صلح
از کتاب مبانی دیپلماسی میرحسین تلاش
سن آگوستين، از فلاسفهي سياسی قرون وسطی، براي صلح چنين تعريفی ارائه داد : «صلح يعني نظم در آرامش » . گاستون بوتول،از جامعه شناسان معاصر، شايد تعريف قابل قبولتر از جنگ و صلح ارائه میدهد كه داراي عينيت بيشتری بوده و جنبهی اجتماعي بودن آن را نيز در برداشته باشد." صلح حالت يك گروه انسانی حاكم بر سرنوشت خويش ( و يا به عبارت ديگراز لحاظ سياسی، مستقل ) است كه مرگ ومير گروهیاش ، آدمكشی جمعی هدايت شده و سازمان يافته را شامل نمیشود ". تعریف دیگر که نیز از صلح ارائه شده است «حالت صلح ، حالت ملتي است كه در جنگ نيست»( ترجمه هوشنگ فرخجسته، جامعه شناسی جنگ ص33) .تعریفی را که نگارنده از صلح دارد: " صلح عبارت از نبود منازعات خشونت آمیز مسلحانۀ که نظام سیاسی کشور را در چالش برای بکار بردن اسلحه توسط نیروی انتظامیاش نسازد و موجب بر اندازی نظام و مختل ساختن امنیت ملی و نظم و آرامش کلی جامعه نگردد."
همان طوریکه دولتها در برابر جنگ داخلی وخارجی قرار میگیرند در موضوع صلح هم صادق است که شرایطی داخلی وخارجی برای صلح برقرار باشد تا سبب جنگ داخلی و بیرونی نشود. نقش دیپلماتها وبازیگران خارجی را در تداوم جنگ داخلی وخارجی ویا پایان دادن به آن را نادیده نگیریم.
هر جامعه سیاسی واجتماعی بافتهایی خاصی خود را دارد که بوسیله خصایص مشترک افراد، گروهها وطبقات متنوع شکل میگیرد. افراد که مربوط به یک گروه معیناند؛ ممکن از نظر فرهنگی، زبان، نژاد، مذهب، جغرافیا ویا هر رابطهی که در نزد افراد محسوس است سبب تشکیل اجتماع وجامعه سیاسی آن شود. همان گفتههای هابس وجان لاک که مردم اختیارشان را به دولتشان واگذار میشوند. دولت به نمایندگی از یک ملت در محدوده جغرافیای خود ویا در ماورای آن در چارجوب منافع ملی تصمیمگیری میکند. مدیریت نابسامانیها را برعهده دارد. نابسامانیهای داخلی وخارجی تابع یک سلسله شرایطیاندکه نظام سیاسی یک کشور ومردم آن را مورد مخاطره قرار میدهد.
به صورت کل ساختارهای درون اجتماعی که تشکیل دهنده دولت اند هرگاه احساس آن را نمایندکه از نظام سیاسی در حاشیه رانده شدند ویا منافع شان رعایت نمیشود و علاوبرآن؛ رفتارهای ناعادلانه حکومت همواره تحقیرآمیز بریک گروه باشد، احساس بیگانگی نسبت به دولت میکنند و سبب ایجاد بینظمی کلان خواهد شد. درچنین جوامع جنگهای داخلی با تاثیرپذیری تحرکات بیرونی دوامدار میشود. شبکههای اطلاعات خارجی هم این مسئله را جدی پیگیری مینمایند تا وضعیت را تحت کنترول درآورند. افغانستان مثال عمدۀ این فرضیه از آغاز جنگ داخلی به این طرف است. کشورهای همسایۀ افغانستان ودولتهای قدرتمند جهان بعد از جنگ جهانی دوم وآغاز جنگ سرد متوجه جغرافیای افغانستان شدند. آنان دیپلماسی صلح کشورشان را در افغانستان جستجو نمودند. آمدن نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی سابق در این کشور موحب تشکیل احزاب سیاسی مجاهدین در ایران وپاکستان شد. ایران وپاکستان به هراس از نیروهای نظامی شوروی که داخل جغرافیایشان از راه افغانستان نشود، دیپلماسی صلح را در سیاست خارجی شان دنبال نمودند. ایران در نخست احزاب سیاسی شیعه را حمایت کرد و سپس یک طیف گسترده جمیعتی را از نظر تاثیر گذاری فرهنگی به نام زبان که تاجیکها را هم شامل میشد در سیاست خارجی خود جا داد. دیپلماسی ایران در سیاست خارجی از نظر زبانی در افغانستان شکل گرفت. احزاب هفتگانه هم در پاکستان ایجاد شد. بعد از خروج نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی سابق، بروز جنگ داخلی به اساس فرضیۀ متذکره در این کشور شکل گرفت. با آمدن طالبان وپس از آن هم دیپلماسی کشورها براین وضعیت حاکماند و صلح افغانستان را در گرو خود توسط گروه های مختلفی داخلی که تحت حمایت آنان قرار دارد، است. پس جنگ وصلح در این کشور ناشی از شرایط داخلی وبیرونی است. هر ملتی که در اسارت باشند اگر انتظار آزادی بخشی را داشته باشند مداوم اسیر خواهند بود تا اینکه خود شان متحدانه استقلال خود را دریابند. مردمان بیدار انقلابهای شان را مانند فرانسه وایران به پیروزی میرسانند. ملت مقتدر سبب ایجاد دولت مقتدر خواهد شد.
کشورهای مقتدر که از جنجالهای داخلی فارغ اند درپی برقراری صلح بیرونی در جغرافیایی خود است مانند امریکا که بعد از یازدهم سپتامبر؛ امریکا صلح را در ماورای مرزهای خود جستجو نمود. این کشورها دیپلماسی صلح را در خارج از کشور شان دنبال میکنند. جورج بوش بعد از یازدهم سپتامبر دیپلماسی صلح امریکا را برای دولتهای جهان اعلام کرد؛ هردولتی با ما نیست با تروریستان است. بعد از وقوع حملۀ یازدهم سپتامبر، امریکا صلح خود را در دورترین نقطه از خودش مانند افغانستان وعراق تصور نمود. اکنون هر اتفاقی در هرکشوری از جهان بیافتد؛ امریکا دیپلماسی صلح خود را در آنجا دنبال میکند وبه ملت امریکا میرساند که هر نقطۀ از جغرافیای زمین، امنیت شما را تهدید کند پای سربازهای ما در آنجا کشانیده میشود همان طوریکه در افغانستان وعراق نیروهای نظامی ما برای تأمین صلح شما رفتند تا برضد طالبان والقاعده بجنگند.
مجاهدین که به ضد روسیه در دوران جهاد در افغانستان می جنگیدند با آمدن طالبان گروه مشخصی از میان آنان در بحث محوری دیپلماسی صلح روسیه قرار گرفتند. اخباری از رسانهها به نشر میرسد که طالبان توسط روسیه وایران در افغانستان حمایت میشوند. در حقیقت دیپلماسی صلح تابع شرایط خاصی است که دولتها بادرنظرداشت آن صلح را دنبال میکنند.
صلح را به دونوع خاصی آن تعریف میکنند:
1.صلح فعال: ساختارهای اصلی مورد هدف قرار میدهد.
2.صلح منفعل: از بروز خشونت ظاهری جلوگیری میکند.
اقدامات رویکرد صلح:
- تشکیل جنبشهای صلح.
- انتقاد از انواع خشونت.
- تبلیغ هنجارها از آثار شان.
- ترویج برابری در حوزه های (اقتصادی، سیاسی واجتماعی).
- ایجاد سازمانهای بینالملل مانند سازمان متحد. "بحث از صلح؛ عمده ترین آن ها سه مفهوم »امنیت دسته جمعی« »امنیت جمعی« و»رژیم امنیتی» است. »امنیت دسته جمعی« در واقع شایعترین نظریه برای کاهش میزان نزاع ودرگیری در گستره جهانی در قرن بیستم ارزیابی میشود. براین اساس دولتها به نحو مؤثری با یکدیگر در مقابله با تهاجم به یکی از ایشان، همکاری می نمایند تا از این طریق ثبات را حفظ کند.[1]"
- واقعگرایان وآرمانگرایان بدین باورند که صلح از طریق اجتماعات ملی وفراملی تأمین می شود.
[1].گردآوری وترجمه اصغرافتخاری، مراحل بنیادین اندیشه در مطالعات امنیت ملی، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، سال 1381، 56.