بررسی رویکرد سیاست خارجی افغانستان دربیطرفی و کنشمندشدن
میرحسین تلاش
چکیده
متون تاریخ افغانستان با بودن جنگ در این کشور تحریر یافته است. ولی با آغاز جنگ جهانی اول موقف افغانستان در بیطرفی قرار گرفت. در آخرین جنگ که حکومت افغانستان با انگلیس انجام داد، استقلال افغانستان مطرح شد. با کسب استقلال از انگلیس، سیاست خارجی کشور ما بر بیطرفی نیزتعریف یافت. سیاست بیطرفی یک قرن عمر را درسیاست خارجی کشور گذراند تا اینکه حالت کنشمندشدن را پیدا کرد. اینکه بیطرف بودن ویا کنشگرایی درسیاست خارجی چه منفعت را به ما کسب کرد؟ بنظر میرسد که هردوجهتگیری درسیاست خارجی بمنظور پایدارماندن زمامداران در اریکه قدرت بوده است وآنان سعی داشتند تا بوسیله تأمین ارتباطات به صورت متوازون دراصل سیاست بیطرفی از سیاست مخربانه کشورها حکومت شان را درامان نگهدارند ودر کنش مند شدن؛ اعتدال سازی را بوجود آورند. گرچه یافتهها نشان میدهد که اصل بیطرفی وکنشگرایی نتیجه مطلوب را برای افغانستان نداشته ولی با وجود آن هم با در نظرداشت شرایط، حکومتها آن را دنبال کردند. اینکه چرا نتیجه مطلوب برای افغانستان نداشت؟ منوط است به چالش زایی کشورها نسبت به هردو موقفگیری افغانستان در سیاست خارجی خود که در این مقاله به آن پرداخته شده است. این پژوهش به صورت کیفی، توصیفی، تحلیلی وکتابخانهای انجام شده که طی دو بحث عمده«بررسی رویکرد بیطرفی در سیاست خارجی افغانستان» و« کنشمندشدن وکنشگرایی سیاست خارجی افغانستان» موضوع را ببررسی گرفته است.
واژگان کلیدی: سیاست خارجی، بیطرفی، کنشمندشدن، افغانستان وبررسی.
مقدمه
سیاست خارجی افغانستان در یک قرن گذشته برمبنای بیطرفی تعریف شده است. جهتگیری بیطرفی در سیاست خارجی در طول عمرش تحولات زیادی را در افغانستان سپری کرد. وضعیت کشور اغلباً از یک حالت به وضعیت دیگری قرارگرفت یعنی شرایط که جنگ وآرامش را پیهم داشت. به رغم اتفاقات زیاد باز هم اصل بیطرفی در سیاست خارجی کشور حفظ گردید. اینکه زمامداران چه چیزی را میخواستند در سیاست بیطرفی دنبال نمایند؟ هویدا است که آنان بیشتر در صدد حفظ مسند قدرت شان بودند وتلاش داشتند تا بنحوی بتوانند قدرت سیاسی شان را در برابر تهدیدات بیرونی درامان نگهدارند. ولی در سیاست بیطرفی قادر به ایجاد توازون در روابط خارجی شان نبودند. به همین دلیل، افراد در رأس قدرت یکی بجای دیگر عوض میشدند. از جانب دیگر افغانستان شرایط متفاوت را که پشت سر کرد درهیچ یک آن بیطرفی مفهوم واقعی خود را نداشت. بنحوی طرف بود وبسیاری از کشورها وضعیت به وجود آمده را به عنوان تهدید نسبت به خود شان میدانستند. تا اینکه محمد اشرف غنی به عنوان رییس جمهور حکومت وحدت ملی در قدرت قرار گرفت وسیاست خارجی کشور از بیطرفی به کنشمند شدن جهت پیدا کرد. کنشگرایی درسیاست خارجی کشور نیز مورد ارزیابی این تحقیق است.
اهمیت این تحقیق در آن خواهد بود که ما چگونه بتوانیم جهتگیری سیاست خارجی خود را مفهوم سازی کنیم. در ضمن هدف این پژوهش بیشتر متمرکز به جلب توجه تصمیمگیران سیاست خارجی کشور است که با در نظرداشت شرایط موجود بتوانند موقفگیری روشن وبا معنا در برابر دول جهان داشته باشند.
گذشته تحقیق بر میگردد به متون تاریخی که زمامدران اعلام موقف بیطرفی کردند وهمچنان کتب که اصول بیطرفی را بیان نموده ضمن آن که بعضی از دوستان ما مقالات تحقیقی در زمنیه سیاست خارجی تحریر داشتند ولی بدیع بودن این پژوهش؛ انسجام بحث وبررسی بیطرفی وکنشمند شدن سیاست خارجی را در افغانستان نشان میدهد. به عبارت دیگر موضوع را برای مطالعه نزد ما میگذارد که بیطرف بودن وکنشگرایی درسیاست خارجی چگونه در عمل قرار گرفت ودر نهایت چه نتیجه بدست آمد، تا درآینده بتوانیم جهتگیری خوب در برابر کشورها در سیاست خارجی خود داشته باشیم.
دراینجا ببررسی میگیرم که سیاست بیطرفی وکنشگرایی چه منفعت را برای افغانستان کسب کرد؟ همچنان این دو موقفگیری آیا مفهوم واقعی خود را درسیاست خارجی افغانستان دارد ویاخیر؟ گرچه یافتهها نشان میدهد که اصل بی طرفی وکنشگرایی نتیجه مطلوب را برای افغانستان نداشته ولی با در نظرداشت شرایط، حکامات آن را دنبال کردند اما مفهوم واقعی خود را در نزد کشورها نداشت. با وجود آن هم هردو جهت گیری در سیاست خارجی بمنظور پایدار ماندن زمامداران در اریکه قدرت بوده است وآنان سعی داشتند تا بوسیله تأمین ارتباطات به صورت متوازون در اصل سیاست بی طرفی از سیاست مخربانه کشورها حکومت شان را در امان نگهدارند ودر کنش مند شدن؛ اعتدال سازی را بوجود آورند. بنابر این پژوهش حاضر به صورت کیفی، توصیفی، تحلیلی وکتابخانهای انجام شده که طی دو بحث عمده«بررسی رویکرد بیطرفی در سیاست خارجی افغانستان» و«کنش مند شدن وکنشگرایی سیاست خارجی افغانستان» موضوع را ببررسی میگیرد.
بررسی رویکرد بیطرفی در سیاست خارجی افغانستان
به رغم اینکه با آغاز تاریخ معاصر افغانستان تا اکنون جنگ در این کشور جریان دارد ولی در یک قرن گذشته ( از زمامداری امیر حبیب الله خان تا حکومت حامد کرزی) اصل بیطرفی در سیاست خارجی افغانستان بنحوی تعریف شده است. پس در نخست نیاز است تا به پیشینه تاریخی آن نگاهی انداخته شود چون ادعا بر آن است که جنگ درافغانستان عامل بیرونی دارد اگر چنین بوده! چگونه با اصل بیطرفی در سیاست خارجی جنگ میتواند عامل بیرونی داشته باشد؟ وسپس اصلی بیطرفی در سیاست خارجی مورد بررسی قرار گیرد.
۱.اعلام موقف بیطرفی در سیاست خارجی (از امیر حبیب الله خان تا حامد کرزی)
اصل بیطرفی در سیاست خارجی کشور با حکومت امیر حبیب الله خان مورد مطالعه قرار میگیرد. بیطرفی در سیاست خارجی افغانستان زمانی مطرح میگردد که جنگ جهانی اول واقع میشود. پس از آن که خبر درگیری جنگ اول جهانی در بین آلمان واتریش از یک طرف وانگلیس وفرانسه وروسیه از جانب دیگر به کابل مواصلت کرد، امیر(حبیب الله) بیطرفی افغانستان را در جنگ اعلان نمود(فرهنگ، ۱۳۹۴: ۴۷۰). بعد از سقوط حکومت امیر حبیب الله خان، امان الله خان به قدرت رسید واعلان استقلال حکومت را از انگلیس کرد.
بعد از اعلان استقلال افغانستان در ۲۸ فبروری ۱۹۱۹ پادشاه افغانستان(امیرامان الله) متوجه تحکیم روابط با دول خارجی شده، واز همه اولتر به شناختن شوروی فدرالی روسیه وایجاد مناسبت سیاسی توسط مکاتبه ومبادله نماینده گان سیاسی پرداخت. دولت شوروی در ۲۷ مارچ توسط اعلامیهای استقلال افغانستان را رسماً شناخت، شاه امان الله خان در ۷ اپریل کتباً پیشنهاد دوستی افغانستان را با دولت شوروی به عنوان رهبر بزرگ دولت انقلابی شوروی فرستاد. به همین صورت دولت افغانستان، سردار عبدالعزیزخان یکی از مامورین خود را که با کشور ایران سابقه داشت در ۱۹۲۰ به حیث نماینده سیاسی ایران اعزام کرد، سردار در تهران مطالب خود را در پنج فقره به حکومت ایران پیش نمود: خواهش افتتاح مذاکره دوستی، مبادله سفرا، اقامه قونسل افغانی در مشهد، استقرار روابط پوستی وروابط تجارتی. مذاکرات نماینده افغانی ومامورین ایران تقریباً بعد از یک سال منجر به عقد یک معاهده مودت بین دولتین، گردید. همچنان، دولت افغانستان تصمیم داشت که در ساحه سیاست بین الملل به حیث عنصری فعال سهیم باشد، لذا در صدد تحکیم روابط با سایر دول دور دست حتی با دول که هیچگونه راه تماس اقتصادی وسیاسی با افغانستان آن نمیتوانست داشته باشد برآمد. دولت افغانستان در نخست در اول مارچ ۱۹۲۱ با جمهوری ترکیه که از روی سوابق وعنعنه طرف توجه ومحبت مردم افغانستان بود، قرارداد مودت به بست. در ضمن، دولت افغانستان در ۳۰ می ۱۹۲۸ قراداد دوستی افغانستان ومصر را امضاء نمود، وبا حکومات حجاز ویمن مشغول مذاکره به غرض انعقاد قراردادهای دوستانه گردید، ولی ظهور اغتشاش در افغانستان این اقدام را به تعویق افگند، در حالیکه دولت افغانستان برای استقرار روابط دوستانه با کشور چین هم داخل مذاکره شده بود. به همین صورت، دولت افغانستان تا سال ۱۹۲۸ با عقد قراردادهای متعددی روابط خویش را با دولت جاپان، سویزرلند، پولند، فنلاند ولیبریا برقرار نمود، قرارداد مودت بین افغانستان وایتالیا در ۳ جون ۱۹۲۱ به امضاء رسید، وقرارداد روابط سیاسی افغانستان وفرانسه در ۲۸ اپریل ۱۹۲۲ بسته شد، متعاقباً موافقت نامه امتیاز حفریات فرانسه در افغانستان به تاریخ ۹ سپتامبر ۱۹۲۲ امضاء شد وفرانسویها در شقوق فرهنگی وصحی افغانستان سهم بارز ومؤثری گرفتند، طلبه افغانی نیز در فرانسه مشغول تحصیل بودند. دولت جرمنی درافغانستان دوستانه استقبال میشد وقراداد مودت بین دولتین در ۳ مارچ ۱۹۲۶ بسته شد، دولت افغانستان با مساعی که نمود به زودی سفرا وقونسلها ونمایندگان تجارتی افغانستان در ممالک عمده اروپا وآسیا مستقر گردید، وزندگی بینالمللی او در ساحه وسیع تری آغاز نمود(غبار، ۱۳۹۴: ۱۰۲۹-۱۰۳۴). بعد از امان الله خان، حبیب الله کلکانی به قدرت رسید که سبب آغاز جنگ دیگری شد تا اینکه نادرشاه، قدرت را از کلکانی گرفت.
نادرشاه نیز اهداف عمومی سیاست خارجی را در زمان افتتاح مجلس شورای ملی افغانستان بیان داشت: در باورم بهترین ومفید ترین سیاست آن است که انسان برای افغانستان، سیاست بیطرفی را در نظر بگیرد. افغانستان همیش باید سرگرم روابط خوب با همسایگان خود باشد، همچنین با همه قدرتهای دوست که مغایرتی با منافع ملی کشور ندارند افغانستان باید به همسایگان خود اطمنان رفتار دوستانهی حفظ حقوق متقابل بدهد. یک چنین خط تماس بهترین چیز برای افغانستان است(گریگوریان، ۱۳۹۶: ۳۹۵). با پایان یافتن حکومت نادرشاه، ظاهرشاه به عنوان شاه افغانستان قدرت را بدست آورد.
درحکومت ظاهرشاه، با وجود تنش با پاکستان، افغانستان میخواست از سیاست بیطرفی، روابط متعادلی با کشورهای جهان برقرار کرده وکمکهای خارجی از جمله کمکهای امریکا واتحاد شوروی را برای توسعه اقتصادی افغانستان جلب کند. محمد ظاهر شاه پادشاه افغانستان معتقد است که کشورش با ادامه سیاست بیطرفی وجلب کمکهای دو ابرقدرت از شرایط موجود استفاده کرد. داودخان در زمان صدارت خود(درحکومت ظاهرشاه) خواست که جلب توجه امریکا را نسبت به برنامههای اقتصادی خود جلب کند ولی با دریافت پاسخ منفی از امریکا، محمد داود به پیشنهادهای شوروی مبنی بر کمکهای نظامی واقتصادی علاقهمند گردید. در سال ۱۹۵۵ رهبران شوروی بولگانین وخروشچف وارد کابل شدند. وقتی خروشچف به کابل آمد، روسها نه تنها از سیاست بیطرفی افغانستان استقبال کردند، بلکه به علاوه، حاضر شدند که یک صد میلیون دلار اعتبار به افغانستان بدهند. با آغاز کمکهای شوروی به افغانستان، ایالات متحده نیز دست به کمک کردن افغانستان دراز کرد. طی سالهای ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۸ مجموع کمک های شوروی در عرصه اقتصادی ونظامی به حدود دونیم میلیارد دلار وکمکهای امریکا به بیش از نیم میلیارد دلار رسید(طنین، ۱۳۸۴: ۱۰۳-۱۰۶). سپس داود خان در برابر حکومت ظاهر شاه کودتا نمود ونظام شاهی را به ریاست جمهوری عوض کرد ودر اریکه قدرت قرار گرفت. به هر حال محمد داود در بدو امر در امتداد همان سیاست کهنهی گذشته، در نخستین ماههای به قدرت رسیدن خویش، برادرش محمد نعیم خان را برای بیان خط مشی ومواضع سیاسی دولت جدید جمهوری به مسکو فرستاد. حدود نُه ماه بعد از سفر سردار محمد نعیم خان به مسکو خود محمد داود در رأس یک هیأت عالی رتبه به شوروی سفر کرد. همچنین در بسیاری از کشورهای دیگر؛ ایران، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه، لیبی، عراق، کویت، مصر، سریلانکا، یوگسلاوی وهند محمد داود سفر نمود و درتمامی این سفرها از روابط حسنه(غزنوی، ۱۳۹۰: ۳۱۳-۳۴۷) وجلب کمکهای اقتصادی کشورها صحبت به عمل آورد. در ضمن معاهده بیطرفی وعدم تجاوز متقابل بین دولت افغانستان واتحاد جماهیر شوروی در ۳۱آگست ۱۹۲۶م به امضاء رسید(غزنوی، همان: ۳۵۹). داود خان بالاثر کودتایی حزب خلق وپرچم زندگی را از دست داد وترکی به عنوان رییس جمهور در اریکه قدرت قرار گرفت. بعداً اختلافات داخلی میان حزب خلق وپرچم توسعه پیدا کرد وحکومت را در مدیریت امور به چالش کشانید. اختلافات شدید میان دو حزب موجب گردید که شوروی مداخله نظامی خود را آغاز کند ودر نتیجه نیروهای نظامی شوروی به افغانستان آمدند.
درهنگام مطالعه سیاست خارجی افغانستان در دوره حکمرانی ترکی وامین(وبعد از آن) باید این نکته را در نظرداشت که با دستبرد نظامی مفهوم سیاست خارجی دولت در افغانستان از بنیاد تغییر یافت به این صورت که اکنون خطوط اساسی روش سیاست در مسکو طرح میشد ومقامات افغانی مانند ترکی وامین وبعداً ببرک ونجیب هر یک به قدر فهم(نافهمی) خود در تطبیق آن میکوشیدند(فرهنگ، همان: ۹۴۷).
با فروپاشی نظام متأثر از ایدیولوژی کمونیستی، مجاهدین به قدرت دست پیدا کردند. در سالهای هشتاد حضرت مجددی در پاکستان بحیث رئیس حکومت موقت افغانستان انتخاب شد. سپس، برهان الدین ربانی رئیس شورای قیادی حاکمیت دوماهه حضرت را به اکراه به پیان رسانید، ولی حضرت قدرت را نه به وی ونه به شورای قیادی سپرد، بلکه به شورای جهادی خویش که متشکل از پنجاه عضو بود تفویض نمود وعبدرب الرسول سیاف به نمایندگی از شورای جهادی قدرت را به شورای قیادی وبرهان الدین ربانی انتقال نمود(عطایی، ۱۳۸۴: ۴۷۷-۴۷۸). ربانی نیز بیطرفی فعال در عرصه بین المللی را به عنوان یک اصل در سیاست خارجی خود تذکر داد. اصل بی طرفی تا حکومت حامد کرزی در سیاست خارجی افغانستان به عنوان یک رویکرد ادامه داشت. چنانچه سپنتا وزیر خارجه حکومت حامد کرزی خطوط کلی سیاست خارجی افغانستان را تبیین کرد؛ اصل عدم مداخله ودور نگهداشتن افغانستان را از رویارویی با تنشهای میان قدرتهای جهانی و منطقوی مطرح کرد(سپنتا، ۱۳۸۷). مظور از عدم مداخله، انجام ندادن هر نوع عمل جبری در شؤون داخلی یا خارجی دولت دیگر است که از جنگ تبلیغاتی و جنگ روانی واقتصادی وبرانگیختن جنگهای داخلی گرفته تا جنگهای فعلی وعملی، همه را شامل میگردد(دانش، ۱۳۹۳: ۱۹۱).
۲.بررسی رعایت ومفهوم بیطرفی در سیاست خارجی افغانستان
برای اینکه بیطرف بودن افغانستان را در سیاست خارجی مطرح کنیم در نخست باید اصول بیطرفی را تذکر داد تا در مطابقت به آن مورد بررسی قرار گیرد. بیطرفی به وضعیتی گفته میشود که کشورها یا دول موقف خود را در صحنه بینالمللی ویا هم در وضعیتی به طور دایم بر سائرین مشخص سازد( سیف زاده، ۱۳۸۲: ۹۹). به عبارت دیگر بیطرفی بیانگر وضعیتی است که کشورها از قبل موقف خود را برای اجتناب از رویارویی شدن با تنشها در برابر کشورهای دیگر اعلام میکند. کشورهای که خود را بیطرف میدانند تابع الزامات ذیل اند:
الف) نباید اجازه ایجاد پایگاه نظامی یک کشور را به خاک کشور خود دهد،
ب)نباید به پیمان نظامی بپیوندد،
ج)نباید اجازه عبور عساکر متخاصم را از خاک خود دهد،
د) نباید به حمله نظامی توسل جوید، جز به دفاع از صیانت خویش ونباید به کشورهای متحارب کمک مادی نماید.
در کنار آن بسیاری از نزاکتها را در رفتار باید رعایت کرد که در تقابل با کشورها قرار نگیرد. به عبارت دیگر سؤظن کشورها را نسبت به خود نباید به وجود آورد. همچنان در رعایت اصل بیطرفی توازون را بنحوی باید حفظ کرد. در ضمن، با اعلام این استراتیژی بازیگری بیطرف خود را از حق اتحاد و هم پیمانی با بازیگران اصلی محروم میکند، بدان امید که تمامیت ارضی واستقلال داخلی وخارجی اش حفظ شود(سیف زاده، همان: ۱۰۲-۱۰۳).
با آغاز جنگ جهانی اول، امیر حبیب الله خان شاه وقت افغانستان موقف حکومت خود را درسیاست خارجی به عنوان بیطرف اعلام میکرد. مطابق اصول فوق الذکر افغانستان در جنگ اول جهانی بیطرف باقی ماند. زمانی که امان الله خان در مسند شاهی قرار میگیرد وبا اعلان استقلال افغانستان در برابر انگلیس موقف بیطرفی این کشور را نیز بیان میدارد وسپس مسافرت شاه در خارج از کشور آغاز میشود. دولت ایتالیا پادشاه افغانستان را دعوت به مسافرت در ایتالیا نمود، و او در دسمبر ۱۹۲۷ به قصد تحکیم روابط اقتصادی وکلتوری با ممالک خارجی عازم اروپا گردید. خط حرکت او از قندهار به کراچی و بمبئی بود، در حالیکه دولت انگلیس انتظار او را در دهلی میکشید. شاه درمجامع هندی آزادانه حرف زد وحکومت انگلیس را آزرده ساخت، در حالیکه لندن قبلاً دهلی را در مراقبت واحتیاط از قول وفعل شاه متوجه ساخته بود. شاه از هند به کشور مصر، ایتالیا رفت، فرانسه، بلجیم وجرمنی رفت. در انگلستان شاه دانست که اگر از مسافرت در کشور شوروی خود داری کند، انگلستان برای هر گونه امدادی به افغانستان حاضر است، ولی او نپذیرفت و به مملکت شوروی سفر کرد. وقتی که شاه برگشت آن مرد گذشته نبود، او بسیار خود رأی وخود خواه ومغرور شده بود وبا اقدامات عجولانهئی که نمود بزودی افغانستان را مستعد یک انقلاب منفی نمود(غبار، همان: ۱۰۶۷-۱۰۶۸). گرچه امان الله خان اصول بیطرفی را زیرپا نکرد ولی رفتار او بنحو نشان دهنده ایجاد رابطه با رقیب انگلستان(شوروی) بود. از این لحاظ از نظر انگلیس افغانستان در موقف بیطرفی قرار نداشت بلکه در صدد تحکیم روابط با شوروی بود وامان الله خان عقده گشایی در برابر انگلیس میکرد. فلهذا شاه افغانستان در عمل نشان داد که تمایل او نسبت به انگیس کم است و در نزد انگلیس، افغانستان به عنوان طرف واقع میشد. نزاکتاً در بیطرفی نباید رفتاری صورت گیرد که به عنوان طرف برای کشور دیگر بود. بدین دلیل اعتماد انگلیس نسبت به حکومت امان الله خان از دست رفت. بگونه رفتار شاه مورد ارزیابی انگلیس قرار داشت که دیگر به بریتانیا اهمیت نمیدهد. پس چنین بنظر میرسد که اصل بیطرفی به اساس ایجاد رابطه با شوروی نمیتوانست در سیاست خارجی پایدار بماند.
اما درحکومت نادرشاه اصل بیطرفی در سیاست خارجی چگونه بود؟ نادر سیاست امان الله را ادامه داد، به دنبال این راه افتاد تا روابط دیپلماتیک را با خیلی از کشورها در سطح ممکن برقرار کند. جدا از آرزوی که در جهت اظهارنمودن حاکمیت افغانستان، قانونی کردن حکومت خود وتأمین سلسلهاش را داشت؛ وی علاقهمند به بازگشایی دروازهی افغانستان به حضور قدرتهای دیگر غیر از بریتانیای کبیر واتحاد جماهیر شوروی شد. در این زمینه، او معاهدات دوستی با استونی، لیتوانی، فنلاند وبعداً اتریش، دانمارک، هلند، سوئد، نروژ، اسپانیا ومجارستان امضاء کرد. نادر همچنین علاقهمند توسعه روابط پادشاهی افغانستان با دو کشور غیر اروپایی بود: ایالات متحده امریکا وژاپن. کوششهای اداره نادر برای حفظ سنت عدم اعطای امتیاز به دو همسایه بزرگ افغانستان، اتحاد جماهیر شوروی وبریتانیای کبیر، وبه جای آن، استفاده از اعتبارات ایالات متحده امریکا برای مدرنیزه نمودن کشور به این ترتیب بیفایده بود(گریگوریان، همان: ۴۱۱-۴۱۲ و۴۱۴). نادرشاه نیز به رغم اینکه اصول بیطرفی را آنچه که به صورت رسمی مطرح است زیر پا نکرد ولی عملاً مانند امان الله نشان داد که تمایل حکومت او نسبت به کشورهای دیگر بیشتر بوده، ایالات متحده امریکا را نسبت به شوروی وبریتانیا اهمیت میداد. پس بریتانیا وشوروی نمیتوانستند دروازه بسته نادر شاه را باز کنند وبا حکومت نادرشاه در تعامل قرار گیرند. نتیجه که از حکومت نادرشاه وامان الله خان در رعایت اصل بیطرفی در سیاست خارجی بدست میآید این است که هر دو شاه در عمل؛ نزاکتهای پایدار بودن بیطرفی را رعایت نمیکردند وموجب ایجاد سؤظن برای شوروی وبریتانیا میشدند.
چنانچه قبلاً هم تذکر رفت که در حکومت ظاهر شاه، با وجود تنش با پاکستان، افغانستان میخواست از سیاست بیطرفی، روابط متعادلی با کشورهای جهان برقرار کرده وکمکهای خارجی از جمله کمکهای امریکا واتحاد شوروی را برای توسعه اقتصادی افغانستان جلب کند. محمد ظاهرشاه پادشاه افغانستان معتقد بود که کشورش با ادامه سیاست بیطرفی وجلب کمکهای دو ابرقدرت از شرایط موجود استفاده کرد. داودخان در زمان صدارت خود(در حکومت ظاهرشاه) خواست که جلب توجه امریکا را نسبت به برنامههای اقتصادی خود جلب کند ولی با دریافت پاسخ منفی از امریکا، محمد داود به پیشنهادهای شوروی مبنی بر کمکهای نظامی واقتصادی علاقهمند گردید. در سال ۱۹۵۵ رهبران شوروی بولگانین وخروشچف وارد کابل شدند. وقتی خروشچف به کابل آمد، روس ها نه تنها از سیاست بیطرفی افغانستان استقبال کردند، بلکه به علاوه، حاضر شدند که یک صد میلیون دلار اعتبار به افغانستان بدهند. با آغاز کمک های شوروی به افغانستان، ایالات متحده نیز دست به کمک کردن افغانستان دراز کرد. اصل بیطرفی در سیاست خارجی کشور درحکومت ظاهر شاه به خوبی رعایت میشد ولی با صدارت داود خان بتدریچ توازون در حال برهم زدن بود تا اینکه داود خان به وسیله انجام کودتا در برابر حکومت ظاهر شاه به قدرت رسید.
روسها در باطن بر ادامهی کار دولت محمدداود علاقه مندی نداشتند ورژيم جمهوری کودتایی او را به عنوان یک پل ویک وسیله برای رسیدن حزب دموکراتیک خلق به قدرت ونیل به امیال شوم وشیطانی آینده شان در افغانستان میدانستند. همچنان جهت اغفال محمد داود، به اجرایی شدن وعدههای داده شده روسها به دولت افغانستان تأکید نمودند. اما عدم اعطای کمکهای هنگفت وملموس روسها ونرسیدن آن به رژيم جمهوری، که محمدداود بنابرحسن روابط گذشته ودلبستگی نا به جایش به شوروی وشاید هم به خاطر توازن روابط بینالمللی دولت نو بنیادش ویا شاید هم از روی ناچاری، در ظاهر نارضایتی خویش را از روسها نشان نمیداد وبا پنهان کردن آن هم چنان به امیدواری به کمک روسها تظاهر میکرد. لیکن این امر دیرپا نبود وبا نا امید شدن از وعده وعیدهای توخالی روسها ودیگربلوک شرق، جهت اخذ کمکهای اقتصادی به کشورهای ثروتمند مسلمان رو آورد ودرسال های آخر عمرش به برقراری روابط وگسترش مناسبات دوستانه با ممالک اسلامی وجهان غرب وآمریکا توجه جدی نمود(غزنوی، همان: ۳۱۵-۳۱۷). داود خان با دریافت پاسخ منفی از امریکا در رابطه به دریافت کمکها جهت عملی ساختن طرحهای اقتصادی خود به شوروی رو آورد. شوروی وفاداری خود را با حکومت داود خان زیاد پایدار نساخت که سبب نا امیدی او شد. درابتدا شوروی حاضر به انجام کمک برای داود خان بود که سبب تحریک امریکا برای دادن کمک نیز گردید. بعد از اینکه داود خان از شوروی دوری جست وحاضر به دریافت کمکهای امریکا شد، شوروی با حمایت از حزب دموکراتیک خلق کودتایی را علیه داود خان به راه انداخت که در نتیجه به موفقیت رسید. یکی از عوامل تغییر دهنده سیاست خارجی محمد داود به ویژه انصراف او از قضیه پشتونستان وترک خصومت با پاکستان را در سرد شدن موقف روس ها(غرنوی، همان: ۳۲۴) میدانست. داودخان در سیاست خارجی خود که رویکرد خصمانه نسبت به پاکستان بخاطر موضوع پشتونستان داشت به آن مستحکم نماند و از زمان صدارت تا ریاست قادر به ایجاد توازون در سیاست خارجی خود با پاکستان، امریکا و شوروی نبود. از دست دادن توازون در سیاست خارجی و حفظ بیطرفی سبب سرنگونی او وحکومت اش شد. بعد از داود خان حزب خلق وپرچم پیهم رهبران شان در رأس حکومت قرار گرفتند که متأثر از اندیشه کمونیستی شوروی بودند.
در زمامداری حزب خلق وپرچم از تره کی تا نجیب، نقشه مقامات شوروی در مورد اداره افغانستان این بود که در ظاهر دولت افغانستان مانند سابق آزاد ومستقل شناخته شود، اما در واقع اداره امور آن به شکل نهائی وتدریجی به مقامات شوروی انتقال یابد(فرهنگ، همان: ۹۵۰). بدین لحاظ، سیاست خارجی دولت کمونیستی از دو گانگی در نظریه وعمل رنج میبرد. افغانستان در حالیکه به طور رسمی عضویت جنبش عدم تعهد را داشت اما کشور عملاً در اشغال شوروی قرار داشت وسیاست خارجی کشور با تأیید روسها شکل میگرفت( عرفان، ۱۳۹۶: ۳۸). عدم تعهد تابع بعضی از الزامات ذیل اند:
الف) احترام متقابل به تمامیت ارضی و حاکمیت کشورها،
ب) عدم تجاوز،
ج) عدم دخالت دولتها در امور داخلی یکدیگر،
د) مساوات کشورها،
ذ) وهمزیستی مسالمت آمیز.
از این نظر با اشغال شدن افغانستان توسط نیروهای نظامی شوروی، افغانستان تهدید بزرگ برای کشورهای همسایه مانند؛ ایران، پاکستان وهند بود. پاکستان وهند به صورت مستقیم در هدف نظامی شوروی قرار داشت تا نیروهای نظامی آن کشور به آبهای گرم هند حضور پیدا کند. پس بیطرف بودن و عدم تعهد داشتن مفهوم خود را از دست میداد. چون مطابق اصول بیطرفی؛ نباید نیروهای نظامی کشور دیگر را در داخل کشور خود به قصد عبور ویا حمله به کشور دیگر اجازه میداد. این در حالی بود که نیروهای نظامی شوروی در افغانستان موجود بودند وهمچنان سیاست کشور در مدیریت شان قرار داشت. در این صورت نمیتوان ادعای بیطرف بودن را کرد ویا اینکه پایداری خود را نسبت به عضویت داشتن در جنبش عدم تعهد نشان داد. در وضعیتی که جهان به دو قدرت شرق وغرب تقسیم شده وباید جهت کشورها نسبت به این قدرت مشخص میبود. شرایط پدید آمده بود که دنیا جنگ سرد را تجربه میکرد. پاکستان هم برای اینکه مانع ورود نیروهای نظامی شوروی در خاک آن کشور شود با حمایت امریکا از نیروی مجاهدین حمایت کرد وآنان را در برابر شوروی تجهیز نظامی نمود. وضعیتی که، افغانستان آخرین ومهم ترین کارزرار جنگ سرد بود. برتری تکنیکی وقدرت نظامی شوروی وامریکا در میدانهای جنگ افغانستان ظاهر میشد. تلاشهای نیروهای شوروی وامریکا در میدانهای جنگ افغانستان ظاهر میشد. تلاش های نیروهای شوروی برای شکست مجاهدین با استفاده از سلاحهای پیشرفته هوایی وزمینی، واکنش مشابه ایالات متحده امریکا وسایر حامیان مجاهدین را بر میانگیخت. پا به پای تشدید جنگ در اوایل نمیه دوم سالهای هشتاد، ایالات متحده امریکا سلاحهای جدید، از جمله راکتهای استینگر را در اختیار مجاهدین گذاشت(طنین، همان: ۳۲۷-۳۲۸) افغانستان وارد جنگ شد. پس در حکومت حزب خلق وپرچم سیاست خارجی افغانستان در جهت بیطرفی وعدم تعهد قرار نگرفت. در نتیجه حکومت خلق وپرچم از هم فروپاشید ومجاهدین به قدرت رسیدند. از اینکه مجاهدین در تقسیم قدرت میان هم سازش پیدا نکردند در برابر هم جنگیدند تا اینکه طالبان روی صحنه آمدند و جنگ دیگری ایجاد شد.
حکومت مجاهدین وطالبان با قرائتهای متفاوتی، سیاستی اسلام محور را در عرصه سیاست خارجی در دستور کار داشتند(عرفان، ۱۳۹۶: ۴۲). هرچند دولت مجاهدین به علت جنگهای داخلی موفق به تدوین سیاست خارجی نگردید اما پیشینه فکری رهبران دولت مجاهدین حکایت از باور به اسلام سیاسی در عرصه داخلی وخارجی دارد. همچنان، سیاست خارجی طالبان متأثر از نفوذ پاکستان، سازمان القاعده وسایر بخشهای تندرو اسلامی در قلمرو افغانستان است. طالبان نتوانستند سیاست خارجی مستقل را پایه ریزی کنند طوریکه گاهی کرنیلهای پاکستانی به عنوان سخنگوی آنان در رسانهها ظاهر میشدند.(عرفان، همان: ۳۸). هر چند که امارت اسلامی طالبان توسط کشورهای جهان به رسمیت شناخته نشد ولی با وجود آن هم طالبان معتقد به اسلام گرایی در سیاست داخلی وخارجی حکومت خویش بودند. حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ سرنگون گردید وحامد کرزی به عنوان رییس جمهور افغانستان پس از حکومت موقت وانتقالی انتخاب شد.
بعد از طالبان، حکومت جدید بر مبنای مولفههای دموکراسی که منشأ آن کنفرانس بن است به کار خود آغاز کرد. هرچند حامد کرزی همواره از عدم مداخله وحفظ بیطرفی افغانستان در سخنرانیهای خود در قبال کشورها یاد آور میشد ولی با حضور نیروهای نظامی امریکا در افغانستان نمیتوانست اصل بیطرفی را حفظ کند. همسایگان شمال افغانستان و ایران وروسیه به شدت نگران حضور نیروهای نظامی امریکا در افغانستان بوده وآن را تهدید در برابر امنیت کشورهای خود شان تلقی میکردند. این در حالی است که سپنتا وزیر خارجه حکومت حامد کرزی نیز اصل عدم مداخله را در سیاست خارجی خود تبیین نمود وهمچنان در ماده ۸ قانون اساسی کشور تصریح یافت: دولت سیاست خارجی کشور را بر مبنای حفظ استقلال، منافع ملی و تمامیت ارضی و عدم مداخله، حسن همجواری، احترام متقابل و تساوی حقوق تنظیم مینماید. ولی موضوعات قانونی در نزد کشورهای همسایه افغانستان اعتبار نداشت وحضور امریکا را در افغانستان به عنوان تهدید به امنیت کشورشان مفهوم میدادند. گرچه حضور نیروهای نظامی امریکا در افغانستان اصول بیطرفی را زایل میسازد ولی با وجود آن هم؛ حکومت کرزی در صدد اعتبار بخشیدن به رعایت اصل بیطرفی وعدم مداخله به کشورها بود. در میان این موضوعات تبلیغ نیز صورت میگرفت که نیروهای نظامی خارجی به اساس تصمیم سازمان ملل متحد ومبارزه در برابر تروریسم به خصوص القاعده در افغانستان وحمایت از دولت سازی ودولت داری آمدند ولی این حرفها قناعت کشورهای همسایه افغانستان را فراهم نمیکرد. حکومت حامد کرزی به شدت تحت حمایت کشورهای جهان به ویژه ایالات متحده امریکا قرار گرفت ولی با همه امکانات دامنه بیثباتی پهن بود ودولت در برابر پاکستان ضعیف بنظر میرسید. هر چند که، تجربه گذشته حاکی از آن است که بیثباتی و دولت ضعیف، بیشتر میتواند منافع ملی پاکستان را تضمین نماید(عظیمی، ۱۳۸۲: ۳۸). حکومت حامد کرزی زیاد تلاش کرد تا پاکستان را در نزد امریکا به گونهای جلوه دهد که تمام بیثباتی ونا امنی در افغانستان بوسیله پاکستان صورت میگیرد ولی امریکا نسبت به چنین موضوع بی باور بود. از اینکه پاکستان به عنوان شریک استراتژیک امریکا درسطح منطقه شناخته شد امریکا، پاکستان را نسبت به افغانستان همواره ترجیح داده است. از موضعگیریهای حکومت افغانستان در برابر پاکستان، امریکا به صورت واقع بینانه حمایت نکرد. پاکستان بعد از ۲۰۰۱ بار دیگر طالبان را تجهیز وتقویت نمود وبستر جنگ را در افغانستان فراهم ساخت. بعضیها متعقدند که حذف طالبان وعدم مشارکت آنان در نظام جدید با تصویب قانون اساسی افغانستان نتوانست جنگ را در این کشور خاتمه دهد ونتیجه مثبت نداشت. تحولات افغانستان ممکن است، برای امنیت ملی، آنطور که در مرحله اول به نظر رسیده است و حذف طالبان از قدرت با استقبال روبرو شده است، در تمامی جنبه های آن مفید نباشد(مالزهی، ۱۳۸۳: ۵۶). در زمان حکومت کرزی، جناب کرزی با امریکا مشکلات ذیل را داشت:
الف: مماشات آمریکا با پاکستان در مبارزه با تروریسم،
ب: حملات شبانه آمریکا در افغانستان،
ج: ممانعت از شکلگیری حکومت مرکزی قوی در افغانستان از طریق حمایت از جریانهای موازی. (جعفری، ۱۳۹۶ : ۹۳).
ایران وروسیه هم با حضور امریکا در افغانستان چنان چه توقع میرفت برای خود جایگاه باز نکرد. برای روسیه وایران اجازه سهیم بودن در بازسازی افغانستان داده نشد. اصل بیطرفی افغانستان برای این دو کشور بیمفهوم بود. گرچه بعد از رویداد یازدهم سپتامبر روسیه امیدوار بود که با امریکا یکجا در برابر تروریسم در سطح منطقه مبارزه خواهد کرد ولی این توقع به یأس مبدل گردید. با وجودی که حامد کرزی در حکومت خویش بگونه مستقیم تحت نظارت امریکا قرار گرفته بود ولی در جهت مستحکم بودن رابطه اش با روسیه وایران نیز مساعی داشت. به صورتیکه از طریق رسانهها گزارش ارایه گردید که دفتر حامد کرزی چند میلیون دالر از ایران به صورت پنهان بدون اینکه وارد خزینه عمومی شود، دریافت میکند. همچنان جناب کرزی در اواخر حکومت خویش به شدت از امریکا انتقاد داشت وتمایل به روسیه پیدا کرده بود. کرزی ظاهراً وانمود میساخت که با بودن امریکا در افغانستان خوشبین نیست وبا وجود تدویر لویه جرگه عنعنوی ورای مثبت اعضای جرگه برای پیوستن این کشور به توافق نامه نظامی امریکا، ولی کرزی از امضاء آن خود داری نمود. در وضعیت که کشورهای منطقه نگرانی خویش را نسبت به این توافق نامه ابراز میکردند وحضور امریکا را در افغانستان تهدید به امنیت ملی خود میدانستند. پس مطابق اصول بیطرفی، افغانستان به عنوان یک کشور بیطرف وانمود نمیشد. با پایان یافتن ماموریت کرزی وآمدن محمد اشرف غنی بر قدرت، لاجرم توافق نامه امنیتی میان امریکا وافغانستان توسط نمایندگان هر دو کشور امضاء یافت. پس افغانستان مطابق الزامات بیطرفی به عنوان یک کشوری مطرح است که اصلاً نمیتواند بیطرف باشد. همچنان با امضاء توافقنامه امنیتی با امریکا اصل بیطرفی در برابر کشورهای که با امریکا متقابل اند مضحک است. یعنی با موجودیت این توافقنامه افغانستان در یک اتحاد وپیمان با امریکا قرار دارد که از این لحاظ برای کشورهای متقابل با امریکا یک تهدید پنداشته میشود. از این نظر کشورما به عنوان جغرافیای سیاسی بیطرف نزد این کشورها مطرح نیست. بدین دلیل از اصل بیطرفی خارج شده وسیاست کنشگرایی را در سیاست خارجی خود باید دنبال کرد.
کنشمند شدن وکنشگرایی در سیاست خارجی افغانستان
از اینکه بیطرفی در جهتگیری سیاست خارجی افغانستان در نزد کشورها بیمعنی بود، سیاست خارجی کشور به جهت کنش مند شدن قرار گرفت. اینکه چگونه از جهت بیطرفی به کنش مند شدن مسیر پیدا کرد وچه کنشگرایی در سیاست خارجی خود داشت؟ طی عناوین جداگان مورد بحث قرار میدهم.
۱.کنشمند شدن سیاست خارجی افغانستان
به رغم اینکه بیطرف بودن افغانستان با حضور نیروهای نظامی امریکا در افغانستان بیمعنی بود ولی ظاهراً حکومت حامد کرزی نشان میداد که این کشور بیطرف است وبه امور داخلی هیچ کشور مداخله نخواهد داشت. اما اشرف غنی احمدزی رئیس جمهوری افغانستان بر بنیاد اولویتهای کشورها سیاست خارجی را در قالب پنج حلقه ترسیم نموده است. حلقه اول سیاست خارجی با کشورهای همسایه است. بیثباتی در کشورهای همسایه یا بیثباتی در افغانستان ارتباط دارد وافغانستان نیاز دارد با کشورهای همسایه یک پیمان همکاری منطقهای امضا کند. حلقه دوم سیاست خارجی شامل کشورهای اسلامی میشود. به دلیل اهمیت روابط با جهان اسلام بود که آقای غنی پس از این که ریاست جمهوری را به دست آورد، نخستین سفرخارجیاش را برای زیارت خانه کعبه تنظیم کرد. حلقه سوم سیاست خارجی متوجه کشورهای آمریکا، کانادا وژاپن میشود. حلقه چهارم سیاست خارجی، کشورهای آسیایی اند چون میتواند افغانستان را به چهار راه آسیا و پل منطقه تبدیل کند. حلقه پنجم سیاست خارجی آقای احمدزی، سازمانهای بینالمللی را در بر میگیرد(عاقلی ودیگران، ۱۳۹۶: ۱۳). سئوال اینجاست که این پنج حلقه مطرح شده در سیاست خارجی افغانستان چگونه میتواند پیگیری شود؟ آیا با حفظ اصل بیطرفی میتوان آن را دنبال کرد؟ ویا اینکه جهت گیری سیاست خارجی را تغییر داد. آنچه که در پنج حلقه مذکور مورد مطالعه است باید سیاست خارجی افغانستان در پی حفظ موازنه در روابط خود میان کشورها باشد. اگر سیاست خارجی کشور بر مبنای حفظ موزانه تعریف شود بدین مفهوم است که اصل بیطرفی حفظ گردد چون موازنه دهنده؛ دولت یا گروهی از دول است که معمولاً خود را از میدان رقابت وچشم هم چشمی اکثر دول نگاه میدارد(زرقانی، ۱۳۸۸: ۴۰). در صورتی که وارد میدان رقابت شود اصل توازون در داشتن روابط میان کشورها حذف خواهد بود. بطور مثال، در حلقه اول سیاست خارجی افغانستان روابط کشور با همسایگان تعریف شده است ودرآن رییس جمهور غنی اشاره به ثبات وبیثباتی نموده ضمن اینکه برای ایجاد ثبات با کشورهای همسایه امضاء یک پیمان منطقهای را مطرح کرده است. مطابق این اصل در سیاست خارجی افغانستان باید در قبال کشورهای همسایه بیطرفی را حفظ کرد چون حمایت یک طرف در مقابل جانب دیگر اصل توازون را از بین میبرد وبیثباتی را در روابط نیز ایجاد میکند. بنابر این مشکل خواهد بود که هند وپاکستان را به صورت یکسان درسیاست خارجی افغانستان جهت داد ورویکرد آن دو کشور نیز در قبال افغانستان مشابه باشد. پس نمیتوان توازون در سیاست خارجی خود در قبال هند وپاکستان ایجاد کرد از این سبب باید رویکرد کنش مند شدن را داشت.
به همین صورت نمیتوان توازون را در اصل بیطرفی میان ایالات متحده امریکا وروسیه در بحث روابط خارجی افغانستان برقرار کرد. امریکا در نهایت خواستار محدود ساختن نقش کشورهای رقیب در افغانستان است. با این وضعیت دولت افغانستان که تحت تاثیر مستقیم سیاست امریکا قرار دارد نمیتواند بدون رعایت منافع ملی امریکا در این کشور با کشورهای دیگر بگونه که بخواهد تأمین رابطه کند. پس بنظر میرسد که حضور امریکا به بهانه مقابله با تروریسم به معنی توسعه قلمرو نفوذ آن کشور در کشورهای مورد هدف است. بدین لحاظ از نظر مقامات روس، امریکاییها نباید به بهانه مقابله با تروریسم وجلوگیری از گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی به گسترش قلمرو نفوذ وحوزه منافع استراتژیک خود به زیان قدرتهای بزرگ و از جمله روسیه بپردازند( سازمند، ۱۳۹۰: ۲۲۰). پس دولت افغانستان چگونه میتواند ادعای بیطرف بودن را در سیاست خارجی خود داشته باشد؟ در حالیکه امریکا به عنوان یک ابزار تغییر دهنده سیاست خارجی افغانستان محسوب میگردد. بدین تصور که بیطرفی افغانستان یک ادعای نادرست میباشد واین کشور بنحو وابستگی خود را به امریکا نشان میدهد. پس کنش مند شدن سیاست خارجی افغانستان هم نمیتواند بگونه مستقلانه مطرح شود بلکه کنش گرایی آن با سیاستهای امریکا در تبانی میباشد. مسلم خواهد بود که بیان گردد تغییر در رویکرد سیاست خارجی افغانستان از حالت بیطرفی به کنشمند شدن جهت پیدا کرده ولی این تغییر را چگونه مقایسه کرد که کنشمند شدن سیاست خارجی افغانستان چه مفهومی را افاده خواهد کرد؟ آیا ما با کنشمند شدن سیاست خارجی خود ادعای قدرتمند شدن را داریم؟ میتوانیم به صورت مستقلانه کنشگرایی داشته باشیم؟ کنشگرایی ما در سیاست خارجی با حقیقتهایی از رویدادها میان کشورها همراه خواهد بود؟ کنشمند شدن سیاست خارجی ما با سیاست خارجی امریکا ومتحداناش در تبانی است؟ یا اینکه آگاهانه ویا ناآگاهانه در سیاست خارجی ما کنشگرایی ایجاد میشود؟ ما باید در پی دریافت پاسخ به این پرسشها باشیم که در اینجا مورد بحث قرار خواهد گرفت.
در بحث دیگر اینکه ما به طرف کنشمند شدن سیاست خارجی مسیر پیدا کنیم چطور میتوانیم کنشگرایی خود را در برابر چین وپاکستان یکسان سازی کنیم؟ طوری که محمد اشرف غنی در اوایل حکومت وحدت ملی در صدد ایجاد رابطه اقتصادی وتجارتی با چین شد؛ با سفرش در آن کشور کابل شاهد حملات انتحاری بود ونتوانست این رابطه را برقرار نماید. رییس جمهور کشور خواست تا در سیاست خارجی خود مستقلانه عمل کند وکنشمند شدن سیاست خارجی را به نمایش قرار دهد ولی تهدیدات امنیتی مانع این کنشگرایی شد. از طرف دیگر هم اینکه چین در سطح منطقه وجهان به عنوان رقیب امریکا محسوب میگردد بدین ملحوظ امریکا اجازه توسعه قلمرو نفوذ چین را در مناطق تحت نظر خویش نمیدهد. پس از سیاستهای پاکستان برای مهار ساختن رقبای خود حمایت میکند. پاکستان هم تلاش میکند خود را نزد ایالات متحده مهم وقابل اعتماد ومتحد استراتژیک جلوه دهد(محمدی، ۱۳۸۹: ۶۵). همچنان هند تحت حمایت ایالات متحده امریکا در برابر چین قرار دارد. از آن جا که چین همسایه افغانستان است واحتمال رقابت با آمریکا از سوی چین هم در عرصه سیاسی وهم درعرصه اقتصادی وجود دارد، آمریکا با حضور در افغانستان تلاش است تا برنامههای چین را از نزدیک نظارت کند و بتواند کشورهای ناهم سو با چین را تقویت و از آن بهره برداری کند. نمونه آن حمایت از هند در برابر سیاستهای چین است(تمنا، ۱۳۸۷: ۱۲۲-۱۲۴). پس دولت افغانستان چگونه میتواند کنشگرایی خود را در برابر چین، پاکستان وهند داشته باشد. طبعاً ایالات متحده امریکا سیاست خارجی کشور ما را متأثر از سیاست خارجی خود میسازد.
کنشمند شدن سیاست خارجی ما در برابر پاکستان هم در حکومت وحدت ملی نسبت به گذشته متفاوت مورد بررسی قرارمیگیرد. در اوایل محمد اشرف غنی تلاش زیاد کرد تا وابستگی افغانستان را نسبت به پاکستان کاهش دهد وهمچنان آن کشور را در نزد امریکا بد بین سازد. این کنشگرایی قسماً نتیجه خود را ظاهراً داشت وایالات متحده امریکا از عدم صداقت پاکستان در برابر مبارزه با تروریسم انتقاد کرد. پاکستان در حالی به عنوان یکی از بیثبات ترین وپیچیده ترین کشورهای جهان ومهد تفکر طالبانی مطرح شده است که هم زمان به عنوان شریک آمریکا در نبرد افراط گرایی در محافل سیاسی شناخته میشود( مبورک، سیمون ودیگران، ۱۳۷۷: ۵۷). روابط میان پاکستان وامریکا در موضوع مبارزه با تروریسم در محوریت تناقض میچرخد. آن طور که تذکر رفت از یک طرف پاکستان مرکز تربیه وتجهیز تروریستان تعریف میشود و از جانب دیگر به عنوان شریک امریکا در برابر مبارزه با افراط گرایی محسوب میگردد. حکومت وحدت ملی در سیاست خارجی کنشمند شدن خود این تناقض را برجسته ساخت تا حدی که کمکهای میلیارد دلاری امریکا بر پاکستان توقف یافت. ولی این کنشگرایی در برابر پاکستان بسنده نبود ومکرراً مانند گذشته پاکستان جایگاه خود را در نزد امریکا پیدا کرد. در حالی که هدف امریکا، مبارزه واز بین بردن القاعده، طالبان وحامیان آن یا به عبارتی تروریسم بود( اندیشمند، ۱۳۸۸: ۵۶). ولی طالبان در پاکستان رشد داده شد وامریکا هم خاموشی خود را تا امروز اختیار کرد. از جانب دیگر اینکه هند در همسایگی پاکستان قرار دارد واین کشور از رشد افراط گرایی زیاد در هراس است وسال های سال میگذرد که در برابر پاکستان جهتگیری خصمانه را در پیش گرفته است. گسترش تفکر طالبانی در منطقه جامو وکشمیر هند برای امنیت و وحدت این کشور خطرناک تلقی میشد(آقاجری وکریمی، ۱۳۹۴: ۷۴). در حالی که امریکا هند را شریک استراتژیک خود برای مهار ساختن قدرت چین میداند ولی در برابر پاکستان، پاکستان را نسبت به هند ترجیح میدهد. بنا بر این برای افغانستان مشکل خواهد بود که در کنشمند شدن سیاست خارجی خود این نکات ظریفانه را به دقت درک نماید و در برابر پاکستان، هند، چین وایالات متحده امریکا کنشگرایی از خود نشان دهد. تجربه خوبی هم دولت افغانستان از کنشمند شدن سیاست خارجی خود در برابر پاکستان گرفته است. گرچه کنشگرایی سیاست خارجی ما در برابر پاکستان نتیجه مطلوب را نداشت ولی در جهت کنشمند شدن سیاست خارجی اقدام خوبی بود.
ما با کنشمند کردن سیاست خارجی خود نمیتوانیم ادعای قدرتمند شدن را داشته باشیم. کنشمند بودن سیاست خارجی ما ناشی میشود از یک سلسله عوامل جاری که اتفاق میافتد ویا اینکه سال های سال است که ما در برابر آن قرار داریم. در کنشگرایی سیاست خارجی خود نسبت به تمام کشورها به پاکستان پیوند داریم. وضعیت کنش مند شدن سیاست خارجی ما در قبال پاکستان میتواند بدیل آفرین در ایجاد روابط افغانستان با کشورهای باشد. چنانچه راه یافتن ما به بندر چابهار وروابط اقتصادی وتجارتی ما با همسایگان شمال گزینه دیگری را در دست ما قرار داده ولی فشار غیر قابل تحمل بر پاکستان است که سیاست مخربانه در برابر افغانستان نداشته باشد. به ویژه موضوع بندر چابهار برای امریکا وپاکستان مهم تلقی میشود واین دو کشور مشکل سازی میکند تا این بندر فعالیت خود را از دست دهد. ایران به عنوان کشور که توسط این بندر میتواند تاثیر تحریم امریکا را در برابر خود کمتر سازد بنابراین هند وافغانستان نمیتواند با کنشگرایی خود در برابر امریکا از این بندر سود ببرند. پاکستان نیز با باز بودن این بندر محدودیتهایی را برای خود در افغانستان بر میشمارد وهمچنان نزدیک شدن رابطه افغانستان را با هند محاسبه مینماید. از این لحاظ پاکستان با تبانی امریکا میتواند نقش این بندر را کم رنگ کند. پس نقش کنشگرایی افغانستان از طریق این بندر نسبت به پاکستان ضعیف بنظر میرسد وقادر به وارد کردن فشار بر پاکستان برای امتیاز طلبی نمیشود. در ضمن، دولت افغانستان کشورهای هسمایه شمال خود را به عنوان بدیل در برابر وضع محدودیتهای اقتصادی وترانزیتی پاکستان میداند در حالیکه آن کشورها جزئی از قلمرو مورد نفوذ وکمر بند امنیتی روسیه(رقیب امریکا)در سطح منطقه می باشد و امریکا در پی مهار کردن این رابطه نیز است. این کنشگرایی در سیاست خارجی افغانستان نتیجه زیاد ندارد ولی حکومت افغانستان به عنوان فشار در برابر پاکستان از این فرصت استفاده میتواند. در بحث کنشگرایی حکومت وحدت ملی، محمد اشرف غنی پروژه هایی را مانند کاسا وتاپی با کشورهای همسایه امضاء کرد ولی نسبت به وجود اختلاف در سطح منطقه وایالات متحده امریکا این پروژهها تا اکنون برای عملی شدن باز ماند. ما در بسیاری از کنشگرایی خود در سیاست خارجی مواجه به مشکلات عدیدهای هستیم. این چالشها نمیگذارد تا در کنشگرایی سیاست خارجی خود موفقانه نقش داشته باشیم وبرای افغانستان امتیازات زیادی را بدست آوریم. لذا به این نتیجه میرسیم که دولت افغانستان در کنشمند کردن سیاست خارجی خود توسط پاکستان وامریکا به چالش کشانیده میشود ولی مقدمه خوبی است تا اینکه کنش گرایی در سیاست خارجی ما تقویت شود. به عبارت دیگر کنشمند کردن سیاست خارجی مطلبی را برای ما میرساند که کنشگرایی ما در سیاست خارجی باید در تبانی با سیاست خارجی امریکا باشد.
۲. بررسی کنشگرایی افغانستان برای حمایت ازعربستان در برابر یمن واز آذربایجان در برابر ارمنستان
هر کشوری در طراحی واجرای سیاست خارجی خود، تحقق سه گروه از اهداف را همواره در نظر میگیرد:
- منافعی که با موجودیت فزیکی وبقای کشور ارتباط دارد(اهداف حیاتی)؛
- منافعی که به تأمین رفاه وامنیت کشور مرتبط میشود؛
- منافعی که با مسائل استراتژیک واقتصادی کشور ارتباط دارد، که ازاهمیت فوقالعاده برخوردار است(طبرستانی، ۱۳۹۴: ۱۸۴).
اشرف غنی در بحران یمن از عربستان حمایت کرد که برای بخشی از مردم افغانستان نشانه معاملهگری بود. چون به لحاظ مذهبی در افغانستان دو گروه تاثیر گذارند: گروه سنی وگروه شیعی. آنانی که در افغانستان پیرو مذهبی شیعی اند؛ به ویژه قوم هزاره، تصمیم رئیس جمهوری مبنی بر حمایت عربستان در برابر یمن را ناعادلانه عنوان کردند( عاقلی ودیگران، همان: ۱۹). در حالیکه سعودیها به عنوان منبع اصلی تمویل طالبان در صحنه تحولات افغانستان نمودار گردیدند( شیخ زاده، ۱۳۹۰: ۹۰). طالبان در برابر حکومت افغانستان میجنگند وبسیاری از کشورها مانند عربستان آنان را حمایت میکند. ولی با وجود این همه محمد اشرف غنی رییس جمهور کشور ما از عربستان در برابر یمن حمایت کرد. ولی پی برده نشد که این حمایت برمبنای چه امتیازی ویا هم با کدام تصوری صورت گرفت؟ بحث یمن وعربستان سعودی بیشتر موضوع مذهبی را دارا است. در کشورهای اسلامی که دو مذهب شیعه وسنی وجود داشته باشد برای این کشورها مشکل خواهد بود که در جنگ مذهبی از یک کشور در برابر یک مذهب اسلامی حمایت صورت گیرد. افغانستان هم این دو مذهب را دارد که تصمیم محمد اشرف غنی برای حمایت از عربستان به معنی نادیده گرفتن دیدگاه تشیع این کشور بود. در همه متون وجود دارد سیاست خارجی متأثر از افکار عمومی است ولی گاهی این عقیده را چنین کنش بیباور میسازد. نباید از یاد برد که افکار عمومی چنان که بزرگ پنداشته میشود در عمل چندان مورد توجه قرار نمیگیرد( هیل، ۱۳۸۷: ۳۵۰-۳۵۱). در بحث دانشگاهی مطرح است که افکار عمومی در جهت گیری سیاست خارجی نقش دارد ولی بعضی وقت این نقش کارآیی خود را از دست میدهد. به هر حال، اعلام حمایت محمد اشرف غنی از عربستان در برابر یمن بد بینیها را نسبت به سیاستهای حکومت وحدت ملی بیشتر ساخت وشیعههای این کشور رییس جمهور را متعصب میدانند. با وجود این همه تا اکنون به این پرسش پاسخ داده نشد که هدف از اعلام حمایت چه بود؟ رییس جمهور کشور با این کنشگرایی خود چه چیزی را میخواست وموقف حکومت را چگونه با این طرح تثبیت سازد؟ در یکی از تعریف سیاست وجود دارد که سیاست در پی بدست آوردن چیزی است ولی اعلام حمایت از عربستان برای حکومت چه را بدست میداد؟ بنظر میرسد اینکه رییس جمهور غنی از عربستان تقاضا کرده بود تا توافق نامه کارگری با آن کشور داشته باشد وکارگران افغانستان را به عربستان عزام کنند. بدلیل اینکه در این شرایط موجود میزان بیکاری که در افغانستان به ارقام بالا قرار داشت ونا امنی از جانب دیگر حکومت را در تنگنا وناگزیری قرار داد، فشار اجتماعی بیشتر بالای حکومت وارد میگردید. بنابراین اشرف غنی میخواست تا از این فشارها کاسته شود وامیدواری برای مردم پدید آید وتصمیم بر فرستادن کارگران به عربستان قطعی بود. ولی این اعلام حمایت برای محمد اشرف غنی امتیازی را نتوانست کسب کند. تنها این کنشگرایی یک مطلب را به ذهن میرساند که اعلام حمایت از عربستان در تبانی با سیاست خارجی امریکا است ودولت افغانستان هم از شریک استراتژیک امریکا در سطح منطقه حمایت کرد. با این کنشمند کردن توجه امریکا را نسبت به خود مثل همه وقت جلب کرد وسبب تحکیم اعتماد شد. پس حمایت از عربستان بیشتر بر هدف استراتژیک واقتصادی بوده است.
در این اواخر درگیریهای مرزی که میان آذربایجان وارمنستان واقع شد حکومت افغانستان بار دیگر از آذربایجان اعلام حمایت کرد. این دومین کنشگرایی صریح در سیاست خارجی افغانستان است که حمایت از آذربایجان صورت میگیرد. بجا است که اعلام حمایت از آذربایجان را در کنشگرایی سیاست خارجی افغانستان مورد بررسی قرار دهم.
هدف از اعلام حمایت افغانستان از آذربایجان در درگیری مرزی با ارمنستان نیز مبهم است که دستگاه خارجی کشور ما کدام منافع را میخواست در این درگیری دنبال کند؟ چون سیاست خارجی در محور منافع ملی میچرخد ودر مطابقت به آن جهت گیریها شکل میگیرد. آیا اعلام حمایت دولت ما از آذربایجان برمبنای حقیقت موضوع از حق یک کشور بوده است در برابر کشور که مورد تجاوز قرار گرفت؟ یا اینکه از دولت آذربایجان چیزی را میخواست بدست آورد؟ ویا هم اینکه با اعلام حمایت خود فشار بر ارمنستان وارد میکرد واز آن کشور موضوعی را طلبگار بود؟ در نهایت یا که سیاست خارجی ما در برابر ارمنستان وآذربایجان همخوانی با سیاست خارجی امریکا دارد؟ اگر موقفگیری افغانستان به یکی از این پرسشها مربوط نباشد به این مفهوم است که این اعلام حمایت به صورت نا آگاهانه نسبت به موضوع صورت گرفته است.
طوری که بنظر میرسد بسیاری از کشورها مانند روسیه وچین خواهان پایان یافتن تنشها از طریق مسالمت آمیز آن شده ومنطقه مورد منازعه را به عنوان ساحه کاهش تنش برای طرفین دانسته اند وتنها در این میان امریکا واکنش تُند از خود نشان داده و این درگیری را محکوم کرده وبه پایان بخشیدن آن از مجرای دیپلماتیک تأکید نموده است. بنابراین تصور میگردد که دولت افغانستان دو موضوع را نسبت به این درگیری پی برده وبرمبنای آن از خود واکنش نشان داده؛ موضوع اول پاسخ به همان پرسشی است که دولت افغانستان متمرکز به حقانیت این درگیری بوده واز یک حق دفاع کرده که منطقه مورد منازعه قبلاً به آذربایجان داده شده واز جانب دیگر هم در شرایط حساس گفت وگوهای صلح با طالبان بنحوه خواسته که امریکا در برابر این درگیری مرزی انتقاد تُند داشته وبنحو در تبانی با سیاست خارجی امریکا عمل کرده باشد. در آخرین مرحله که هنوز سرنوشت نظام سیاسی در گفت وگوهای صلح معلوم نیست وبا این اعلام حمایت حکومت خواست تا اعتماد بخشی به امریکا نماید.
نتیجه گیری
جهتگیری بیطرفی در سیاست خارجی افغانستان از زمان امیرحیبب الله خان تا اواخر حکومت حامد کرزی وجود داشته وزمامداران هر یک بگونه صریح، آن را به عنوان موقف حکومت در برابر کشورهای دیگر اعلام کردند. اما سیاست بیطرفی ما در نزد کشورهای دیگر بیشتر بیمعنی بود واز آن مفهوم درست نمیگرفتند. شرایط متفاوتی که درافغانستان برقرار بود و در هر وضعیت بنحو تمایل به یک کشور پیدا میکرد واز این لحاظ سؤظن نسبت به بیطرفی ما در سیاست خارجی از جانب کشورهای دیگر همواره وجود داشته است. همچنان افغانستان نتوانست وسیله این سیاست هدف مطلوب خود را دنبال کند. به عبارت دیگر سیاست بیطرفی نتیجه مؤثر نداشت وما ملزم به تغییر رویکرد خود در سیاست خارجی بودیم. فلهذا سیاست خارجی افغانستان از حالت بیطرفی به کنشمند شدن جهت پیدا نمود که بحث کنشگرایی در سیاست خارجی اراده حکومت را میتواند بگونه بازتر نسبت به کشورها بیان نماید وهمچنان توسط کنشگرایی استقلالیت خود را تمثیل کند. کنشگرایی در سیاست خارجی افغانستان دوبار در حکومت محمد اشرف غنی بگونه صریح انجام شد که بار نخست آن اعلام حمایت افغانستان از عربستان در برابر یمن وبار دوم آن از آذربایجان در برابر ارمنستان بود. اینکه این کنشگرایی چه چیزی را میتوانست بدست حکومت بدهد؟ در کنش اول بنظر میرسد که محمد اشرف غنی خواستار داشتن روابط نزدیک با سعودی بود به ویژه عزام کارگران ما در آن کشور، ضمن اینکه سعودی تحت حمایت امریکا قرار دارد وهمچنان از این طریق در صدد تحکیم اعتماد با امریکا باشد ولی این کنشگرایی چیزی را در دست افغانستان نگذاشت. علاوه بر آن مطابق شایعات به وجود آمده در انتخابات اول ریاست جمهوری محمد اشرف غنی از طریق عربستان کمک تبلیغاتی انتخابات را دریافت کرد وهمچنان محدودیتهای وضع شده عربستان را بر رقبای سیاسی اش که در آن کشور فعالیتهای تجارتی داشت دریافت کرد که این کنشگرایی بیشتر جنبه شخصی رییس جمهور را میتواند بازتاب دهد. کنش دوم که حمایت از آذربایجان صورت گرفت تصور میگردد که نسبت به حقانیت موضوع اختلاف مرتبط است وهمچنان این کنشگرایی بنحو نزدیک به واکنش امریکا نسبت انتقاد تُند که در برابر درگیریهای مرزی میان آذربایجان وارمنستان بود ارزیابی میگردد. به هرحال، در هردو جهت گیری( در بیطرفی وکنشگرایی) منفعت عمومی در سیاست خارجی به تحقق نرسید ویا اینکه مطالعه از آن که چگونه تحقق یابد؟ صورت نگرفت. پس تا اکنون هر دو موقفگیری نتیجه مطلوب در سیاست خارجی برای افغانستان نداشته ولی امید میرود که کنشمند شدن سیاست خارجی ما بتواند موقف ما را قدرتمندانه در برابر کشورهای دیگر نشان دهد ومبیین استقلالیت ما در سیاست خارجی باشد.
منابع
۱.آقاجری، محمد جواد ومرتضی کریمی(۱۳۹۴)، «نقش بازیگران منطقهای در فرایند دولت سازی در افغانستان در دوران پسان طالبان»، پژوهشنامه روابط بین الملل، شماره ۳۰.
۲.اندیشمند، محمد اکرم( ۱۳۸۸)، ما وپاکستان، کابل، بنگاه انتشارات میوند.
۳.تمنا، فرامرز( ۱۳۸۷)، سیاست خارجی آمریکا در افغانستان، چاپ اول، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی.
۴.جعفری، محمدموسی (۱۳۹۶)، تحلیل سیاست خارجی دوران ریاست جمهوری حامد کرزی از منظر پیوستگی، فصلنامه علمیـپژوهشی کاتب، سال ۴، شماره ۶۴.
۵.دانش، سرور(۱۳۹۳)، درآمدی بر حقوق بین الملل عمومی، کابل، موسسه تحصیلات عالی بن سینا.
۶.زرقانی، سید هادی(۱۳۸۸)، مقدمهای بر قدرت ملی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی.
۷.سازمند، بهاره(۱۳۹۰)، سیاست خارجی قدرت های بزرگ، تهران، انتشارات ابرار معاصر.
۸.سپنتا .(۱۳۸۷) . طرح خطوط کلی سیاست خارجی افغانستان.
۹. سیف زاده، سید حسین. (۱۳۸۲). مبانی ومدلهای تصمیم گیری درسیاست خارجی، تهران، چاپ و انتشارات وزارت خارجه.
۱۰.شیخ زاده، روح الله( ۱۳۹۰)، بررسی چالشهای امنیتی افغانستان طی سالهای (۲۰۰۱- ۲۰۱۰)، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه اصفهان.
۱۱. طبرستانی، الهه کولایی(۱۳۹۴)، سیاست وحکومت در آسیای مرکزی، مرکز تحقیق وعلوم انسانی انتشارات سمت.
۱۲.طنین، ظاهر(۱۳۸۴)، افغانستان در قرن بیستم، تهران، انتشارات عرفان.
۱۳.عاقلی، مصطفی ودیگران(۱۳۹۶)، «تحلیل سیاست خارجی افغانستان در دوره اشرف غنی»، فصلنامه دیپلوماسی ومطالعات بین الملل، سال دوم، شماره دوم، مرکز تحقیقات دانشگاه افغانستان.
۱۴.عرفان، داود(۱۳۹۶)، «استفاده بهینه از سازههای فرهنگی در سیاست خارجی افغانستان»، فصلنامه دیپلوماسی ومطالعات بین الملل، سال دوم، شماره دوم، مرکز تحقیقات دانشگاه افغانستان.
۱۵.عظیمی، محمد ظاهر، افغانستان: هجوم اتحاد شوروی وسیاستهای غرب، مشهد: انتشارات محقق، ۱۳۸۷.
۱۶.عطایی، محمد ابراهیم(۱۳۸۴)، تاریخ معاصر افغانستان، مترجم: جمیل الرحمن کامگار، کابل، انتشارات میوند.
۱۷.غبار، میرغلام محمد(۱۳۹۴)، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد اول ودوم، کابل،انتشارات بین المللی سرور سعادت.
۱۸.غزنوی، ابوذرپیرزاده(۱۳۹۰)، تاریخ سیاسی افغانستان معاصر، کابل، انتشارات سعید.
۱۹.فرهنگ، محمد صدیق(۱۳۹۴)، افغانستان در پنج قرن اخیر، جلد اول و دوم، کابل، انتشارات بین المللی سرور سعادت.
۲۰.گریگوریان، وارتان( ۱۳۹۶)، ترجمه: علی عالمی کرمانی، ظهور افغانستان نوین، چاپ سوم، تهران، انتشارات عرفان.
۲۱.مالزهی، پیر محمد، "ثبات در افغانستان و نقش آن در امنیت ملی ج. ا. ایران"، کتاب آسیا ) ویژه افغانستان پس از طالبان، تدوین ابراهیم خاتمی خسرو شاهی، تهران: موسسه ابرار معاصر تهران، ۱۳۸۳.
۲۲.مبورک، سیمون ودیگران(۱۳۷۷)، تاریخ روابط خارجی پاکستان، ترجمه ایرج وفایی، تهران، کویر.
۲۳.محمدی، غلا محمد(۱۳۸۹)، با تلاق تاریخ معاصر( افغانستان- پاکستان ونیروهای ناتو)، کابل، انتشارات سعید.
۲۴.هیل، کریستفیر(۱۳۸۷)، ماهیت متحول سیاست خارجی، ترجمه علی رضا طیب و وحید بزرگی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.