انتشارات سعید، سال دوم، شماره دوم.
19.صفری، عسکر(1395)، "نقش امریکا در افطراط گرایی منطقه خاورمیانه"، فصلنامه پژوهشهای راهبردی سیاست، سال پنجم، شماره 17.
20.طباطبایی، سیدعلی(1390)، "بررسی تطبیقی رویکرد راهبردی چین، روسیه، امریکا، هند، پاکستان وایران به سازمان همکاری شانگهای"، فصلنامه راهبرد، سال بیستم، شمارۀ 60.
21.طباطبایی، سیدمحمد(1392)، "راهبردسیاسی وامنیتی در قبال چین براساس تئوری موازنۀ نرم"، فصلنامۀ مطالعات سیاسی-اجتماعی جهان، دورۀ 3، شماره2.
22.طنین، ظاهر(1384)، افغانستان در قرن بیستم، کابل، نشر میوند.
23. فیاضی، محسن( بیتا)، "سازمان همکاری شانگهای، فرصتی برای مشارکت چین وروسیه"، فصلنامۀ مطالعات آسیای مرکزی وقفقاز، شماره 68.
24.کولایی، الهه(۱۳۸۵).سیاست وحکومت در فدراسیون روسیه، تهران، دفتر مطالعات سیاسی وبینالمللی.
25.کولایی، الهه(۱۳۸۴). بازی بزرگ جدید در آسیای مرکزی، زمینهها وچشم اندازها، تهران، دفتر مطالعات سیاسی وبینالمللی.
26.کوهن، سائول برنارد(۱۳۸۷)، ژئوپلتیک نظام جهانی، ترجمۀ؛ عباس کاردان، تهران، انتشارات مؤسسۀ مطالعات وتحقیقات بینالمللی ابرار معاصر.
27.کرمی، جهانگیر(۱۳۸۴). تحولات سیاست خارجی روسیه؛ هویت دولت ومسئله غرب، تهران، دفتر مطالعات سیاسی وبینالمللی وزارت امور خارجه.
28.گارور، جان دبلیو(1388)، چین وایران شریکای باستانی در جهان، پس از امپراطوری، ترجمۀ سعیده موسوی، تهران، نشر وزارت امور خارجه، مرکز چاپ وانتشارات.
29. کوبالکووا، وندولکا(1392) سیاست خارجی در جهان برساخته، ترجمۀ مهدی میرمحمدی وعلی رضا خسروی، تهران، انتشارات پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی.
30.نظری، محمدشریف(1395/1396)، "فرصتهای همگرایی منقطقهای برای افغانستان"، فصلنامه دیپلوماسی و مطالعات بینالمللی، مرکز تحقیقات دانشگاه افغانستان، شماره دوم وسوم.
31.نقیب زاده، احمد(1383)، تاریخ دیپلماسی وروابط بینالملل از پیمان وستفالی تا امروز، تهران، نشر قومس.
32.واعظی، محمود(۱۳۸۶). "نمایش قدرت: تحلیل رفتار روسیه در قبال اقدامات ایالات متحده امریکا؛ دلایل وفرضیه ها"، معاونت پژوهشهای سیاست خارجی مجمع تشخیص مصلحت نظام.
33.ونت،الکساندر(1392)، نظریۀ اجتماعی سیاست بینالملل، ترجمۀ حمیرا مشیر زاده، تهران، نشر وزارت امور خارجه، چاپ سوم.