مرعوب ام از زندگی در کابوس مهاجرت میرحسین تلاش
میرحسین تلاش
استاد دانشگاه
چه خوش گفت مولایم حضرت علی(ع): بزرگترین گناه ترس است. چی گویم ای آغازگر امامت که ترس عاصی ام ساخت، آیا بخشیده خواهم شد؟ فرار از ترس ظلمت وپناه جستن در سرزمین امن که کابوس زندگی ام را دارم تجربه می کنم و در قایق هستم که دریای پرطلاتم آن تهدید ام دارد، اما از موج های آن باید بگذرم تا نگاه کنم به کدام ساحل قرارم خواهم داد. ولی باید دانست؛ آیا ساحلی وجود خواهد داشت که آرامش باشد آنجا ویا هم اینکه کابوس مهاجرت برایم ارعاب زندگی را هدیه می بخشد. هراس از زندگی در کابوس مهاجرت؛ شریان های سرطانی را ایجاد و احیا نموده تا در درد آن خشکیده و در تنهایی فریاد زنم. دردی که ملیون ها مهاجر افغانستانی هموطن ام با من تجربه می کند که هیچ سازمانی حتی سازمان بهداشت جهانی وسازمان ملل متحد ودر نهایت تمام دنیا این درد را نمی توانند احساس کنند، بجز اینکه سیاست امریکا واروپا را برای جنگ مشروعیت بخشند.
چی کابوسی است که در بیداری با عقل وهوش سالم دارم حقیقت زندگی مهاجرت را در سرزمینی که هستم نگاه می کنم؛ حقارت، تعصب، زخم زبان، معتاد شدن، اهانت، رعیت بودن در دامن کشاورزی کشورمهاجرنشین، نداشتن حتی حق یک سیم کارت، دادن برگه برای زندگی کردن ولی ندادن کارت بانکی وندادن نان در نانوایی بخاطر نداشتن کارت بانکی چگونه منطق زیستن است، صدها فریب وکلاهبرداری شرکت ها وسازمان ها ودر تله گیرافتادن شان، مشکلات فراوان وپیچیدگی قوانین واصول اداری برای گرفتن پول واذیت کردن مهاجر، سؤاستفاده از ناچاری ما در تله سربازگیری ورفتن به جنگ، زیستن در استثمار با کار کردن ساعات طولانی ودریافت مزد کم، ندادن جواز کسب وکار به اتباع، ندادن حق الزحمه کار توسط کارفرما وداشتن زندگی حقارت، راه رفتن در خیابان ها با چشمان پایان وزیر چشم دیدن نگاه های متفاوت انسان های اطراف، دوری از چشم پولیس ودر زندان خود قرار گفتن، قادر نبودن به برآورده ساختن نیازمندی زن وفرزند، فروپاشی خانواده ها و هر روز رفتن به پاسگاه ودادگاه، رفتن به مرز از گروگان گیری وقطع شدن عضو بدن وباج گیری تا کشته شدن، تحمل این همه وضعیت به امید رفتن به ترکیه واروپا که هر لحظه زندگی را کابوس ساخته واز زندگی ترس دارم که چی خواهم شد؟ اینجا همه اعتراض دارند و می گویند؛ بروند به کشور تان، چرا نمیروند؟ بسازند وطن تان را نیایند به وطن ما! در برزخ ام در این سرزمین به کی ناله کنم شما چی کردند به حق ما که به اینجا کشانیده شدیم واکنون چی تعاملی وجود دارد که طوفان ظلمت آن از خاک ام در اینجا پرت کرده است. من به فکر اینکه؛ بروم در سرزمین امام خود (امام رضا) زیر پرچم ولایت فقیه که مرجعیت تقلید ما آنجاست، چند روز زندگی راحت داشته باشم ودر دامن ولایت فقیه پرورش یابم وبرای سرزمین خود فرشته نجات شوم. اما ندانستم که سخت در حقارت قرار خواهم داشت، نه تنها فرصت برای پرورش ام نیست بلکه پیدا کردن لقمۀ نان سخت است که بخورم. بسیاری ازهموطنان ام نتواست این وضعیت را تحمل کند وبا معتاد شدن؛ زن وفرزند خود را از دست داد. آمار ملیون شمردن مهاجربا دادن هرنوع کارت هوشمند هیچ مرحمتی را نمی تواند بیان کند ولی درمان درد مهاجر، آن قهرمانی را بیان خواهد کرد که تاریخ به آن افتخار نماید. این است هم دینی، هم فرهنگی، هم زبانی ودر نهایت انسانیت. گرچی همه می گویند؛ در برزخ که هستی شاید بهتر باشد از اینکه درد مهاجر را بیان کنی، در سرزمین که آزادی بیان وجود ندارد وخودت از کشورت در اینجا برای زندگی کردن آمدی تا زنده بمانی وما متیقین هستیم که ولایت فقیه امر اعدام شما را صادر خواهد کرد. اما من با خود گفتم مرجع تقلید که به آن ملیون ها هموطن ام باور دارد وبه همین امید همه اینجا مهاجرت کردیم، با بیان درد وحقایق مهاجرت ما اگر امر به کشتن ام دهد پس رفتن به جهنم بهتر است از بودن در برزخ. تاریخ حقیقت حکومت مرجع تقلید و ولایت فقیه را ثبت خواهد کرد در حالیکه من باور ندارم که این کار صورت گیرد. من سخت امید دارم که مرجع تقلید و ولایت فقیه مشکلات ودرد مهاجر را سمع خواهد نمود وبه آن پاسخ مثبت خواهد داد وهمچنان رسیدگی خواهد کرد. باز هم والله اعلم.
در امتداد باید گفت؛ دنیا با ملت افغانستان دشمن شده است هیچ ملت وحکومتی در همیاری بشردوستی با ما نیستند؛ همه برای منفعت شخصی یکی داد از دین ودیگری صدای حقوق بشر وبشر دوستی را بلند می کند، همه فریب است برای انداختن ما در کابوس مهاجرت واز دست دادن زندگی. هیچ ملت وحکومتی دوست ما نیست؛ وقتیکه مردم ما خود میان شان دوست نباشند وادعای دشمنی کنند. هر شب و روز شاهد ترور وکشتن همدیگرباشیم باید در برزخ مهاجرت مجازات شویم. دردی است بی درمان. متاسفانه مردم ما داروی درمان را از ما گرفت ودر هیچ سرزمینی دیگر هم درمانی برای ما نیست. ما خود خجیل ایم که برای درمان خود به سرزمین اجنبی که تلقی اخوت ودیگری بشردوستی را دارد قدم گذاشته ایم، در حالیکه درمان ما در سرزمین خود ماست ونسبت به آن بیگانه شده ایم.
پس مولایم یا علی! ترس مردم ما از همدیگر؛ مهاجرت را ببار آورده است وما را مرتکب گناه ساخته است. بزرگترین گناه همین ترس است که ما برای همدیگر به وجود آورده ایم وداریم مجازات گناه خود می شویم. چرا از همدیگر هراس داریم؟ همه میدانند که شعله جهالت سال ها پیش روشن شده واکنون هم تاریکی مشعل خود را وسعت بخشیده وبرای همدیگر نابخشیدنی شدیم. هراس از اینکه همدیگر را نمی بخشیم وتشنه قتل همدیگر هستیم در سرزمینی دیگری مرعوب ام از زندگی در کابوس مهاجرت.